به نام خدا

رسانه و عنکبوت مقدس

پس از فروکش کردن سروصداهایی که از سوی بسیاری از افراد درباره فیلم سینمایی «عنکبوت مقدس» به پا خواست، اکنون نیاز است صاحب‌نظران و مسئولان درباره حواشی این فیلم و عملکرد رسانه‌ها و نیز خودشان کنکاش کنند.هیچ شکی نیست که حجم بالای واکنش‌های مردم به علت «حب به امام رئوف علیه‌السلام» و «دین‌داری‌شان» و اطلاع از توهین آن فیلم به مقدسات است اما واکنش «مسئولان» بیشتر متاثر از «رسانه» بوده است.
ابزاری که بدلیل عدم شناخت و چگونگی عملکرد درست و غلط آن در داخل کشور، ذهن‌های مخاطبان و به ویژه «عملکرد مسئولین» را بصورت آشفته‌ای مدیریت می‌کند.
در باب فیلم «عنکبوت مقدس» فرض می‌شود نظرات درباره محتوای توهین آمیز و غرض‌دار آن صحت دارد و عوامل ساخت آن با هدف توهین و تخریب به اعتقادات و ارتباط دادن محتوای فمینیستی و ظلم به زنان در داخل ایران، به عقاید مذهبی شیعه، این فیلم را ساخته‌اند.❓اما سوالی در این میان مطرح است که آیا انتظاری به غیر از ارائه محتوای جهت‌دار از این فیلم، عوامل و سرمایه‌گذارانش مورد انتظار است؟ مهم‌تر آنکه عنکبوت مقدس به اذعان کارشناسان و حتی مخاطبانی که در طی جشنواره کن آن را تماشا کردند «فاقد ارزش سینمایی» است و اثرگذاری آن در اذهان «مخاطب جهانی» نازل‌تر از فیلم‌هایی است که بصورت رسمی در جشنواره‌های خارجی شرکت می‌کنند!! همچنین دادن جایزه به بازیگر زن آن کاملا سیاسی و جهت‌دار در جهت تخریب ارزش‌های ایرانی اسلامی و دادن ضریب به این فیلم بوده است.
بیان حقیقت تلخ است اما باید گفت برخی آثار تولید و پخش شده با «مجوز وزارت ارشاد» در نسبت با عنکبوت مقدس، هتاکانه‌تر به ارزش‌های اعتقادی مردم حمله کرده‌اند و متاسفانه واکنشی در پایین‌ترین سطح از آنچه در مورد فیلم عنکبوت مقدس بود، نیز اتفاق نیفتاد زیرا غالب مردم از محتوای آن بی‌اطلاع بوده‌اند و رسانه‌ها نیز به این موارد نپرداختند و یا به عبارتی مدیریت رسانه‌ای شکل نگرفت و به تبع واکنشی هم نشان داده نشد!
دست به نقدترین شاهد مثال بر این ادعا نمایش «غلامرضا لبخندی» در «چهل و یکمین جشنواره تیاتر فجر» بود که دقیقا با همین موضوع به روی صحنه رفت و هتاکانه به «دین و نظام» حمله کرد اما صدایی از کسی بلند نشد، بلکه از سوی «شهرداری تهران» مورد تقدیر نیز قرار گرفت! حال آنکه در مورد عنکبوت مقدس مسئولان همراه مردم از این فیلم اعلام انزجار کردند که البته درست هم بود.
بنابراین این واکنش مسئولین همان اثر «رسانه» است که درست یا نادرست اتفاقات را رقم می‌زند. حال این اتفاقات یا مدیریت می‌شوند و یا آشفته هدایت می‌شوند.
فیلم‌های سینمایی بسیاری که در این سال‌ها در نقد و یا به عبارت بهتر در تخریب «مسایل شرعی» ساخته شده؛ یک سمتش حمله به دین و اعتقادات است و تلخ‌تر آنکه برخی از آن‌ها در جشنواره‌های جهانی نیز شرکت کرده و در اذهان مردم ناآگاه دنیا اثرگذار شده‌اند، از طرفی در داخل نیز بدلیل عدم اطلاع مردم آنگونه که باید حساسیت‌ بدنبال نداشت.
در مورد فیلم سخیف و البته فاقد ارزش‌های سینمایی عنکبوت مقدس واکنش‌های مردمی نشان داد «نظام حساسیت مردم»، متمایل به «دین‌داری» و «حفظ ارزش‌های اصیل» است، نه چند پست و اظهارنظرهای برخی سلبریتی‌های سطحی که رفتار نادرستی دارند و با این هیاهوها؛ به ویژه در رسانه، مدیریت مسئولان ناآگاهِ به حقیقت اصلی جامعه متدین ایرانی را به دست می‌گیرند.
به جاست که مسئولان با توجه به این شناخت که حاصل واکنش‌های مردمی به این فیلم است، در مجوز دادن و هدایت کردن غذای روح مردم مدنظر داشته باشند و بدانند هیاهوهای سلبریتی‌ها با «آگاه‌سازی مردم» به محاق خواهد رفت، همانطور که در قضیه تبریک‌های آنان به زن بازیگر تحقق یافت.

