زهرا خندان /ضدِزن‌ بودن برنامه‌ی عشق ابدی(لهو گذری)؛ فمنیست‌ها چرا ساکتند؟! عشق ابدی، یک واقعیت‌نما (رئالیتی‌شو) و نمونه‌ی تقلیدی از برنامه‌‌ی جزیره‌ی عشق ساخت کشور ترکیه با همان تیم سازنده و البته با مشاورین و شرکت‌کنندگان ایرانی است که از پلتفرم یوتیوب پخش می‌شود. در این برنامه گروهی از دختران و پسران برای یافتن عشق خود در جزیره کنار هم جمع شده‌اند و طی چالش‌ها و برخوردهای مداوم بناست دختران و پسران طی آشنایی بفهمند با کدام فرد می‌توانند زوج باشند.  

این نوع برنامه‌ها، جزو صنعت سرگرمی است که در سراسر جهان رواج دارد و البته مخاطبین زیادی را نیز پیدا می‌کند! گروهی منتقد این نوع برنامه‌ها هستند که آن را مبتذل یا سطح پایین خطاب می‌کنند اما جالب است که تعداد زیادی از همین مخالفین دنبال‌کننده نیز هستند! 

پیام‌ها(کامنت‌ها) در ذیل هر قسمت نشان می‌دهد که تقریبا گروهی این برنامه را تقبیح می‌کنند و در عین حال اذعان دارند که نمی‌دانند چرا دنبال هم می‌کنند.

یکی از ادله‌ی این پیگیری‌ها مخصوصا در قشر نوجوان و جوان، موضوع آن یعنی عشق است که روابط اروتیک و جنسی در آن سبب ارضای نیاز لذت‌جویی می‌شود و از سوی دیگر، روابط بی‌پرده‌ی کلامی و رفتاری که گروهی بوده و در آن پنهان‌کاری، افشاگری، حسادت‌ها، فتنه‌ها، احساسات درونی، منطق‌های عرفی و... وجود دارد سبب پیگیری آن می‌شود.

عشق ابدی نیز مخاطبین زیادی پیدا کرده است و در آن، مفهوم عشق به شدت از معنا خالی شده و روابط آزاد، نمایش حرکات جنسی، کلمات رکیک و... در آن موج می‌زند. 

آنچه سبب می‌شود این مجموعه‌ی مبتذل ارزش تحلیل بیابد تنها ابتذال آن نیست بلکه تعداد مخاطبین بالای آن از یک‌سو و از سوی دیگر قدرت تبدیل انحرافات فکری و عملی این مجموعه به مسلمات فکری و عرفی جامعه است.

این مجموعه در کنار «پارتنر بادکنکی» و «دیت» که آنها هم از پلتفرم یوتیوب پخش می‌شود و همچنین محتواهای تولیدی طنز و جدی حول همین موضوع در اینستا‌گرام و... سبب می‌شود که بیش از پیش این ادبیات مبتذل به یک ادبیات رایج تبدیل شود و حتی یک یقین اشتباه به یک باور عمومی تبدیل شود.

این نوع تولیدات، جزو صنعت سرگرمی در نظام سرمایه‌داری می‌باشد و در جهت تولید سرمایه‌ی بیشتر برای سازندگان و بهره گرفتن‌های جانبیِ مادی برای بازیگران آن است.

نظامِ سرمایه‌داری، هدفش تولید سرمایه‌ی بیشتر است و برای «خلقِ پول»، آنکس که توانایی بیشتر در «خلق پول» داشته باشد، ارزشمند است و مهم‌تر آنکه هر کاری که سرمایه را بیشتر کند، ارزش افزوده دارد حتی اگر از نظر عقلی، عرفی ناهنجار باشد. 

لذا در هنرِ اصطلاحی امروز در جهان، سیطره‌ی نظام سرمایه‌داری به وضوح به چشم می‌خورد. از قبح‌زدایی جنسی تا سکوت هنری وسیع در برابر ظلم علنی صهیونیسم; از تحقیر جوامع و ملیت‌های مستضعف تا تطهیر سلطه‌گران.

