به نام خدا

وادادگی مسئولین فرهنگی=بحران‌آفرینی سلبریتی‌ها

انقلاب اسلامی ایران همواره تحت تهاجم دشمن بوده، هست و خواهد بود، زیرا پرچم‌دار توحید در جهان و اقامه‌کننده‌ی مبارزه علیه مستکبرین جهان است، بنابراین قدرتمندان کنونی جهان، به هیچ عنوان تاب این انقلاب را ندارند؛ به ویژه آنکه این انقلاب توانسته با اتکا به توان داخلی و استعدادهای ویژه‌ی سرزمینی به قدرتی در منطقه و حتی در جهان تبدیل شود.
در این بین همواره برخی از سلبریتی‌های داخلی، گویا پیاده‌نظام دشمنی‌های مستکبرین جهان هستند. این افراد در طی این سال‌ها در تمام حوادثی که رنگ و بویی از دوقطبی‌سازی و هزینه‌سازی برای جمهوری اسلامی داشته، کنشگریِ فعال داشته‌اند و

تکرارِ چندباره‌ی تهمت و قهرمان‌سازی

«وریا غفوری» را سلبربتی‌ها بزرگ می‌کنند و خبر از ممنوع التصویر شدنش می‌دهند، گروهی از مردم هم باور می‌کنند درحالیکه در بازی تیمش شرکت می‌کند و تلویزیون هم تصویر او را نشان می‌دهد...
«سردار آزمون» را قهرمان شجاع می‌نامند و خط خوردنش از تیم ملی را نشان شجاعتش می‌دانند و آن را چون پتکی بر سر سایر بازیکنان می‌زنند و می‌خواهند آن‌ها نیز از بازی در تیم ملی انصراف دهند...
در جدیدترین اقدامشان خبر دستگیری «حامد بهداد» بواسطه پستی با محتوای آرزوی مرگ برای وزیر ارشاد را منتشر می‌کنند و زمان زیادی نمی‌گذرد که خبر توسط خودِ بهداد تکذیب می‌شود...
این اقدامات را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟! آیا می‌توان برداشتی بجز؛
دامن زدن به دو قطبی‌سازی
بی‌اعتمادسازی به مسئولین کشور
و از همه مهم‌تر تلاش برای کاهش همت مسئولین در برخورد شایسته با این عناصر شبهه‌افکن داشت؟
 استفاده از حربه شبهه‌افکنی تاکنون ضربه‌های زیادی به جامعه و حکومت وارد ساخته است. مطابق «سوره نور و ماجرای افک»؛ باید در جامعه و حکومت اسلامی، شایعه‌پراکنی هزینه داشته باشد تا به این‌ وسیله ریشه آن برچیده شود.
 بنابراین نیاز است مسئولین برای برخورد با شایعه پراکنان به «قرآن» چنگ زنند و نهراسند. جمهوری اسلامی باید با قرآن اداره شود و مسئولین بدانند هرچه از اقدامات قرآنی و ملاک‌های آن در حکومت‌داری دور شوند، هجمه‌ها بیشتر خواهد شد.
عذاب الیم در دنیا و آخرت وعده‌ی خداوند به «شایعه پراکنان» است. اگر جلوی شایعه‌سازان و پراکنان در این موارد و موارد مهم‌ دیگر گرفته شود فضای جامعه سرشار از مهر و محبت می‌شود و حسن ظن و اعتماد در روابط حکمفرما می‌گردد.
تعلل مسئولین در برخورد با شایعه پراکنان، ثمره‌ای جز یافتن حاشیه امن برای آنان و ایجاد سوظن اجتماعی نخواهد داشت.
خداوند در آیه‌ی پانزده «سوره مبارکه نور» می‌فرماید: زبان به زبان از یکدیگر می‌گرفتید و با دهان‌هایتان چیزی می‌گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را [عملی] ناچیز و سبک می‌پنداشتید و در حالی که نزد خدا بزرگ بود.
بله، شایعاتی که به نظام اسلامی و اقامه‌گران توحید در جامعه لطمه بزند، نزد خداوند بزرگ و عظیم است درحالیکه متاسفانه عدم برخورد شایسته با شایعه‌پراکنان نشان می‌دهد این شایعات نزد مسئولین امری ساده است و گویا اعتقاد دارند حرف باد هواست!