سنگ تمام روبیکا برای تبلیغ دینامیت و گشت ارشاد ۳

روبیکا مدتی‌ست مجدانه برای تبلیغ ویژه‌ی فیلم‌هایی مثل «دینامیت» و «گشت ارشاد» و... تلاش می‌کند.
عملکرد مدیران روبیکا در تبلیغ فیلمی همچون دینامیت دو پیام به مخاطب می‌دهد؛ اول اینکه هیچ یک متوجه محتوا و آسیب‌های این فیلم نشدند و دوم؛ متوجه شدند و پای عمد مادی یا معنوی! در میان است.
اگر تنها یک ایراد این فیلم‌ها را در نظر بگیریم و از سایر پیام‌های ناجوانمردانه آن‌ها چشم پوشی کنیم، پس از مسئولان وزارت ارشاد در مراحل مختلف تولید و اکران فیلم، باید به حال مدیران روبیکا که نام برخی نهادها را نیز یدک می‌کشند تاسف بخوریم.
در هر دو فیلم مذکور و چند فیلم‌ دیگر؛ افراد هم‌فکر و هم عقیده و حتی افرادی که از لحاظ شاخصه‌های ظاهری با مدیران محترم روبیکا مشابهت دارند به سخره گرفته می‌شوند و به آنان توهین می‌شود.
شخصیت‌هایی که نظیرشان در حال حاضر یا وجود خارجی ندارند و یا اگر هستند بسیار قلیل‌اند، اما در این فیلم‌ها نماد تعداد بالایی معرفی می‌شوند و روبیکا این افراد را به عنوان نماد مدیرانش به مخاطب عمدتا نوجوان که آگاهی کمی از نماینده و نسخه اصلی این تفکر؛ یعنی شهدا، دارند معرفی می‌کند!

توقیف چاره کار نیست/ مناظرات علمی و فقهی با حضور پزشک ادعاکننده برگزار کنید.

در برنامه‌ای تلویزیونی دکتری ادعا می‌کند که نمازخواندن مسلمانان عاملی برای بالا رفتن آمار آرتروز است و پس از دریافت واکنش‌ها می‌گوید سخنانش تقطیع شده! اما نسخه کامل صحبت ایشان نشان از سوءبرداشت ندارد.
 این ادعا که از طریق رسانه‌ای عمومی پخش شده باید با شواهد علمی و منطبق بر مولفه‌های علم پزشکی اثبات شود، به این شکل که مناظره‌ای با همین عنوان و با حضور متخصصین امور پزشکی و البته فقهی برگزار شود و از همین رسانه صداوسیما نیز پخش گردد. در غیر این صورت توقیف این برنامه برای ادعایی که بانی پخش شدنش، رسانه‌ی عمومی است و در فضای مجازی نیز به صورت گسترده پخش شده است، کفایت نمی‌کند.
ضمن آنکه اگر تبیین صحیحی برای مخاطب صورت نگیرد و تنها به توقیف و برخورد که راه‌حل سطحی و راحتی است اکتفا شود، اثر سوء این ادعا را خنثی نخواهد کرد، بلکه برعکس در زمان حال و آینده سبب سوءاستفاده و القای درست بودن این ادعا نیز خواهد شد!