یکی از نکات مهم در صنعت هنریِ نظام سرمایه‌داری، عدم رعایت «کرامت زن» است. این مهم را مقام معظم رهبری اینگونه بیان می‌کنند:

«برنامه‌ریزی برای تجارت، برای صنعت... که مردِ هوسباز و هوسناک بتواند خودش را با چشم، با غیر چشم اشباع کند! خب، اینها واقعاً کرامت زن را شکستند؛ اینها حرمت زن را شکستند. بدترین قضیّه هم همین است که اشاره کردم: کار را به جایی برسانند که خود زن ــ زن جوان یا دختر جوان ــ صلاح خودش را در این ببیند که جوری ظاهر بشود که از جنبه‌ی جنسیّتی بتواند نظر مرد را به خودش جلب کند! حالا کدام مرد را؟ مردی که در کوچه خیابان دارد راه میرود. رساندنِ زن به این نتیجه، بزرگ‌ترین ضربه‌ای بود که اینها به زن وارد کردند»

اگر واقعا فمنیست هستید باید اعتراض خود را به این تحقیر رسانه‌ای برسانید!

کدام حقارت بالاتر از این که دختران و زنان ما که بناست مادری باشند که نسل تاریخی را امتداد دهند به جایی برسند که برای یافتن و نگه‌داشتن مردان خود را بیارایند و ببافند و سانسور کنند!

عشق ابدی۲

«عشق ابدی» یا «توجیه خیانت»!

در یکی از قسمت‌ها، یکی از شرکت‌کننده‌ها از این عبارت استفاده کرد:

«ارتباط فرسایشی رو ول کن، برو بعدی رو تست کن»

این عبارت با قالب استدلالی و همراهی در بُعد احساسات، می‌تواند به مسلمات فکری نسل فعلی و به تبع آن سبک زیستی آنان تبدیل شود البته متاسفانه در پاره‌ای از روابط شده است!

قالب این برنامه که در آن شرکت‌کنندگان باید همدیگر را بسنجند و در این سنجیدن‌ها به این برسند که مناسب هم هستند یا خیر و همچنین این امکان را دارند که از هم جدا شده و به دیگری بپیوندند و حتی بالاتر در قرارهای آشنایی خودشان«دیت» مدام این را تاکید می‌کنند که:

«من، تو رو آزاد می‌ذارم تا بتونی با بقیه معاشرت کنی!»

«این رو بدون که اگر فرد جدیدی اومد که مورد پسند«تایپ» تو بود می‌تونی بری و اگر مورد پسند من بود، من می‌تونم باهاش برم!»

کاملا فضا را در یک محیط تنشی و عدم توازن عاطفی و عقلایی برای انتخاب زوج «کاپل» قرار می‌دهد! و افراد مدام در ارتباطات فرسایشی هستند و رنج بسیاری را متحمل می‌شوند که بارها گفته‌اند! از این فضا قاعدتا درآمدن این نظریه طبیعی است که: «ارتباط فرسایشی رو ول کن، برو بعدی رو تست کن».

اما متاسفانه مخاطب جوان امروز، این گزاره را یک اصل کلی حاکم بر کل روابط می‌پندارد درحالیکه ناشی از فضای تنشی و مخالف بودن این روابط با قوانین هستی است.

مخاطب جوان امروز که درگیر این روابط در اجتماع است، با این گزاره احساس نزدیکی می‌کند! زیرا یک راحت‌طلبی و توجیه خیانت در آن نهفته است! حلقه‌ی مفقوده‌ی استدلالی برای روابط پررنج و نادرست امروز! زیرا در روابط باز و گسترده‌ی امروز، تنوع‌طلبی و عدم احساس مسئولیت در رابطه موج می‌زند که با واژه‌ی پاسداری از رابطه و عدم خیانت و احساس وجدان، این روابط کمی قابل کنترل می‌شود که اگر این استدلال به عنوان مسلم فکری پذیرفته شود، دیگر کنترلی در این روابط وجود نخواهد داشت و آرامش در روابط بین‌فردی کاهش یافته و آثار خشونت‌ها و افسردگی‌های حاصل از آن در جامعه نمود خواهد یافت.

اگر در همین یوتیوب یا اینستا چرخی زده شود، بخشی از محتواهای تولیدی، حول تقبیح خیانت و احساس آزردگی خیانت‌شدگان است که غالبا هم ترند می‌شوند! بنابراین این گزاره می‌تواند، روی رنج طبیعی حاصل از این روابط نادرست را بپوشاند و به جای «خیانت» از واژه‌ی «رابطه‌ی فرسایشی و تست نفر بعدی» استفاده کند و در یک فضای مثلا ذهن باز، این اجازه را برای دوطرف رابطه از همان ابتدا قائل شوند! به طوریکه دوطرف می‌دانند، این رابطه تا جایی دوام دارد، که بهتر و متناسب‌تر از من برای فرد مقابل و بالعکس آن نباشد! امری نسبی که در حجم روابط امروزی همواره امکان متناسب‌تر وجود خواهد داشت.

