به نام خدا

نگاهی به فیلم غرور و افتخار ساخته گَوین اوکانِر

 تصویر پلیس در فیلم‌های غربی چگونه است؟

در ماجرای این فیلم، با پلیس‌های خوب و بد طرف هستیم. داستانِ خانواده‌ای که همه مردانش پلیس هستند و روایت اصلی پیرامون آنها شکل می‌گیرد. بین مردان این خانواده، هم پلیس‌های خوب

با زنان در سینما بصورت کالا برخورد می‌شود.

لیلا بوشهری یکی از هنرمندان و اعضا خانه سینما در خصوص جای‌هنرمندان میگوید:

خانم‌هایی که ازدواج می‌کنند به خاطر محدودیتی که در زندگی شخصی خودشان دارند، قطعا نمی‌توانند روابط گسترده‌ای با خیلی افراد داشته باشند. این مسئله به معنای این است که نمی‌توانند با خیلی‌ها رابطه داشته باشند. من و خیلی از بازیگرانی که با آن‌ها ارتباط دارم و همکاران من هستند، به هر دفتری که می‌رویم نخستین سئوالی که می‌پرسند این است که سرمایه‌گذار سراغ دارید؟ و اگر سرمایه گذار سراغ داشته باشید چه بازیگر باشید و چه بازیگر نباشید به شما نقش خواهند داد وکسی که نقش می‌گیرد باید آدمی را داشته باشد تا او را ساپورت کند. وقتی کسی سرمایه‌گذاری را می‌آورد قطعا با آن فرد باید روابطی داشته باشد، من این کار را نمی‌کنم. در واقع با زنان در سینما به صورت کالا برخورد می‌شود. برخی دفاتر می‌گویند شما بیا پول بده و هر کسی را می‌خواهی بیاور به عنوان سرمایه‌گذار و این نقش برای تو. این کار با اصول هنر مغایرت دارد. اگر قرار به افشاگری باشد باید اسامی خیلی‌های مطرح شود. این قضیه بیشتر شامل دستیاران کارگردان‌ها می‌شود، دستیارانی که عمدتا نوپا هستند و تازه شروع به کار کرده‌اند و فکر می‌کنند ازاین طریق می‌توانند به فلان بازیگر خانم دست پیدا کنند. افشاگری اسامی فایده ندارد یک منبعی باید وجود داشته باشد که فرد معترض به روابط‌پشت‌پرده‌سینما، پیش این فرد مشخص برود. کارکرد افشاگری در ایران جواب نخواهد داد. مدیران متولی از این قضایا چشم پوشی می‌کنند نسبت به خیلی از وظایفشان. خانه سینما، جای هنرمند زندان نیست، اما آیا جای او در آغوش سرمایه گذارِ هوس باز است؟!!

خانه سینما، آیا سرمایه گذار، صرفا یک هوسباز و هرزه است؟!! آیا سرمایه گذار نمی‌تواند یک سفیر یا مرتبط با سفرای سفارتخانه‌ها باشد؟! آیا سرمایه گذار نمی‌تواند یک مرتبط با سرویس‌های بیگانه باشد؟!! که بر روی زنان هنرمندِ خانه سینما سرمایه گذاری می‌کند تا در مواقع لزوم(همچون شرایط فعلی) از پیج‌های فضای مجازی آنها سوء استفاده کند؟!! خانه سینما، مگر سرمایه گذار فقط برای تنِ زنِ هنرمند را سرمایه گذاری می‌کند؟!! آیا نمی‌تواند برای فعالیت‌های رسانه‌ای و فضای مجازی او سرمایه گذاری کند؟!!! اعضاء هیئت‌مدیره خانه سینما؛ خود را به خواب زده‌اید یا واقع در خواب هستید؟!