چرایی ورود چهره ها(سلبریتی ها) به اتفاقات اخیر کشور

افزایش استفاده از فضای مجازی و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی مردم را به سمت سطحی‌نگری و اطلاعات ناقص و پراکنده سوق داده است.
عدم آگاهی و پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی ناگزیر منجر به تغییر ذائقه خواهد شد و یکی از عوامل تغییر ذائقه تبعیت از چهره‌ها و هر آنکه بیشتر خود می‌نمایاند، است. از این رو در سال‌های اخیر مرجعیت چهره‌ها برای بخشی از مردم ظهور و بروز بیشتری یافته است و به سبب آزادی عمل مفرط و عدم داشتن محدودیت از سوی حاکمیت در زمینه‌های غیرتخصصی خودشان ورود کرده‌اند.
آسیب عدم وضع قانون و مقررات و یا نقص در اجرای آن برای سلبریتی‌ها، به مخاطبانشان و به صورت کلی به جامعه وارد شده است. آسیبی که کشورهای غربی با اعمال محدودیت و کنترل چهره‌هایشان تا حدود زیادی جامعه‌شان را مصون نگه داشته است؛ هالیوود مصداق خوبی در این باره است.
این در حالی است که در ایران چهره‌ها  بجای تبعیت از قانون هم خودشان گرفتار آسیب‌ها و حواشی اظهار نظرها و فعالیت‌های مجازیشان می‌شوند و هم مخاطبانشان را  دچار خطا و اشتباه می‌کنند.
دست به نقدترین نمونه، اتفاقات اخیر کشور در ماجرای فوت مرحومه مهسا امینی‌ است که بسیاری از چهره‌های شاخص بصورت هماهنگ وارد عرصه شدند و در راستای نقد حکومت عمل کردند کما اینکه این هماهنگی مسبوق به سابقه بوده و در مسائل ملتهب دیگری نیز چهره‌ها وارد جریان‌سازی شده‌اند. تشابه بالای محتوای پیام‌ها و نقد به خشونت نیروهای امنیتی و نظامی علیه مردم و حتی ادبیات این نقدها در این ماجرا عیان بود، گویا که منبع دریافت اخبار مشترک بوده و قطعا صداوسیمای جمهوری اسلامی و یا شبکه‌های نزدیک به آن نبودند.
آنچه در این ماجرا مهم است دمیدن در آتش آشوب و اغتشاش و خشونت از طریق تحریک مخاطب بود. زیرا مخاطب امروزی غرق در عالم مجاز، طبیعتاً بسیاری از کنش‌گری‌هایش را از همین فضا دریافت می‌کند. بنابراین فهم چرایی این حجم از کنشگری و دلایل میدان‌داری سلبریتی‌ها در ماجرای اخیر حائز اهمیت است.
در اتفاقاتی که دشمن در آن نقش مستقیم دارد و یا موج‌سواری می‌کند، عده‌ای از هنرمندانِ غالبا شاخص، ناگزیر از همراه شدن و هماهنگی با دشمن‌اند زیرا به هر دلیلی اعم از منفعت شخصی یا خیانت به کشور، در قالب کارمند سفارتخانه‌های خارجی، باید مطابق دستور عمل کنند. تکلیف این عده در ماجرای اخیر روشن است؛ آنان نقش مهمی در رهبری داشتند.
عده‌ای دیگر با دیدن صحنه امر را مشتبه یافتند و به تصور سرنگونی حکومت کینه‌ درونی‌شان را آشکار کردند و با تحریک جوان و نوجوان مردم آتش بیار معرکه بودند.
دشمن بیدار و هوشیار که از ظرفیت چهره‌ها و اثرگذاریشان مطلع است برای عده‌ای نیز از قبل دام پهن کرده و نقطه ضعف یا خطایی از آنان را به چنگ آورده تا در مواقع اضطراری با تهدید، آنان را در راستای منافع خود به خط کند، بنابراین عده‌ای را نیز به این حربه وارد میدان توئیتر و اینستاگرام کرد.
میل و نیاز به دیده شدن و خودنمایی نیز عامل دیگری بود که باعث شد برخی هنرمندان دست چندمی که هیچگاه فرصت بروز و ظهور جدی نداشتند فرصت را غنیمت شمرده، داشته و نداشته‌هایشان را به میدان آورند تا شاید سوار بر حواشی به صدر موج برسند و خودی نشان دهند.
در این میان برخی نیز به پیام‌های منفعلانه و شعر و عکسی بسنده کردند، برای این گروه دو حالت متصور است؛ یا مخالف آشوب و اغتشاش بودند و جهت عقب نماندن از قافله به همین نوع پیام بسنده کردند و یا برخلاف برخی قائل به سقوط نظام نبودند و برای آینده مصلحت‌اندیشی کردند.
اما تعدادی نیز به دلیل تهدید، فشار و فحاشی در پیام‌های مخاطبین و یا اطرافیان مجبور به اظهارنظر شدند.
 هنرمندانی نیز بودند که برخلاف موج ایجاد شده و در خلاف جهت همکارانشان از آشوب و اغتشاش و یا دمیدن در شعله‌ آن حمایت نکردند؛ که برخی از آن‌ها در رسانه‌ها دیده شدند و به برخی در این فضای پرهیاهو کمتر توجه شد.
با این اوصاف دور از ذهن نیست مخاطب عامی که زمان زیادی را در فضای مجازی صرف می‌کند متاثر شود، غافل از آنکه مختصات عالم مجاز چیزی جز حقیقت است و فضای مجازی گرچه نقش پررنگی در زندگی افراد دارد، اما از عمق و حقیقت کمی برخوردار است.