بنابراین مخاطبین به جای اصلاح روابط و در ریل درست قرار دادن آن با خیانت‌های پی‌درپی و تست‌های مداوم بدنبال عشقی می‌گردند که هیچ‌گاه با این نوع روابط یافت نخواهد شد.

بنظر می‌رسد اگر رسانه‌ی ملی بتواند در قالب‌های متعدد مانند برنامه‌های گفت‌وگو محور، مستند و حتی مجموعه‌های تلویزیونی مشابه «جانان» اما با موضوع بررسی این گزاره به این نگرش و سبک زیستی در روابط امروزی در بخشی از مردم کشور بپردازد، دست برتر رسانه‌ای در بیان حق خواهد شد. متاسفانه رابطه، موضوعی پردامنه است و پرداخت به تمام ابعاد آن در این دست برنامه‌ها، مخاطب را برای نتیجه رسیدن گنگ می‌کند اما اگر هربار یک گزاره بررسی گردد قطعا موثرتر خواهد بود!

شتر گاو پلنگِ «روابطِ مونتاژی» ساخت «عشق ابدی» 

مونتاژ، سرهم‌کردن یک سری قطعات کنارهم برای یک واحد است! 

«روابط مونتاژی» ساخت «عشق ابدی»، ترکیبی است از مدرنیته و معیارهای سنتی! گویی صنعتی و سنتی را در هم آمیخته‌اند تا به مطلوبِ صنعت سرگرمی در «تمدن سرمایه‌داریِ مردسالارانه» برسند!

در این روابط، زن «مستقل» است و مرد حق ندارد «کنترل‌گر» باشد!

اما در آن‌سوتر! برای مردِ جذابی که مدرک علمی هم دارد، می‌توان کوتاه آمد و کنترل‌گری او را به جان خرید! زیرا هم جذاب است و هم وجهه‌ی اجتماعی دارد!

در این روابط، مرد مدعی است که به زن «آزادی» می‌دهد و هرچه دوست دارد می‌تواند بپوشد و به او ربطی ندارد! اما اگر دختر لباسش زیادی کوتاه باشد، به او تذکر می‌دهد و دختر تهییج می‌شود که من دوست دارم هرطور که بخواهم لباس بپوشم و...

اما آنسوتر! برای دیگران این رفتار را توجیه می‌کند که چون احساس‌ش بیشتر شده، به پوششم حساس‌تر شده و در تأیید مجری برنامه این «مقدار غیرت» به خرج داده شده را می‌پسندد و عامل غنج رفتن دل‌ می‌داند!

در این روابط، «دوست‌های جنس مخالف» داشتن، عادی است و همه آن را تأیید می‌کنند، حتی برخی تأکید دارند، نود درصد دوستان‌شان، جنس مخالف هستند، پس باید دوست در رابطه (پارتنر) این را بپذیرد و بدان احترام بگذارد!

آنسوتر! دوست جنس مخالفی که در جزیره است را متهم به لوندی می‌کنند و برایش خط‌ونشان می‌کشند!

آنسوتر! دوست جنس مخالف‌شان، جلوی پارتنر فرد اعلام می‌کند که فرد موردعلاقه‌ش (تایپ‌ش)، این دختر است و دختر به خود می‌بالد!

در این روابط، پسری برای خالی کردن کرم‌های درون‌ش به پارتنرش می‌گوید باید با فلان دختر لاس (تیک) بزند و پارتنرش قبول می‌کند!

اما آنسوتر! همین دختر، آن دختر را مواخذه می‌کند که تو! مسبب جوشش‌های کرم پارتنر من هستی!

آنسوتر! همین دختر با چند مرد شرکت‌کننده می‌خندد و می‌نشیند و برایشان چرخی می‌زند اما آن را عامل جوشش‌های کرم مردان دیگر نمی‌داند!

برخی از زنان خود را «فمنیسم» معرفی می‌کنند.

اما از آنسو! از مردان طلب می‌کنند که باید برای بدست‌آوردنشان تلاش کنند!

آنسوتر! زنان طرفدار فمنیست با تمام قدرت از زنانگی‌هایشان استفاده می‌کنند تا مردان را تصاحب کنند!