سید احمد رضوی

مطالعه سایر گزارش های تحلیلی از اینجا

مشاهده سایر آثار هنرمندان حوزه تجسمی از اینجا

پیام مخاطبِ کانال

مشاهده همه پیام های مخاطبان از اینجا

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

چند گام به جلو، کیلومترها عقب

این حکایت و خلاصه‌ای یک جمله‌ای از سی‌ونهمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه است.
 جشنواره با وجود اعتراض، تهدید، فشار و تحریم برگزار شد؛ اطلاع رسانی، برنامه‌ریزی، مواضع برخی مسئولان، به نسبت نمره قابل قبول گرفت. پالایش فیلم‌ها، انتخاب نامزدها و جوایز جشنواره به نسبت دوره سی‌وهشتم و به مراتب؛ نسبت به دوره‌های گذشته چند قدم رو به جلو بود. اما این به معنی تحول محتوای فیلم‌ها و تغییر سبک و سیاق نهادینه شده فیلم‌سازی در این حوزه نیست.
می‌توان گفت نوع بیان تا حدودی تغییر کرده و برخی هجمه‌ها نیز تقلیل یافته است اما درواقع ابداع روش‌های جدید بیان و پالایش فیلم‌های راه یافته به جشنواره کفه سنگین‌تری نسبت به بهبود محتوای آثار این دوره داشته است. دلیل همین اندک تغییر را شاید بتوان در ابلاغ راهبرد مدیران در تنوع ژانر و به‌ویژه انتقادات به محتوای فیلم‌های گذشته دانست.
 از نحوه اجرا و روند برگزاری جشنواره که بگذریم، مغز جشنواره محتوای فیلم‌ها و پیامی‌ست که از جمیع فیلم‌ها صادر می‌شود.‌ در این دوره نیز مشابه دوره‌های گذشته درمیان فیلم‌های بخش داستانیِ جشنواره فیلم‌های خنثی و سرگرم‌کننده، فیلم‌های با مضامین هجمه و حمله به نظام و انقلاب و دین و ترویج سبک زندگی بیگانه، فیلم‌های با محتوای پوچ و همچنین با محتوا و موضوعات خوب و آسیب‌شناسانه وجود داشتند.
برخی فیلمسازان برای انحراف ذهن مدیران داخلی و خوش‌آمد خارجی‌ها از شگردهای مختلفی استفاده کردند.
به عنوان مثال برای دور زدن مدیران و سپس داوران از شگرد زمان شاه استفاده شد. این روش بکر و دهان‌بند را فیلم‌سازان فیلم کوتاه در جشنواره سی‌ونهم کشف کرده‌اند، گرچه در جشنواره‌های قبل هم اثراتی از آن به چشم می‌خورد...
به عنوان مثال در فیلم کوتاه «ضد یخ» یک مامور خاطی و جنایتکار نمایش داده شد که برای منافع خود، سرباز وظیفه را کشت و گردن قاچاقچیان مواد مخدر انداخت، برای رد گم کنی دست خودش را هم زخمی کرد!
یا در فیلم «رعنا» در زمان شاه نیروهای نظامی در پاسگاه مرزی سالاریه از فرط فراق و ندیدن زن همگی دچار فساد شده بودند و اکثر سربازان با خیالات زن‌های فرضی زندگی می‌کردند. در این پاسگاه زمان شاه، رئیس نیز فردی فاسد بود که با لباس‌های زنانه آرام میشد.
برخی دیگر از فیلمسازان کمی خلاقیت به خرج دادند و در ازای یک پیام مثبت و خوشایندِ مدیران، جبران مافات کردند و پاهای لنگی هم در فیلم گنجاندند. مثلا در فیلم‌هایی مثل شیهه و روبه شب رابطه حرامی در فیلم گنجاندند و آن را خیلی عادی جلوه دادند و در فیلم‌های هرس، چله سیاه و ...اثر پیام مثبت فیلم را با تلخی گرفتند!