اخبار جهان هنر

چرایی ورود چهره ها(سلبریتی ها) به اتفاقات اخیر کشور

افزایش استفاده از فضای مجازی و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی مردم را به سمت سطحی‌نگری و اطلاعات ناقص و پراکنده سوق داده است.
عدم آگاهی و پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی ناگزیر منجر به تغییر ذائقه خواهد شد و یکی از عوامل تغییر ذائقه تبعیت از چهره‌ها و هر آنکه بیشتر خود می‌نمایاند، است. از این رو در سال‌های اخیر مرجعیت چهره‌ها برای بخشی از مردم ظهور و بروز بیشتری یافته است و به سبب آزادی عمل مفرط و عدم داشتن محدودیت از سوی حاکمیت در زمینه‌های غیرتخصصی خودشان ورود کرده‌اند.
آسیب عدم وضع قانون و مقررات و یا نقص در اجرای آن برای سلبریتی‌ها، به مخاطبانشان و به صورت کلی به جامعه وارد شده است. آسیبی که کشورهای غربی با اعمال محدودیت و کنترل چهره‌هایشان تا حدود زیادی جامعه‌شان را مصون نگه داشته است؛ هالیوود مصداق خوبی در این باره است.
این در حالی است که در ایران چهره‌ها  بجای تبعیت از قانون هم خودشان گرفتار آسیب‌ها و حواشی اظهار نظرها و فعالیت‌های مجازیشان می‌شوند و هم مخاطبانشان را  دچار خطا و اشتباه می‌کنند.
دست به نقدترین نمونه، اتفاقات اخیر کشور در ماجرای فوت مرحومه مهسا امینی‌ است که بسیاری از چهره‌های شاخص بصورت هماهنگ وارد عرصه شدند و در راستای نقد حکومت عمل کردند کما اینکه این هماهنگی مسبوق به سابقه بوده و در مسائل ملتهب دیگری نیز چهره‌ها وارد جریان‌سازی شده‌اند. تشابه بالای محتوای پیام‌ها و نقد به خشونت نیروهای امنیتی و نظامی علیه مردم و حتی ادبیات این نقدها در این ماجرا عیان بود، گویا که منبع دریافت اخبار مشترک بوده و قطعا صداوسیمای جمهوری اسلامی و یا شبکه‌های نزدیک به آن نبودند.
آنچه در این ماجرا مهم است دمیدن در آتش آشوب و اغتشاش و خشونت از طریق تحریک مخاطب بود. زیرا مخاطب امروزی غرق در عالم مجاز، طبیعتاً بسیاری از کنش‌گری‌هایش را از همین فضا دریافت می‌کند. بنابراین فهم چرایی این حجم از کنشگری و دلایل میدان‌داری سلبریتی‌ها در ماجرای اخیر حائز اهمیت است.
در اتفاقاتی که دشمن در آن نقش مستقیم دارد و یا موج‌سواری می‌کند، عده‌ای از هنرمندانِ غالبا شاخص، ناگزیر از همراه شدن و هماهنگی با دشمن‌اند زیرا به هر دلیلی اعم از منفعت شخصی یا خیانت به کشور، در قالب کارمند سفارتخانه‌های خارجی، باید مطابق دستور عمل کنند. تکلیف این عده در ماجرای اخیر روشن است؛ آنان نقش مهمی در رهبری داشتند.
عده‌ای دیگر با دیدن صحنه امر را مشتبه یافتند و به تصور سرنگونی حکومت کینه‌ درونی‌شان را آشکار کردند و با تحریک جوان و نوجوان مردم آتش بیار معرکه بودند.
دشمن بیدار و هوشیار که از ظرفیت چهره‌ها و اثرگذاریشان مطلع است برای عده‌ای نیز از قبل دام پهن کرده و نقطه ضعف یا خطایی از آنان را به چنگ آورده تا در مواقع اضطراری با تهدید، آنان را در راستای منافع خود به خط کند، بنابراین عده‌ای را نیز به این حربه وارد میدان توئیتر و اینستاگرام کرد.
میل و نیاز به دیده شدن و خودنمایی نیز عامل دیگری بود که باعث شد برخی هنرمندان دست چندمی که هیچگاه فرصت بروز و ظهور جدی نداشتند فرصت را غنیمت شمرده، داشته و نداشته‌هایشان را به میدان آورند تا شاید سوار بر حواشی به صدر موج برسند و خودی نشان دهند.
در این میان برخی نیز به پیام‌های منفعلانه و شعر و عکسی بسنده کردند، برای این گروه دو حالت متصور است؛ یا مخالف آشوب و اغتشاش بودند و جهت عقب نماندن از قافله به همین نوع پیام بسنده کردند و یا برخلاف برخی قائل به سقوط نظام نبودند و برای آینده مصلحت‌اندیشی کردند.
اما تعدادی نیز به دلیل تهدید، فشار و فحاشی در پیام‌های مخاطبین و یا اطرافیان مجبور به اظهارنظر شدند.
 هنرمندانی نیز بودند که برخلاف موج ایجاد شده و در خلاف جهت همکارانشان از آشوب و اغتشاش و یا دمیدن در شعله‌ آن حمایت نکردند؛ که برخی از آن‌ها در رسانه‌ها دیده شدند و به برخی در این فضای پرهیاهو کمتر توجه شد.
با این اوصاف دور از ذهن نیست مخاطب عامی که زمان زیادی را در فضای مجازی صرف می‌کند متاثر شود، غافل از آنکه مختصات عالم مجاز چیزی جز حقیقت است و فضای مجازی گرچه نقش پررنگی در زندگی افراد دارد، اما از عمق و حقیقت کمی برخوردار است.