پسری از شرکت‌کنندگان این را اعلام می‌کند که هزینه‌ی زندگی‌اش را از راه پارتی رفتن و لاس زدن با زنان و مردان درمی‌آورد! پس باید این ظرفیت در پارتنرش باشد که این را بپذیرد!

اما آنسوتر! وقتی دختری برای هزینه‌ش یا برنده‌شدن در این مسابقه‌ی کذایی دست به اقدامانی می‌زند، هَوَل شناخته می‌شود و طرد می‌گردد!

خلاصه که این روابط در «عشق ابدی» که بخاطر دوربین، تزیین‌شده‌اش را مخاطب مشاهده می‌کند، این‌قدر پر از تناقض و چرک است! چه برسد به گندهای این روابط باز و پرحاشیه و رنج‌آور، در دنیای واقعی!

مراقب باید بود که ظواهر شیک و پوشش‌های دلربای این افراد، سبب ترغیب جوانان به این سبک زیستی نشود که رنج پشت رنج خواهد بود.

پرستو صالحی، چطور می‌تواند روابط کثیف و خیانت را بلوغ بداند؟!

«عشق ابدی» یافتنِ عشق در یک جزیره است که البته مسابقه است و برنده، سی‌هزار دلار می‌برد! شرطِ برنامه است که نباید شرکت‌کننده‌ها، دوستِ در رابطه (پارتنر) داشته باشند!

بعد از گذشت شصت قسمت، دختری وارد برنامه می‌شود که پارتنر پسر شرکت‌کننده‌ای است که الان با دختر دیگری در این جزیره وارد رابطه شده است! کاشف به عمل می‌آید، در زمانی که در حال پیش‌بردن رابطه‌ جدیدش در جزیره بوده، هنوز با آن دختر در رابطه بوده و بعد از چندروز آن رابطه را به پایان رسانده است!

حال این سه نفر کنار هم هستند. پرستو جان! نظرات‌شان را جویا می‌شود و هر سه این افراد حرف‌هایی در ظاهر می‌زنند:

دختر قبلی(اکس) بخاطر خاطرات خوش رابطه‌‌ش، چیزی نمی‌گوید و حضور پسر را در چنین برنامه‌ای بخاطر بیشتر دیده‌شدن پسر و پیشرفت‌ش توجیه می‌کند! دختر فعلی(نکس) با حمایت از رابطه‌اش اعلام می‌کند، که اگر آن رابطه خوب پیش می‌رفت، از بین نمی‌رفت؛ پسر، سطح ورزشی دختر قبلی را می‌گوید و اعلام می‌کند باید شخصیت ایشان حفظ شود و رابطه‌‌ش خوب بود و مثل خیلی از رابطه‌ها با دعوا تمام نشده است.

اینجاست که پرستو جان! از این رفتار بالغانه سه نفر اشکی می‌شود! سایر شرکت‌کننده‌ها هم به خفن بودن دختر قبلی که کاری به آن رابطه ندارد، اشاره می‌کنند و در ظاهر، دختر فعلی که این رابطه را حفظ کرده را «منطقی» لقب می‌دهند!

براستی «بار کثافتِ خیانت» در روابط اینچنینی باید تخفیف پیدا کند تا رنج‌های حاصل از این روابط را کاهش دهد! و تخفیف آن به عهده‌ی «برنامه‌های کثافت‌محور» اینچنینی است! 

وقتی روابط «باز و آزاد» تعریف شود، وقتی «عشق و حال» هدف در روابط شود، وقتی انگیزه‌ی حفظ یک رابطه بر محور «عدم فرسایشی بودن آن و لذت فرد» باشد، قطعا این مدل خیانت‌ها در این روابط به شدت رواج خواهد داشت! 

حال دنیای مدرن باید فکری برای این خیانت‌های حاصل از روابط بازش کند! تا رنج‌های آن باعث نشود انسان‌های درگیر این روابط به این بیندیشند که شاید بتوان به گونه‌ی دیگر زیست!

 پس باید هنرمندانه «نوع برخورد بالغانه» در این روابط را تعریف کنند. «برخورد بالغانه» یعنی: وقتی پسری با اینکه در رابطه با دختری است اگر با دختر دیگری در رابطه رفت، چون دختر اول «قوی، خفن و مستقل» است و خاطرات خوش از رابطه داشته، می‌تواند پسر را ببخشد یا نادیده بگیرد و روابط تازه‌ای ایجاد کند! دختر فعلی هم چون انتخابِ اکنون پسر است، به خود ببالد! 