گروهی دیگر اما فیلمشان را به افسانه‌ها و موجودات عجیب غریب، باغ و جنگل و انار و... دکان خیاطی و دکمه، یا دانشگاه و... وصل کردند تا احتمالا مدیران متوجه پیام‌های پیدا و پنهان و فحاشی به نظام و انقلاب و تمسخر دین نشوند یا اینکه متوجه شده و از باب تغافل و انفعال گذشت کنند. فیلم‌های «دندان درخت، غیرموجه، از اینجا باز شود، لیدی، مریضخانه مرکزی، پسر خورشیدی» و...از این دست هستند.
برخی از فیلم‌ها نیز مانند فیلم «برنو، پودر و نارس» مطابق گذشته حرفهای روشنفکری و مثلا حقوق زنان بود که پای ثابت هر جشنواره است.
بسیاری از فیلم‌های کوتاه متاثر از فیلم های سینمایی بود اما «نحسی» در این میان شدیداً متاثر از فیلم‌های مثلا کمدی جنوب شهری بود.
در حوزه نوجوانان نیز در این دوره بدلیل پالایش و یا بازنگری در فیلم‌های تولیدی با موضوع آسیب‌های نوجوان شاهد آثار سیاه و افراطی سال‌های گذشته نبودیم. سه فیلم «کرم ابریشم و برخورد و آماتور» نسخه‌های نه چندان ارتقا یافته فیلم‌های دوره‌های گذشته بودند که در برخورد تا حدودی ملاحظه شده بود که نوجوان یاغی و تبهکار معرفی نشود و در کرم ابریشم نیز با اغماض و صرف نظر از صحنه‌های سانسوری و سایر شخصیت‌های فیلم، نوجوان سربه‌راه معرفی شود.
البته در بین فیلم‌های به نمایش درآمده فیلم‌هایی بودند که میتوان به آنها امیدوار بود و از آن‌ها به عنوان فیلم خوب یاد کرد، همانند «نوشابه مشکی و اسماء» و یا برخی فیلم‌های دیگر مانند «جناکات، اندروا » و حتی برخی فیلم‌هایی که با زحمت میشد از آن‌ها پیام خوبی دریافت کرد یا آن‌ها را صرف سرگرمی برشمرد؛ فیلم‌هایی همچون «جابجایی، دوباره سکوت، رنگارنگ، یه چوم یه لنگ، پارادوپینگ...»
به طور کلی در تعداد بالایی از فیلم‌ها و تقریبا قریب به اتفاق فیلم‌ها هیچ رنگ و بویی از غیب و خدا نبود و در فضایی بدون بعد زمان و بعضاً مکان سیر میکرد. فیلم‌ «دریچه» یکی از مصادیق بارز این نوع از فیلم‌ها بود.
با این شرح برای ارتقاء سطح فعلی جشنواره تلاش فکری و عملی بسیاری لازم است، از مدیران سازمان سینمایی تا دفاتر انجمن سینمای جوان و سایر مراکز و نهادهای ذیربط در حوزه فیلم کوتاه همه‌جانبه باید حرکت کنند تا فیلم‌ها و فیلم‌سازان توآمان  ارتقا یابند.

وادادگی مسئولین فرهنگی=بحران‌آفرینی سلبریتی‌ها

انقلاب اسلامی ایران همواره تحت تهاجم دشمن بوده، هست و خواهد بود، زیرا پرچم‌دار توحید در جهان و اقامه‌کننده‌ی مبارزه علیه مستکبرین جهان است، بنابراین قدرتمندان کنونی جهان، به هیچ عنوان تاب این انقلاب را ندارند؛ به ویژه آنکه این انقلاب توانسته با اتکا به توان داخلی و استعدادهای ویژه‌ی سرزمینی به قدرتی در منطقه و حتی در جهان تبدیل شود.
در این بین همواره برخی از سلبریتی‌های داخلی، گویا پیاده‌نظام دشمنی‌های مستکبرین جهان هستند. این افراد در طی این سال‌ها در تمام حوادثی که رنگ و بویی از دوقطبی‌سازی و هزینه‌سازی برای جمهوری اسلامی داشته، کنشگریِ فعال داشته‌اند و

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.