برنامه وزارت ارشاد در باب اربعین چیست؟

چند سالی‌ست که جاذبه مغناطیس حسینی استقبال باشکوهی از «پیاده‌روی اربعین» را رقم زده است.

این مراسم بی‌نظیر از سوی رسانه‌های جهان «سانسور» شده و غالبا با تبلیغات چهره‌به‌چهره در بین مسلمانان دنیا و حتی غیرمسلمان رواج یافته است.
مضاف بر سانسور شدید امپراطوری رسانه‌ای شیطان، در طول این سال‌ها سینمای ایران نیز برای اربعین محصولی ارایه نکرده و در پی سانسور آن؛ از چنین فرصت ویژه‌ای برای رونق و تبلیغ خود در داخل کشور، منطقه و جهان نیز محروم گشته است.
در صورتی که اگر معدود اثر سینمایی درباره اربعین تولید و در سطح دنیا؛ هرچند بصورت محدود، پخش شده بود اکنون افراد بسیاری با این سفر معجزه‌گون آشنا و شیفته آن شده بودند ضمن آنکه فرصت مغتنمی برای گسترش و «جهانی شدن» سینمای ایران نیز بواسطه جذب مخاطب بی‌نظیر این موضوع بکر و جذاب رقم می‌خورد.
در حال حاضر با وجود غفلت‌ها یا جهالت‌ها، «وزارت ارشاد» و «سازمان سینمایی» وظیفه مهمی در این باب بر عهده دارند و می‌توانند از ظرفیت داخلی و حتی خارجی برای «ترویج پدیده اربعین» استفاده کنند.
پیشنهادی که به نظر می‌‌رسد از چند سو می‌تواند مفید باشد «دعوت از هنرمندان دنیا» و برگزاری سفر، ویژه آشنایی این افراد با این پدیده اسرارآمیز است. صرف شرکت این افراد در این مراسم به میزبانی ویژه ایران عملی دو سر سود است که قابلیت رقم زدن اتفاقات خوبی در عرصه هنر برای «گسترش جهانی اربعین» توسط این هنرمندان را در درون دارد.
 با وجودی که بعید به نظر می‌رسد وزارت ارشاد و سازمان سینمایی از حیث تامین بودجه این سفر در مضیغه باشند، اما با این فرض، می‌توانند به جای برگزاری «جشنواره جهانی» به سبک و سیاق گذشته؛ به‌طور مجزا یا همزمان با جشنواره فجر؛ هزینه این جشنواره را به این سفر مهم اختصاص دهند. امید که این کار سبب آغاز حرکتی برای فعالیت جدی هنرمندان خارجی و داخلی در این عرصه شود.

رسانه و عنکبوت مقدس

طاهره شاطری/ پس از فروکش کردن سروصداهایی که از سوی بسیاری از افراد درباره فیلم سینمایی «عنکبوت مقدس» به پا خواست، اکنون نیاز است صاحب‌نظران و مسئولان درباره حواشی این فیلم و عملکرد رسانه‌ها و نیز خودشان کنکاش کنند.هیچ شکی نیست که حجم بالای واکنش‌های مردم به علت «حب به امام رئوف علیه‌السلام» و «دین‌داری‌شان» و اطلاع از توهین آن فیلم به مقدسات است اما واکنش «مسئولان» بیشتر متاثر از «رسانه» بوده است.