سلام_فرمانده، شوکی بر تحلیل‌گرانِ وضعیت اجتماعی_سیاسی جمهوری اسلامی ایران

با پخش کلیپ‌ شبه‌خواننده در مدارس؛ سینه‌چاک نشان داده شدن دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها در فضاهای مجازی برای رپرِ پُر تتو، پخش کلیپ‌های رقص دختران در مدارس و همراهی سلبریتی‌ها با این دست شادی‌ها، تحلیل‌گرانِ به اصطلاح برانداز و گاهی منتقدین افسادطلب داخلی را، به تهی شدن معارف در نسل‌های جدید و روی‌گردانی از توحید امیدوار کرده بود. تحلیل‌هایی که به پیروی از تحلیلگر مشهور! نتانیاهوی ناکام! در ربط دادن پوشیدن شلوارلی در جوانان و به تناسب آن پایان ج.ا.ا، بیان شده بود.
سلام_فرمانده و حضورِ گسترده‌‌ی کودکان و نوجوانان در سطح جامعه و رسانه‌ها، خط بطلانی بر این تحلیل شد.
 شاید بهتر باشد رازِ این حجم از هجمه‌ها را در همین نکته‌ی لطیف دید که آنان به علت عدم بصیرت در شناخت ایرانیان و توهم این که، نسلِ سازنده‌ی ایرانی در آینده محدود به همین کلیپ‌های رقص و طرفدارن فلان شخص و بی‌بندوباری‌های مجازی است! و این تمایلات است که جمهوری اسلامی را به ورطه سقوط می‌کشاند, در حالی‌که نسلی توحیدی با باورهای مستحکم خانوادگی، یک اجتماع در سطح جامعه و حتی جهان اسلام، ایجاد کرده است و از آنجا که توحید همواره بر باطل چیره می‌شود، وجودِ این تعداد خانواده‌ی مشتاق مهدویت، آنان را با واقعیت اُفول خود، روبه‌رو ساخته است. جهان واقعی، جهانِ نمایشی برخی از سلبریتی‌ها و فضای مجازی نیست که جامعه‌ی پیرامونی آنان از فساد پر شده است، بلکه جهان واقعی، جهان تشییع‌کنندگان شهید حاج قاسم سلیمانی، نسلِ غیور سلام فرمانده و پیشرفت‌های کلان علمی است.

بازهم سلبریتی‌ها بازهم ناامید کردن مطلق مردم!!

تعدادی از سلبریتی‌ها در روزهای سختی که مردم در تنگنای معیشت‌اند، همگام با رسانه‌های ضد ایرانی و همچون گذشته در القای ناامیدی در جامعه موفق عمل می‌کنند.
دولت جدید در حال انجام سیاست‌هایی‌ست که به نظر بسیاری از متخصصین ضروری‌ست و نیاز به همراهی همگانی دارد اما برخی، تنها، ناامیدی را به مردم القا می‌کنند، خطی که رسانه‌های بیگانه آن را دنبال می‌کنند. از سلبریتی‌ها اتوقع آن می‌رود که آزاده باشند و رفتاری همانند دولت گذشته با این دولت نیز پیش بگیرند و کمی تأمل کنند.
این نوع رفتار زننده تعدادی از سلبریتی‌ها از همان منطقی پیروی می‌کند که در انتخابات گذشته سبب پیروزی دولت متبوعشان شدند، سطحی، احساسی و متاسفانه برخی در راستای حفظ یا کسب منافع شخصی.
حال انتظار می‌رود در شر ایط فعلی که جهان دچار بحران شده و مهم‌تر از آن سوءتدبیرهای دولت گذشته نیز گریبان کشور را گرفته، اگر نمی‌توانند آرامش القا کنند، بر ناامیدی‌ها و رنج‌های مردم نیز نیافزایند.
بگذریم از این‌که اگر این قبیل افراد صدق نیت دارند، با پرداخت داوطلبانه مالیات، انصراف از در یافت یارانه‌ها و...می‌توانند باری از دوش مردم بردارند.

چهلمین جشنواره فیلم فجر/بخش محتوایی فیلم‌ها؛ حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن /۲