اما کثافت، کثافت است و با الفاظ نمی‌توان از «رنج آن» خارج شد! هنوز حرف‌های پرستو جان خشک نشده بود که روز بعد، دعواها و چالش‌های بین این سه‌نفر و سایر شرکت‌کنندگان آغاز می‌شود! دختر فعلی اشک می‌ریزد و مدام از پسر می‌خواهد بروز احساس کند که ناشی از احساس عدم اطمینان او نسبت به پسری است که می‌تواند در اوج رابطه، دختری را که یکسال هم‌خانه هستند را کنار بگذارد! پس ممکن است من را نیز عقب براند؛ 

دختر قبلی استرس‌های شدید را تجربه می‌کند که لرزش صدایش و بدنش نشان از احساسات سرکوب شده‌اش داشت؛ 

لقب لش بودن پسر توسط شرکت‌کنندگان و پیام‌های ذیل این قسمت‌ها نشان می‌دهد، ماله‌کشی بر این نوع رفتارها، چون با طبیعت سازگار نیست، امکان‌پذیر نخواهد بود.

تأیید اکثر شرکت‌کنندگان بر اشتباه بودن عمل پسر و بیان این نکته که برای پول این کارها را کرده و احساساتش واقعی نبوده نیز، نشانه‌ی دیگر بر «عدم پذیرش عرف فعلی» نسبت به حجم این کثافت رابطه است!

نکته‌ی کلیدی این است که بازنده‌ی اصلی این روابط «زنان» هستند، همانطور که در قسمت‌های قبلی نیز اشاره شد که دنیای سرمایه‌داری، «مردسالار» است و این روابط که خروجی دنیای سرمایه‌داری است نیز مردسالار است! چندین شرکت‌کننده‌ اشاره کردند، این دو دختر بازنده‌ی اصلی این رابطه هستند و احساساتشان به بازی گرفته شده است!

عشق ابدی۳

عشق ابدی نمودی از فحشای سیستماتیک/راهکار چیست؟

مستند «فقر و فحشا» ساخته‌ی «مسعود ده‌نمکی» در سال۱۳۸۳ است، در این مستند، «فقر» محور اصلی فحشا، موضوع قرار گرفته بود! در آن زنانی معرفی می‌شدند که برای مقداری گوشت جهت نیاز جسمی کودک‌شان یا فشارهای اقتصادی حاصل از بدسرپرست بودن یا بی‌سرپرست بودن، تن به فحشا می‌دادند!

با گذر زمان در سال ۱۳۹۶ مستند «پول و پورن» ساخته‌ی «مهدی نقویان» از رابطه‌ی «مدلینگ و فضای اینستاگرام» با «اسکورت‌سرویس» پرده برداشت و رسیدن به سطح بالای رفاه، زنان را به ورطه‌ی فحشا سوق داد!

در «پول و پورن» یک سیستم تشکیلاتی شامل تیم الکس برای قاچاق دختران، وجود حامیان بانفوذ در قسمتی از بدنه‌ی ساختارهای اداری و نظارتی و رویاهای ساخته شده در فضای اینستاگرام برای دختران و زنان وجود دارد!

دختران و زنانی که به بهانه‌ی «مدلینگ» با استفاده از فضای اینستاگرام، خود را در اختیار تیم الکس قرار دادند تا بتوانند در کشورهای دیگر، مدل شوند اما در آنجا مجبور بودند ادرار مشتری جنسی را روی تن خود احساس کنند و دم نزنند! دختران و زنانی که برای دست گرفتن کیف مارک، حاضر به تن‌فروشی می‌شدند! 

این سطح از فحشا، مسئله‌ی «نداری و فقر» نیست! مسئله‌ی "رویا‌سازی منطبق بر دنیای مادی در فضاهای مجازی" است!

رویاهای سهل‌الوصول و البته طنازانه چون مدلینگ و سطح بالای رفاهی یا همان سبک زیستی لاکچری!

حال گروهی با توجه به شرایط‌شان جذب این شبکه‌ها می‌شوند و با حضور در ساختار فاسد آن از نزدیک با فساد آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و برای دل‌آسایی خود با خرید وسایل مارک و نمایش زندگی به ظاهر لاکچری خود، روی کثافت‌های بارآورده، روپوشی می‌گذارند و دختران این مملکت را از شرایط زندگی خود ناراضی می‌کنند! و طمع را در آنها پدید می‌آورند و این طمع بخشی‌اش با حضور دختران فریب‌خورده سبب «بازتولید شدن» این ساختار فاسد می‌شود و بخشی‌ از آن سبب سطوح مختلف فحشا در داخل کشور می‌گردد!