ابزاری که بدلیل عدم شناخت و چگونگی عملکرد درست و غلط آن در داخل کشور، ذهن‌های مخاطبان و به ویژه «عملکرد مسئولین» را بصورت آشفته‌ای مدیریت می‌کند.
در باب فیلم «عنکبوت مقدس» فرض می‌شود نظرات درباره محتوای توهین آمیز و غرض‌دار آن صحت دارد و عوامل ساخت آن با هدف توهین و تخریب به اعتقادات و ارتباط دادن محتوای فمینیستی و ظلم به زنان در داخل ایران، به عقاید مذهبی شیعه، این فیلم را ساخته‌اند. اما سوالی در این میان مطرح است که آیا انتظاری به غیر از ارائه محتوای جهت‌دار از این فیلم، عوامل و سرمایه‌گذارانش مورد انتظار است؟ مهم‌تر آنکه عنکبوت مقدس به اذعان کارشناسان و حتی مخاطبانی که در طی جشنواره کن آن را تماشا کردند «فاقد ارزش سینمایی» است و اثرگذاری آن در اذهان «مخاطب جهانی» نازل‌تر از فیلم‌هایی است که بصورت رسمی در جشنواره‌های خارجی شرکت می‌کنند!! همچنین دادن جایزه به بازیگر زن آن کاملا سیاسی و جهت‌دار در جهت تخریب ارزش‌های ایرانی اسلامی و دادن ضریب به این فیلم بوده است.
بیان حقیقت تلخ است اما باید گفت برخی آثار تولید و پخش شده با «مجوز وزارت ارشاد» در نسبت با عنکبوت مقدس، هتاکانه‌تر به ارزش‌های اعتقادی مردم حمله کرده‌اند و متاسفانه واکنشی در پایین‌ترین سطح از آنچه در مورد فیلم عنکبوت مقدس بود، نیز اتفاق نیفتاد زیرا غالب مردم از محتوای آن بی‌اطلاع بوده‌اند و رسانه‌ها نیز به این موارد نپرداختند و یا به عبارتی مدیریت رسانه‌ای شکل نگرفت و به تبع واکنشی هم نشان داده نشد!
دست به نقدترین شاهد مثال بر این ادعا نمایش «غلامرضا لبخندی» در «چهل و یکمین جشنواره تیاتر فجر» بود که دقیقا با همین موضوع به روی صحنه رفت و هتاکانه به «دین و نظام» حمله کرد اما صدایی از کسی بلند نشد، بلکه از سوی «شهرداری تهران» مورد تقدیر نیز قرار گرفت! حال آنکه در مورد عنکبوت مقدس مسئولان همراه مردم از این فیلم اعلام انزجار کردند که البته درست هم بود.
بنابراین این واکنش مسئولین همان اثر «رسانه» است که درست یا نادرست اتفاقات را رقم می‌زند. حال این اتفاقات یا مدیریت می‌شوند و یا آشفته هدایت می‌شوند.
فیلم‌های سینمایی بسیاری که در این سال‌ها در نقد و یا به عبارت بهتر در تخریب «مسایل شرعی» ساخته شده؛ یک سمتش حمله به دین و اعتقادات است و تلخ‌تر آنکه برخی از آن‌ها در جشنواره‌های جهانی نیز شرکت کرده و در اذهان مردم ناآگاه دنیا اثرگذار شده‌اند، از طرفی در داخل نیز بدلیل عدم اطلاع مردم آنگونه که باید حساسیت‌ بدنبال نداشت.
در مورد فیلم سخیف و البته فاقد ارزش‌های سینمایی عنکبوت مقدس واکنش‌های مردمی نشان داد «نظام حساسیت مردم»، متمایل به «دین‌داری» و «حفظ ارزش‌های اصیل» است، نه چند پست و اظهارنظرهای برخی سلبریتی‌های سطحی که رفتار نادرستی دارند و با این هیاهوها؛ به ویژه در رسانه، مدیریت مسئولان ناآگاهِ به حقیقت اصلی جامعه متدین ایرانی را به دست می‌گیرند.
به جاست که مسئولان با توجه به این شناخت که حاصل واکنش‌های مردمی به این فیلم است، در مجوز دادن و هدایت کردن غذای روح مردم مدنظر داشته باشند و بدانند هیاهوهای سلبریتی‌ها با «آگاه‌سازی مردم» به محاق خواهد رفت، همانطور که در قضیه تبریک‌های آنان به زن بازیگر تحقق یافت.