طاهره شاطری/ در بخش اول این مطلب در باب رسانه رحمت بودن یا نبودن چهلمین جشنواره فیلم فجر مباحثی مطرح شد و متولیان جشنواره و همچنین انواع رسانه‌ها در این راستا بررسی شدند. در مطالب پیش رو قسمت اصلی جشنواره؛ یعنی بخش فیلم‌های جشنواره نیز از این منظر بررسی می‌شوند. مهم‌ترین قسمت جشنواره فیلم‌های بخش مسابقه است که با نظر هیئت انتخاب برگزیده شده و برای اهالی رسانه و منتقدان پخش و سپس ارزیابی می‌شوند. پیامی که از برگزاری جشنواره مخابره می‌شود بر مبنای محوریت کلی این فیلم‌هاست و با بررسی محتوای تک تک فیلم‌ها و یافتن معنا و مفهوم غالب در آن‌ها حاصل می‌شود.  محوریت و تشابهات دوره چهلم را می‌توان در دو موضوع « نسبت افراد با حاکمیت» و «نحوه تصویر زن» بررسی نمود. در تعدادی از بیست و دو فیلم حاضر، فرد محوری و ضدیت با نمادهای حاکمیت و حرکتی خلاف جهت سیستم بارز است. در فیلم‌هایی نظیر علفزار به کارگردانی کاظم دانشی، مرد بازنده محمد حسین مهدویان، هناس حسین دارابی، دسته دختران منیر قیدی، برف آخر امیرحسین عسکری، لایه‌های دروغ رامین سهراب، مستند احضار، نگهبان شب رضا میرکریمی این آسیب چشم‌نواز است. در فیلم علفزار که چهار سیمرغ بلورین از جمله سیمرغ بهترین فیلم‌نامه را نیز دریافت کرد، بازپرسی مسئول پرونده تجاوز گروهی به خانواده شهردار شهر است که تن به خواسته‌های غیرقانونی و مصلحت‌جویانه مافوق ظاهر به‌صلاح خود برای مختومه کردن پرونده نمی‌دهد. از طرفی هنگامی که در پرونده‌ی ابلاغ دستور به صدور شناسنامه برای یک دختر زنازاده با منع قانونی مواجه است با علم به عدم محرمیت زوج داستان و دور زدن قانون و شرع دستور صدور شناسنامه را می‌دهد. در فیلم «مرد بازنده» نیز مامور پلیس‌از پرونده قتلی که یک آقازاده مظنون آن است برکنار می‌شود اما این مامور قانون با بی‌قانونی همانند کارآگاه‌ فیلم‌های غربی، خودسرانه پرونده را دنبال می‌کند و در نهایت نیز طبق تشخیص و خواست خودش با قاتل رفتار می‌کند.  داریوش رضایی‌نژاد و همسرش؛ شهره پیرانی نیز در فیلم «هناس» که برشی از داستان زندگی آن‌هاست، در برابر تهدیدات خارجی و با وجود ترس از آسیب دیدن، خودسرانه عمل کرده و از خودشان محافظت می‌کردند. نیروهای امنیتی و نظامی محلی از اعراب در محافظت از این خانواده نداشتند و حتی در جریان حوادث نیز قرار نگرفتند. زنان و دختران فیلم «دسته دختران» نیز همانند چند جوان فیلم «خائن کشی» عملکردی خودسرانه و بنا بر تشخیص مصلحت خویش داشتند. دختران دسته دختران برای خودشان گروهی جداگانه تشکیل دادند و برای دفاع از وطن همانند مردان دست به سلاح شدند. عیاران خائن کشی نیز در زمان مصدق دست به سرقت از دولت زدند تا به مصدق کمک کنند. اگر چه زمان و ماهیت این دو فیلم متفاوت است اما در هر دو برای دفاع از وطن و حفظ منافع عملی مستقل و خودسرانه انحام می‌شود.  در فیلم‌های «نگهبان شب»، «برف آخر» و مستند «احتضار» نیز در هر یک به نوعی حاکمیت مقابل مردم و یا به عبارت دقیق‌تر، مقابل بخشی از مردم قرار دارد. در فیلم مستند برگزیده احتضار نیروهای حاکمیتی در تقابل با مردم عمل می‌کردند و در واقع مشکلات ایجاد شده برای عشایر چند استان حاصل عملکرد نیروهای دولتی منابع طبیعی بود، نمونه ای که به طور رقیق‌تر در فیلم سینمایی «برف آخر» نیز نمود داشت. نگهبان شب نیز که با مساعدت شهرداری ساخته شده با در نظر داشتن موضوع، این تقابل را بیان می‌کند. در باب مسائل انتقادی بارها گفته شده؛ طرح نقد و آسیب با رویکرد حل مسئله در بیان مشکلات بصورت یکطرفه و با خشم و نیش و کنایه متفاوت است و عملا اثر سوء دارد، در صورتی‌که نقد درست و قاعده‌مند سنگری برای پیشرفت است. موضوع چگونگی تصویر «زن» یا شاکله‌ای که از یک زن در فیلم‌های جشنواره مطرح و معرفی شده، محوریتی‌ پررنگ در محتوای فیلم‌هاست. اکثر غریب به اتفاق زنان و دختران فیلم‌های سینمایی