نرجس احمدی /«زن و بچه» روزهای آخر اکرانش را سپری کرد، فیلمی از سعید روستایی که در کن۲۰۲۵ با رویای برنده شدن نخل طلا به رقابت با آثار دیگر کشورها حضور پیدا کرد؛ از روستایی «ابد و یک روز» را پیش از این با بازی پریناز ایزدیار به خاطر داریم، اینجا هم ایزدیار به‌عنوان یک مادر با دوبچه و همسری که از دست داده، محوریت داستان روستایی است.

▫️داستان طوری روایت شده که علارغم زمان طولانی آن، مخاطب را دلزده نکرده و احساس همدردی با زنِ داستان و تمایل به سر در آوردن از عاقبت ماجرا، مخاطب را پاگیر تماشا می‌کند. داستانی که تا میانه‌های آن در سیری معقول به مسائل زنی سرپرست خانوار به‌نام مهناز (با بازی پریناز ایزدیار) پرداخته، زنی که تمام تلاشش را می‌کند هم مادر خوبی باشد هم از پس کار بیرون از خانه بربیاید.

و البته در میان چالش‌های مادری، با وجود داشتن یک پسر نوجوانِ پرماجرا که در حساس‌ترین دوره سنی و بحبوحه بلوغ است، عاشق حمید (با بازی پیمان معادی) هم می‌شود و می‌خواهد به زندگی‌اش سروسامان بدهد.

▫️هم‌سو با داستان اصلی، روایتی از چالش‌های علیار پسربچه‌ای که پدر ندارد و میخواهد به هر نحو کمک خرج مادر باشد یا حداقل دستش را کمتر جلوی مادر دراز کند میبینیم که هرچند در مواردی از واقعیت دور و دچار اغراق‌های ناملموس شده ولی اگر بخواهیم با دیده‌ی اغماض بنگریم، اصل پرداخت به چالش‌های این گروه شخصیت‌های جامعه ایده‌ی خوبی بود، ایده‌ای که اگر واقعا دغدغه‌ی روستایی از مسائل جامعه و نسل نوجوان بود، می‌بایست متعهدانه به آن می‌پرداخت و با یک پایان‌بندی درست از دل داستان علیار تلاش می‌کرد یک گره را از جامعه بگشاید

▫️اما «زن و بچه» از میانه‌ی داستان، درست همان‌جایی که توقع داریم حل بحران‌ها را در زوجیت دو فرد بالغ و عاقل شاهد باشیم، به تهوع‌آورترین شکل ممکن رابطه‌ای به بن‌بست می‌رسد و به موازات آن یک مرگ تلخ که انگار ساده‌ترین راه برای فیصله دادن به یکی از چالش‌های زندگی زن داستان است!

▫️روستایی در نیمه‌ی دوم، آن نیم‌کره‌ی سیاه مغزش را روی پرده‌ی سینما نشان‌مان می‌دهد اما این‌بار از مسیری نو، او قرار است قوانین و ضوابط حاکم بر جامعه‌ی ایرانِ اسلامی را در مظهر دیگری از مظاهر ظلم به زنان به نمایش بگذارد! حضانت فرزندان، خون‌خواهی، قصاص و عدالتی که زنِ داستانِ روستایی هرگز در جغرافیایی چون ایران به آن نخواهد رسید!

▫️او اساس فیلمش را بر یک گزاره‌ی غلط سوار می‌کند و بنای فیلم را روی یک مسئله‌ی حقوقی دروغ بالا می‌برد! مسئله حضانت را خلاف واقعیت قانون شرع و عرف کشور تا پرده‌ی جشنواره‌ی کن بالا می‌برد و برای معرفی ایران به جهان آن‌هم به رنگ سیاه متوصل به دروغ می‌شود.

▫️جامعه‌ی مردسالار ایران همه‌ی مصادیقش را برای زنِ داستانِ روستایی، رو می‌کند. ناظم مدرسه به‌جای همراهی با یک مادرِ دست‌تنها در اصلاح تربیت فرزند، عقده‌گشایی شخصی را برمی‌گزیند؛ حمید همه‌ی آینده‌ای که مهناز برای خود تصویر کرده را درهم فرو می‌ریزد، پدربزرگ بچه‌ها با وجود قانون زن‌ستیز جامعه‌ی ایرانی مهناز را تهدید به پس گرفتن حضانت نوه‌اش می‌کند!

▫️از میانه‌ی داستان، فیلم‌ساز مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند، داستان از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و خرده‌روایت‌های بسیاری صرفا برای لگد زدن به نظام و قانون و بحران‌های اجتماعی پشت‌سرهم ردیف می‌شوند از کلیدواژه‌های گل‌درشتِ تکراری تا عکس‌نوشته‌های مثلا تصادفی لابلای سکانس‌ها، همه‌ی این‌ها برای این است که مبادا روستایی در سیاه‌نماییِ مطلق چیزی را از قلم بیاندازد.

▫️صحنه‌های اروتیک و گذر از خط قرمزها در چند نقطه‌ی پررنگ داستان جانمایی شده تا قلاب مبتذلش مخاطبِ سطح پایین جامعه را پای پرده نقره‌ای بنشاند، نسخه‌ی معجزه‌گر طلاق رسماً از طرف مهناز به خواهر کوچکش که تازه مادر شده با انتخاب جملات حساب‌شده‌ای تجویز می‌شود!

▫️در میان رگباری از بلا، زنی که نماد مهربانی، تلاش، فداکاری، گذشت و جسارت است، سرآخر از نگاه فیلم‌ساز انگار مطلقاً هیچ روزنه‌ی امیدی برای رسیدن به حقوق اولیه‌اش نمی‌بیند! مؤید این ادعا آن لحظه‌ای است که مهناز در دفتر آن وکیلِ کراواتی به لنز دوربین و چشمان مخاطبان روی صندلی زل می‌زند، وقتی می‌شنود پدربزرگِ بچه‌هایش حتی در صورت اثبات عاملیت قطعی در قتل نوه‌اش، قصاص نمی‌شود و چوبه‌ی داری در انتظار او نیست!

گویی حق قصاص در قانون جمهوری اسلامی ایران از هر زاویه که سراغ آن بروی علیه زن است و به نفع مردان این مملکت مردسالار!