اشاعه فحشا و بیان عریان‌ کجای مبانی دین است؟ /عریان‌گوی=تهییج بیماران جنسی

طاهره شاطری/ در سی و هفتمین دوره از تئاتر فجر نمایشی به نام «الهه عشق» اجرا شد که همانند نمایش «مخاطب» به بیان و تصویرسازی عریان از «تجاوز و رابطه جنسی محارم»؛ برادر و خواهر، پرداخته بود. به این شکل که بازیگران درکنار هم می‌نشینند و از روی متن می‌خوانند. در این نوع نمایش‌ها که داعیه «پیشرو یا آوانگارد» بودن دارند از بیان و تصویرسازی برای تماشاگر استفاده بیشتری می‌کنند بنابراین روش مناسبی برای نمایش‌هایی‌ست که محدودیت نمایش جسم برهنه زنان و روابط جنسی را دارند.
با فاصله‌ای چند ساله پس از نمایش «الهه عشق» نمایش مستهجن «مخاطب» نوشته «تیم کراوچ» نیز با مضامین «تجاوز» و «روابط جنسی با محارم» اجرا شد و سرو صدای زیادی به پا کرد.
در این میان عملکرد و اظهار نظر برخی مدیران بسیار تأمل برانگیز بود!!
 مدیر کل اداره هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ در مصاحبه با ایرنا گفت: نمایش «مخاطب» از فکر، نگاه و عمل گناه آلود می‌گوید و سوء‌برداشت از این اثر نمایشی؛ نتیجه توجه سطحی‌نگر است.
مدیر تئاتر ایرانشهر، درباره آزردگی مخاطب در حین تماشای نمایش «مخاطب» می‌گوید: شاید تماشاگر در مواجهه با موقعیت تجاوز به دیگران بی‌تفاوت شده باشد، اما این نمایش، امکانی فراهم می‌کند که از طریق همذات‌پنداری، خودش را در شرایط تجاوز احساس کند و تلخی هراس‌انگیز آن را بشناسد.
مدیر یک کشور اسلامی که منشأ قانون آن «شرع و عقل» است، باید منطبق بر شرع و عقل سخن بگوید، نظر بدهد، امضا کند و مجوز صادر کند و...
همچنان که در روش قرآن کریم به هیچ عنوان بیان لخت و عریان نداریم و آنچنان طیب سخن گفته شده که جز میل به افزایش تقوا و ستر عورات ایجاد نمی‌شود. آنهم قرآنی که اکثر مباحث نکاح و طلاق و لواط و...را بیان کرده است.
البته این مطلب به معنای رد یا انکار این مشکلات نیست بلکه لازم است در باب این مشکلات و مسائل تدبیر شود. برای حل شدن آن نیاز به «آگاهی دادن به گروه های پرخطر»  و افزایش تعداد «مشاورین جنسی» است نه آنکه با یک تئاتر آن‌هم در فضای عمومی به آن دامن زد!
در فقه اسلام داریم؛ در نزد دیگران  اعتراف به گناه نکنید، یکی از علل عدم اعتراف به گناه نزد دیگران، میل دین به پوشاندن و ستر زشتی‌ها و بدی‌هاست.
در قرآن و فقه از اشاعه فحشا نهی شده؛ یکی از مصادیق «اشاعه فحشا»، بیان عریان از مباحث زشت و آلودگی‌هاست.
در روایات نیز «فکر به گناه»، زمینه ساز انجام گناه بیان شده است. بنابراین نمایش زشتی ها آنهم با این حجم از دریدگی نه تنها آگاه ساز نیست بلکه زمینه ساز نیز است.
از منظر عقل، عمده‌ی افراد آلوده به این رذائل پست اخلاقی و انسانی، بیماران جنسی هستند و با توجه به آشفتگی مرزهای جنسی همچون علمی کردن «همجنس‌گرایی»، «پذیرش تنوع جنسی» و حمایت از صنعت پولساز «پورن»، این بیماری در حال فزونی است.
یعنی با بیان و تصویرسازی لخت و عریان؛ بیماران جنسی تهییج می‌شوند و در آنهایی که زمینه‌ی ابتلا دارند، تمایل ایجاد می‌شود. برای اثبات این ادعا لازم است تحقیقات و آمار این دست تجاوزها از طریق فرهنگ عریان‌گویی در جوامع صاحب آن فرهنگ مراجعه نمود.
بنابراین این ادعای مدیر کل هنرهای نمایشی با عنوان سطحی‌نگر خواندن منتقدین نمایش، «سطحی بودن خودشان» نسبت به شناخت قرآن و فقه و عقل را نشان می‌دهد.
متاسفانه همین نوع نگرش برخی از مدیران، سبب جرأت بر گناه و گستاخی کلان اجتماعی_فرهنگی می‌شود و نیاز است علاوه بر بطلان جواز این نمایش کذائی به پالایش مدیرانی با این نوع تفکر نیز دست زد.