و حتی مستند و فیلم کوتاه شخصیت درستی از زن و دختر ایرانی را به تصویر نکشیدند. تنها در فیلم «موقعیت مهدی» تصویر معقولی از همسران شهیدان مهدی و به‌ویژه حمید باکری در جایگاه و شرایط خود ارائه شده است. در فیلم شب طلایی یوسف حاتمی‌کیا نیز شخصیت یک مادر ایرانی به درستی شکل گرفته است و در فیلم «بدون قرار قبلی» بهروز شعیبی، گرمی و حلاوت یک زن ایرانی نمایان است. در بارزترین فیلم جشنواره با محوریت زنان، یعنی فیلم دسته دختران، زنان و دخترانی که دسته را تشکیل داده‌اند هیچ یک نه تنها نماینده زن قهرمان ایرانی نیست بلکه شخصیت‌ها که ساختگی و زاییده ذهن کارگردان اثر است، دنبال انگیزه شخصی هستند. یکی عذاب وجدان کشته شدن فرزند را دارد، دیگری بدلیل اختلاف با شوهر در دسته است، یکی از خانواده گریخته و... در فیلم علفزار زنان یا فاسدند؛ همانند زنانی که برهنه و مست در استخر باغ بودند و یا نگون بخت و ابزار مردانند، مانند مادر چادری چهار پسر متجاوز و همسر شهردار.  فیلم کوتاه «هرگز، گاهی ، همیشه» دختری جوان و بی‌قید و بند در نقش خواهری مهربان تصویر می‌شود. شخصیت خانم شهره پیرانی در فیلم هناس نیز دارای ضعف‌هایی‌ست که نمی‌توان او را یک قهرمان لحاظ کرد. با وجودی که عوامل اثر، فیلم را از زاویه زن داستان ساخته‌اند و قصد بیان چالش‌های همسر شهید را در زندگی داشتند.  در فیلم «برف آخر» دختر نوجوان شخصیت خلیل که به غلط سنتی و غیرتی معرفی شده، از خانه فرار می‌کند تا مجبور به ازدواج با مردی با اختلاف سنی بالا نشود. همسر خلیل نیز که در سن پایین با او ازدواج کرده، شرایط مناسبی ندارد. این نوع از زن ستیزی به واسطه مرد سنتی، موضوع فیلم کوتاه «هاجرو» نیز است. در فیلم «مرد بازنده» زن مذهبی فیلم برای سربه‌راه شدن شوهرش؛ شهاب انتخاب شده و با ازدواج مجدد او نیز کنار می‌آید. زنی دیگر با وجود متاهل بودن مورد آزار و اذیت جنسی شهاب قرار می‌گیرد که از دوران نوجوانی عاشقش بوده، بهار نیز زنی در شمایل الوات است.  درفیلم خائن کشی نیز زنان بدنبال دریافت محبت از مردان‌اند و دنبال عشق و عاشقی‌هایشان.  (در فیلم پرحاشیه نمور نامزد یا شوهر زنی پس از اطلاع از بارداری، او را ترک می‌کند و زن به اجبار برادرش با مردی دیگری ازدواج می‌کند) در فیلم «شب طلایی» زندگی واقعی نسرین دختر خانواده و آزار و اذیت‌هایی که در زندگی مشترک از همسرش دیده، در طول داستان اصلی فیلم؛ یعنی جستجو برای یافتن شمش‌های طلا، توسط دخترش افشا می‌شود. نسرین زنی بوده که از شوهرش کتک‌ می‌خورده و چیزی برای خودش نداشته اما طوری وانمود کرده که دیگران تصور خوبی از زندگی او داشته باشند. زنان دیگر این فیلم نیز از جمله مریم به عنوان زن مذهبی خرافاتی معرفی می‌شود و دختر جوانی دارد که از زبان نامزد سابقش  بیان می‌شود بین آن‌ها رابطه‌ای فراتر از آنچه از یک دختر محجبه انتظار می‌رود بینشان شکل گرفته است‌. سایر زنان و دختران نیز به استثنای نقش مادر، شرایط معمول و معقولی ندارند. در فیلم بی‌مادر سید مرتضی فاطمی، ماجرای زوجی تحصیلکرده و ثروتمند روایت شده که فرزندی ندارند و زن در تلاش است تا از طریق رحم اجاره‌ای صاحب فرزند شوند. زن داستان پزشک است و مایه‌های اعتقادی نیز دارد، او بدلیل اشتباهاتی که در حد او نیست توسط شوهرش تحقیر می‌شود. در فیلم مستند «هیچ کس منتظرت نیست» محسن اسلامزاده، زن قهرمانِ محترم فیلم در عین دغدغه‌مندی و کمک به معتادان و زنان بی‌سرپرست، شاخصه‌های یک زن مسلمان جهادی را ندارد و نمی‌تواند الگوی مناسبی برای تربیت زن باشد. با تصویری که از مجموع فیلم‌ها در حوزه چگونگی تصویر زن قابل دریافت است و موضوع حاکمیت ستیزی، همچنین با توجه به ضریب اثر بالاتر فیلم‌ها در کلیت جشنواره نسبت به متولیان و رسانه‌ها، نمی‌توان آن را به عنوان یک رسانه رحمت به شمار آورد و پیام و محتوای آن را در جهت هدایت مخاطب دانست. 