اسکورت سرویس(شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات جنسی)، دومین تجارت پرسود جهان! برای بهره‌مندی از زنان ایرانی که ساختارهای حاکمیتی‌اش و غیرت حاکم بر نظامش، اجازه دخالت مستقیم به آن را نمی‌دهد، باید برای رسیدن به مقاصدش راهی بیابد!

گاه راهش الکس می‌شود! گاه راهش شبکه‌های مدلینگ زیرزمینی داخلی! گاه راهش اینستاگرام و یوتیوب!

اما مهم‌ترین راهبرد آن، «عادی‌سازی فحشا» است! برای این هدف، از ابزار اینستاگرام و یوتیوب استفاده می‌کند و در جدیدترین اقدام خود، ساخت «عشق ابدی» با شرکت‌کنندگان مهاجر ایرانی یکی از گام‌های بزرگ این عادی‌سازی است!

در فضای یوتیوب و اینستاگرام تا قبل از «عشق ابدی» هم عادی‌سازی روابط و چالش‌های برقراری دیت و انتخاب پارنتر هم بوده و هست، بلاگرهای طنز نیز برای تولیدمحتوای خود از روابط به اصطلاح سفید براحتی می‌گفتند و ارائه می‌دادند پس این عادی‌سازی در جریان بود اما «عشق ابدی» یک مجموعه‌ی کامل از فحشای سیستماتیک است!

شرکت‌کننده‌های این برنامه، اکثر قریب به اتفاق در صنعت مد یا سینما و موسیقی مشغول هستند! یکی از شرکت‌کننده‌ها که در صنعت مدلینگ از سایرین حرفه‌ای‌تر بود نیز به این اذعان داشت که برای پیشرفت و پول لازم است در پارتی‌های مختلف برود و با زنان و مردان ارتباطاتی برقرار کند که لازم است پارتنرش سطح تحمل و درکش را برای پذیرش این موضوع بالا ببرد! 

یا اغلب شرکت‌کننده‌ها اعتراف کردند برای دیده‌شدن آمده‌اند که همین منجر به پیشرفت مادی‌شان خواهد شد که این مورد کاملا مشهود است از میلیونی شدن صفحات برخی از شرکت‌کننده‌ها و پیشنهاد‌های کاری دیگر!

پس برای دیده‌شدن و پیشرفت در صنعت مد در کشور بیگانه، لازم است در برنامه‌ای به این ابتذال شرکت کنند و آن را عادی جلوه بدهند و به عنوان یک دستاورد از آن یاد کنند! البته دریافت پانصد دلار در هفته نیز بی‌دلیل نبوده است! 

میلیونی شدن صفحات شرکت‌کنندگان، ولاگ‌های آنان از زندگی لاکچری‌شان که در کنسرت‌های خواننده‌ها هستند یا روی کشتی یا در پارتی، سبب «رویاسازی بر مبنای شهوت» برای مخاطبین می‌شود!

حال بخشی از مخاطبین برای حضور در کشورهای همسایه، خود را در اختیار اسکورت سرویس‌های پنهان در کشور قرار می‌دهند و از این تعداد مخاطب، گروهی قطعا به فحشاخانه‌ها گسیل می‌شوند، گروهی ممکن است در ذیل تجارت اعضای بدن قرار بگیرند و قطعا یک تعدادی مانند این شرکت‌کننده‌ها، در این سطح از معروفیت قرار خواهند گرفت تا این شرکت‌ها بتوانند، بازتولید شوند!

و بخش دیگری از مخاطبین در داخل به ابتذال‌هایی از آن جنس دست می‌زنند و آن را عادی می‌کنند!

حال اگر برای فقر و فحشای دهه‌ی هشتاد، وظیفه‌ی دولت و حاکمیت، حمایت از زنان بود! باید برای این نوع فحشا، دولت و حاکمیت، تا دیرتر نشده با وظیفه‌شناسی ورود کنند و امنیت را با قدرت به فضای مجازی بیاورند! 

 از سوی دیگر رسانه‌ی ملی، سینما، تئاتر و سایر ابزارهای هنری و اصحاب رسانه‌های انقلابی باید با محتواهای مطهر به مقابله با این رجس‌ها بیایند!

ادامه دارد...