سنگ تمام روبیکا برای تبلیغ دینامیت و گشت ارشاد ۳

روبیکا مدتی‌ست مجدانه برای تبلیغ ویژه‌ی فیلم‌هایی مثل «دینامیت» و «گشت ارشاد» و... تلاش می‌کند.
عملکرد مدیران روبیکا در تبلیغ فیلمی همچون دینامیت دو پیام به مخاطب می‌دهد؛ اول اینکه هیچ یک متوجه محتوا و آسیب‌های این فیلم نشدند و دوم؛ متوجه شدند و پای عمد مادی یا معنوی! در میان است.
اگر تنها یک ایراد این فیلم‌ها را در نظر بگیریم و از سایر پیام‌های ناجوانمردانه آن‌ها چشم پوشی کنیم، پس از مسئولان وزارت ارشاد در مراحل مختلف تولید و اکران فیلم، باید به حال مدیران روبیکا که نام برخی نهادها را نیز یدک می‌کشند تاسف بخوریم.
در هر دو فیلم مذکور و چند فیلم‌ دیگر؛ افراد هم‌فکر و هم عقیده و حتی افرادی که از لحاظ شاخصه‌های ظاهری با مدیران محترم روبیکا مشابهت دارند به سخره گرفته می‌شوند و به آنان توهین می‌شود.
شخصیت‌هایی که نظیرشان در حال حاضر یا وجود خارجی ندارند و یا اگر هستند بسیار قلیل‌اند، اما در این فیلم‌ها نماد تعداد بالایی معرفی می‌شوند و روبیکا این افراد را به عنوان نماد مدیرانش به مخاطب عمدتا نوجوان که آگاهی کمی از نماینده و نسخه اصلی این تفکر؛ یعنی شهدا، دارند معرفی می‌کند!

مطالعه سایر گزارش های تحلیلی از اینجا

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.

سلام_فرمانده، شوکی بر تحلیل‌گرانِ وضعیت اجتماعی_سیاسی جمهوری اسلامی ایران

با پخش کلیپ‌ شبه‌خواننده در مدارس؛ سینه‌چاک نشان داده شدن دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها در فضاهای مجازی برای رپرِ پُر تتو، پخش کلیپ‌های رقص دختران در مدارس و همراهی سلبریتی‌ها با این دست شادی‌ها، تحلیل‌گرانِ به اصطلاح برانداز و گاهی منتقدین افسادطلب داخلی را، به تهی شدن معارف در نسل‌های جدید و روی‌گردانی از توحید امیدوار کرده بود. تحلیل‌هایی که به پیروی از تحلیلگر مشهور! نتانیاهوی ناکام! در ربط دادن پوشیدن شلوارلی در جوانان و به تناسب آن پایان ج.ا.ا، بیان شده بود.
سلام_فرمانده و حضورِ گسترده‌‌ی کودکان و نوجوانان در سطح جامعه و رسانه‌ها، خط بطلانی بر این تحلیل شد.
 شاید بهتر باشد رازِ این حجم از هجمه‌ها را در همین نکته‌ی لطیف دید که آنان به علت عدم بصیرت در شناخت ایرانیان و توهم این که، نسلِ سازنده‌ی ایرانی در آینده محدود به همین کلیپ‌های رقص و طرفدارن فلان شخص و بی‌بندوباری‌های مجازی است! و این تمایلات است که جمهوری اسلامی را به ورطه سقوط می‌کشاند, در حالی‌که نسلی توحیدی با باورهای مستحکم خانوادگی، یک اجتماع در سطح جامعه و حتی جهان اسلام، ایجاد کرده است و از آنجا که توحید همواره بر باطل چیره می‌شود، وجودِ این تعداد خانواده‌ی مشتاق مهدویت، آنان را با واقعیت اُفول خود، روبه‌رو ساخته است. جهان واقعی، جهانِ نمایشی برخی از سلبریتی‌ها و فضای مجازی نیست که جامعه‌ی پیرامونی آنان از فساد پر شده است، بلکه جهان واقعی، جهان تشییع‌کنندگان شهید حاج قاسم سلیمانی، نسلِ غیور سلام فرمانده و پیشرفت‌های کلان علمی است.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