موضوع آزار جنسی چرا پیگیری قضایی نشد؟

♦️ زمانی که، بر یک خبر جنجال‌های رسانه‌ای ایجاد می‌شود، بهترین کار تأمل بیشتر است تا هیاهوهای نظرات و تبِ همه‌چیزدانی بخوابد و بهتر بتوان تحلیل کرد.

❌ رشته توئیت‌های زنِ سینمای ایران مبنی بر خشونت جنسی در محیط کار، سبب اعتراضات کلان عده‌ای از زنان حوزه‌ی سینما و بیانیه‌نویسی و ایجاد کمیته مستقل برای پیگیری مطالبات بیانیه گردید.

🔴 اما آزارهای جنسی در حوزه‌ی سینما، تازگی ندارد، چندین سال پیش «چیستا یثربی» از آن سخن گفت که البته برخی از این زنانِ امضاکننده‌ی بیانیه‌ی اخیر با گفتن «خفه‌شو» صورت مسئله را پاک کردند، اعتراضات مرحوم سلحشور نیز با اظهاراتِ همین زنان معترض مبنی بر پاکی و درستی فضای سینما، نادیده گرفته شد. در این میان نظر یکی از بازیگران مرد نیز قابل تأمل بود که منکر تجاوز و آزار شد و گفت زنان خودشان خواستند...
⛔️این جنس اعتراضات ناشی از زیست غربی در سینمای غرب تحت عنوان جنبش me too که چندسال پیش در این راستا آغاز شد نشانی از حقیقت فساد در سینمای جهان دارد.
 بنابراین می‌توان ادعا نمود که بخشِ مهمی از این آزارها، تبعاتِ نوع زیستنی است که در آن محدوده‌هایی برای حریمِ انسانی دیده نمی‌شود، برای رسیدن به منافع مادی و شهرت شغلی، باید با این فسادها همراه شد و حتی بر روی آن سرپوش نیز گذاشت، کاری که برخی از زنانِ معترض کنونی بر اظهارات همکاران زن‌شان در سال‌های پیش داشتند و حتی کسی که علاقه‌اش سینما است اما حریم هم برایش معنا دارد، مجبور به حذف می‌شود. در این سبکِ شغلی، خوردن مشروبات الکی، درخواست‌های خلوت از جانب صاحبان نفوذ این عرصه و... طبیعی انگاشته می‌شود پس تبعات آن نیز باید طبیعی انگاشته شود، همانگونه که در سال‌های گذشته اتفاق افتاده است. همانگونه که جنبش me too اثراتِ امنیت‌بخشی نداشته و نخواهد داشت.

📛 از منظری دیگر می‌توان این بیانیه را یک حرکت سیاسی و فمنیستی دانست، شاید در ابتدای امر یا حتی برخی از امضاکنندگان، حسن نیت داشته باشند اما نمی‌توان از جنبه‌های سیاسی و فمنیستی آن غافل شد.

🔴 طبق قوانین کشور، زمانی یک عمل منافی عفت، تعقیب و تحقیق می‌شود که جرم در ملاعام باشد یا شاکی خصوصی داشته باشد، درحالیکه معترضان کنونی، در قوه‌ی قضائیه شکایت خود را مطرح نکرده‌اند!!
از یک طرف فریادهای رسانه‌ای می‌زنند و  از طرف دیگر اقدام قانونی مطابق با قوانین کشور نمی‌کنند‼️ و بعد یکی از اعضای کمیته ادعا می‌کند که صدای اعتراضات در ایران به جایی نمی‌رسد، این ادعا با عدم تشکیل پرونده در کشور به چه چیز دامن می‌زند؟

⛔️ایجادِ فضایی که در آن «تهمت‌زدن و افترا بستن» به ‌راحتی امکان دارد و با جنجال‌های رسانه‌های تربیت‌شده‌ای چون bbc به آن ضریب داده می‌شود بدون آنکه حقیقتی نمایان شود یا آزارگری در دادگاه مجرم شناخته شود آسیب‌زاست، چه بسا در آینده نیز برخی از زنانِ معترض با آزارگران همکاری کاری نیز داشته باشند. بنابراین این نوع اعتراض که تنها در حد حرف زدن در فضای مجازی‌ست، دور از ذهن نیست که تعدادی به هر دلیل اقدام به تهمت زدن و لکه‌دار کردن افراد سالم نیز کنند!

🚫 در بخشی از بیانیه با اعلام همبستگی، زنان منتظر ایجاد امنیت شغلی هستند اما از چه مجاریِ قانونی‌ای؟ آیا معترضان زن به درخواست معاون امور زنان ریاست‌جمهوری جهت برگزاری جلسه پاسخ مثبت داده‌اند⁉️ یا چون در ایران صدای اعتراضی شنیده نمی‌شود فقط صداهایشان را در فضاهای مجازی با کمک رسانه‌های مخالفِ ایران به گوش جهانیان می‌سانند؟

بنابراین نمی‌توان این حرکت را دلسوزانه قلمداد کرد بلکه مقاصد سیاسی و فمنیستی آن بسیار عیان است به ویژه با برخوردهای دوگانه‌ای که همین زنان در مورد آزار جنسی داشته‌اند.

♦️از طرفی سینمای ایران یکی از مهم‌ترین قدرت‌هایی است که در آن زمینه‌ی نمایش حقیقت فراهم است و در صورت مدیریت صحیح می‌تواند نقش‌آفرین باشد، چرا که نمونه‌های موفقی در سال‌های اخیر بروز یافته‌اند و همین سبب ایجاد وحشت در بین رسانه‌های تحت سلطه شده است. بنابراین ایجاد تفرقه و همچنین ایجاد فضای تهمت‌آلود سبب کاهش قدرتِ سینمای حقیقت‌گو خواهد شد.
یکی از عوامل ایجادکننده‌ی این تفرقه، این اعتراضات بدونِ پیگیری‌های قانونی است.

🖌 تمامِ این فرضیه‌ها، به اینجا ختم می‌شود که این گام‌ها بیشتر جنجال‌های رسانه‌ای باشد تا مطالبه‌ای واقعی!!

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.

سلام_فرمانده، شوکی بر تحلیل‌گرانِ وضعیت اجتماعی_سیاسی جمهوری اسلامی ایران

با پخش کلیپ‌ شبه‌خواننده در مدارس؛ سینه‌چاک نشان داده شدن دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها در فضاهای مجازی برای رپرِ پُر تتو، پخش کلیپ‌های رقص دختران در مدارس و همراهی سلبریتی‌ها با این دست شادی‌ها، تحلیل‌گرانِ به اصطلاح برانداز و گاهی منتقدین افسادطلب داخلی را، به تهی شدن معارف در نسل‌های جدید و روی‌گردانی از توحید امیدوار کرده بود. تحلیل‌هایی که به پیروی از تحلیلگر مشهور! نتانیاهوی ناکام! در ربط دادن پوشیدن شلوارلی در جوانان و به تناسب آن پایان ج.ا.ا، بیان شده بود.
سلام_فرمانده و حضورِ گسترده‌‌ی کودکان و نوجوانان در سطح جامعه و رسانه‌ها، خط بطلانی بر این تحلیل شد.
 شاید بهتر باشد رازِ این حجم از هجمه‌ها را در همین نکته‌ی لطیف دید که آنان به علت عدم بصیرت در شناخت ایرانیان و توهم این که، نسلِ سازنده‌ی ایرانی در آینده محدود به همین کلیپ‌های رقص و طرفدارن فلان شخص و بی‌بندوباری‌های مجازی است! و این تمایلات است که جمهوری اسلامی را به ورطه سقوط می‌کشاند, در حالی‌که نسلی توحیدی با باورهای مستحکم خانوادگی، یک اجتماع در سطح جامعه و حتی جهان اسلام، ایجاد کرده است و از آنجا که توحید همواره بر باطل چیره می‌شود، وجودِ این تعداد خانواده‌ی مشتاق مهدویت، آنان را با واقعیت اُفول خود، روبه‌رو ساخته است. جهان واقعی، جهانِ نمایشی برخی از سلبریتی‌ها و فضای مجازی نیست که جامعه‌ی پیرامونی آنان از فساد پر شده است، بلکه جهان واقعی، جهان تشییع‌کنندگان شهید حاج قاسم سلیمانی، نسلِ غیور سلام فرمانده و پیشرفت‌های کلان علمی است.

بازهم سلبریتی‌ها بازهم ناامید کردن مطلق مردم!!

تعدادی از سلبریتی‌ها در روزهای سختی که مردم در تنگنای معیشت‌اند، همگام با رسانه‌های ضد ایرانی و همچون گذشته در القای ناامیدی در جامعه موفق عمل می‌کنند.
دولت جدید در حال انجام سیاست‌هایی‌ست که به نظر بسیاری از متخصصین ضروری‌ست و نیاز به همراهی همگانی دارد اما برخی، تنها، ناامیدی را به مردم القا می‌کنند، خطی که رسانه‌های بیگانه آن را دنبال می‌کنند. از سلبریتی‌ها اتوقع آن می‌رود که آزاده باشند و رفتاری همانند دولت گذشته با این دولت نیز پیش بگیرند و کمی تأمل کنند.
این نوع رفتار زننده تعدادی از سلبریتی‌ها از همان منطقی پیروی می‌کند که در انتخابات گذشته سبب پیروزی دولت متبوعشان شدند، سطحی، احساسی و متاسفانه برخی در راستای حفظ یا کسب منافع شخصی.
حال انتظار می‌رود در شر ایط فعلی که جهان دچار بحران شده و مهم‌تر از آن سوءتدبیرهای دولت گذشته نیز گریبان کشور را گرفته، اگر نمی‌توانند آرامش القا کنند، بر ناامیدی‌ها و رنج‌های مردم نیز نیافزایند.
بگذریم از این‌که اگر این قبیل افراد صدق نیت دارند، با پرداخت داوطلبانه مالیات، انصراف از در یافت یارانه‌ها و...می‌توانند باری از دوش مردم بردارند.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