وادادگی مسئولین فرهنگی=بحران‌آفرینی سلبریتی‌ها

انقلاب اسلامی ایران همواره تحت تهاجم دشمن بوده، هست و خواهد بود، زیرا پرچم‌دار توحید در جهان و اقامه‌کننده‌ی مبارزه علیه مستکبرین جهان است، بنابراین قدرتمندان کنونی جهان، به هیچ عنوان تاب این انقلاب را ندارند؛ به ویژه آنکه این انقلاب توانسته با اتکا به توان داخلی و استعدادهای ویژه‌ی سرزمینی به قدرتی در منطقه و حتی در جهان تبدیل شود.
در این بین همواره برخی از سلبریتی‌های داخلی، گویا پیاده‌نظام دشمنی‌های مستکبرین جهان هستند. این افراد در طی این سال‌ها در تمام حوادثی که رنگ و بویی از دوقطبی‌سازی و هزینه‌سازی برای جمهوری اسلامی داشته، کنشگریِ فعال داشته‌اند و

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.

مهاجر افغانستانی در قاب فیلم‌های ایرانی/تشدید اختلاف یا اتحاد؟

طاهره شاطری/ تفرقه افکنی‌های اخیر بین مردم ایران و افغانستان بعید است که بدون سازماندهی بوده و چند اتفاق کور باشد. شیطنت‌های رسانه‌ای و پخش کلیپ‌های نفرت‌پراکن چیزی جز خروجی اتاق فکرهای دشمنان دو ملت نمی‌تواند باشد. افغانستان به عنوان قسمتی از حوزه تمدن ایران به طور ویژه مورد توجه جریان استکبار بوده و هست به‌ویژه که با تشکیل تیپ فاطمیون حساسیت‌ها تشدید شد؛ بنابراین از هر فرصتی برای التیام کینه‌ و خشمشان استفاده می‌کنند. در این میان جریان فرهنگی هنری کشور نیز علیرغم برخی شعارهای عوامانه هنر برای هنر و غیر سیاسی بودن هنر و...، سر بزنگاه‌ها غالبا همسو با جریان دشمن عمل کرده‌اند. تبیین سیاست‌های دشمن یا به‌عبارتی حرکت در خلاف جهت مبانی و راهبردهای جمهوری اسلامی در موارد زیادی در فیلم‌ها و سریال‌ها پیگیری می‌شود.
در موضوع افغانستان و مهاجران افغان نیز عملکردی همسو با جریان رسانه‌ای دشمن اتخاذ شد. چندی پیش در پانزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» فیلم‌های با مضمون شرایط مهاجران افغان داخل ایران به طور غیر عادی بالا بود. افزایش مشکوک این دست فیلم‌ها، آن هم به یکباره، نشان از شیطنت‌ها و برنامه‌های احتمالی آینده داشت.
همچنان که در همین جشنواره و افزون‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه، تعداد بالای فیلم‌های با موضوع جنایات طالبان کاملا مشهود بود؛ چرا که موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان تدافعی نبود.
متاسفانه رویدادهای هنری همچون سینما حقیقت عامدانه یا جاهلانه درباره افغانستان در مسیری که توسط دشمن یا جریانات نفوذی آن‌ها طراحی شده، حرکت کرد و نیاز است مسئولان در چرایی و چگونگی تحقق آن تأمل کنند. در این باب حین برگزاری جشنواره سینما حقیقت در قالب مطلبی این موضوع به مسئولان امنیتی و فرهنگی هشدار داده شد. در این باره اینجا بخوانید...
علاوه بر فیلم‌های کوتاه و مستند در سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی با حمایت وزارت ارشاد ایران ساخته‌اند در جهت واگرایی بین دو ملت و ترویج اختلافات بوده است. «نوید و جمشید محمودی » دو برادر افغانستانی ساکن ایران هستند که با فیلم‌هایی نظیر «شکستن همزمان بیست استخوان»، «مردن در آب مطهر» و رفتن و... تنها به بیان مشکلات مهاجران بسنده کرده‌اند و شرایط وخیم آن‌ها را در قالب تصویر بیان کرده‌اند. آثار این دو برادر در جشنواره‌های فجر نیز دیده شده و جایزه دریافت کرده است. فیلم‌هایی که نه بیان آن عادلانه‌ است و نه محتوای آن، اما با ایجاد کدورت و نفرت بین مردم دو کشور با مذاق جشنواره ‌های خارجی سازگار است.
🔻ماحصل بی‌تدبیری‌ها و ادامه مسیر ریل شده در جریان هنری کشور، توسط دولت‌های مختلف شرایط امروزی را استمرار خواهد بخشید در صورتی که چند اثر قوی می‌تواند مانع از تلاطم ذهن‌های دو ملت در اثر اغواهای رسانه‌ای باشد.