مهاجر افغانستانی در قاب فیلم‌های ایرانی/تشدید اختلاف یا اتحاد؟

طاهره شاطری/ تفرقه افکنی‌های اخیر بین مردم ایران و افغانستان بعید است که بدون سازماندهی بوده و چند اتفاق کور باشد. شیطنت‌های رسانه‌ای و پخش کلیپ‌های نفرت‌پراکن چیزی جز خروجی اتاق فکرهای دشمنان دو ملت نمی‌تواند باشد. افغانستان به عنوان قسمتی از حوزه تمدن ایران به طور ویژه مورد توجه جریان استکبار بوده و هست به‌ویژه که با تشکیل تیپ فاطمیون حساسیت‌ها تشدید شد؛ بنابراین از هر فرصتی برای التیام کینه‌ و خشمشان استفاده می‌کنند. در این میان جریان فرهنگی هنری کشور نیز علیرغم برخی شعارهای عوامانه هنر برای هنر و غیر سیاسی بودن هنر و...، سر بزنگاه‌ها غالبا همسو با جریان دشمن عمل کرده‌اند. تبیین سیاست‌های دشمن یا به‌عبارتی حرکت در خلاف جهت مبانی و راهبردهای جمهوری اسلامی در موارد زیادی در فیلم‌ها و سریال‌ها پیگیری می‌شود.
در موضوع افغانستان و مهاجران افغان نیز عملکردی همسو با جریان رسانه‌ای دشمن اتخاذ شد. چندی پیش در پانزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» فیلم‌های با مضمون شرایط مهاجران افغان داخل ایران به طور غیر عادی بالا بود. افزایش مشکوک این دست فیلم‌ها، آن هم به یکباره، نشان از شیطنت‌ها و برنامه‌های احتمالی آینده داشت.
همچنان که در همین جشنواره و افزون‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه، تعداد بالای فیلم‌های با موضوع جنایات طالبان کاملا مشهود بود؛ چرا که موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان تدافعی نبود.
متاسفانه رویدادهای هنری همچون سینما حقیقت عامدانه یا جاهلانه درباره افغانستان در مسیری که توسط دشمن یا جریانات نفوذی آن‌ها طراحی شده، حرکت کرد و نیاز است مسئولان در چرایی و چگونگی تحقق آن تأمل کنند. در این باب حین برگزاری جشنواره سینما حقیقت در قالب مطلبی این موضوع به مسئولان امنیتی و فرهنگی هشدار داده شد. در این باره اینجا بخوانید...
علاوه بر فیلم‌های کوتاه و مستند در سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی با حمایت وزارت ارشاد ایران ساخته‌اند در جهت واگرایی بین دو ملت و ترویج اختلافات بوده است. «نوید و جمشید محمودی » دو برادر افغانستانی ساکن ایران هستند که با فیلم‌هایی نظیر «شکستن همزمان بیست استخوان»، «مردن در آب مطهر» و رفتن و... تنها به بیان مشکلات مهاجران بسنده کرده‌اند و شرایط وخیم آن‌ها را در قالب تصویر بیان کرده‌اند. آثار این دو برادر در جشنواره‌های فجر نیز دیده شده و جایزه دریافت کرده است. فیلم‌هایی که نه بیان آن عادلانه‌ است و نه محتوای آن، اما با ایجاد کدورت و نفرت بین مردم دو کشور با مذاق جشنواره ‌های خارجی سازگار است.
🔻ماحصل بی‌تدبیری‌ها و ادامه مسیر ریل شده در جریان هنری کشور، توسط دولت‌های مختلف شرایط امروزی را استمرار خواهد بخشید در صورتی که چند اثر قوی می‌تواند مانع از تلاطم ذهن‌های دو ملت در اثر اغواهای رسانه‌ای باشد.

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

طاهره شاطری/ انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...

اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!
بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!
از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...
فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.
جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.
بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

تعددِ فیلم‌های مستند سینما حقیقت با موضوع مهاجران افغانستانی

پانزدهمین جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» در پردیس سینمایی چهارسو و همچنین به صورت برخط در حال برگزاری است.
دومین روز از این جشنواره در حالی به کار خود پایان داد که ″سه″ فیلم مستند؛ تنها در بخش «مسابقه ملی» با موضوع مشکلات ″مهاجران افغان″ به نمایش درآمد.
بدیهی‌ست تولید مستندی که به منظور آگاهی بخشی به جامعه، ایجاد مطالبه و ارائه راه‌حل برای رفع مشکل باشد عمل شایسته‌ای است؛ به شرطی که در بازه زمانی خاص، سبب دامن زدن به مشکلی دیگر و یا ایجاد آسیب جدیدی نشود.
هر یک از سه فیلم‌ مستند روز دوم جشنواره؛ با چشم پوشی از طعنه و کنایه‌های آشکاری که در یکی از مستندها به حکومت زده شده بود، راوی داستان متفاوتی بودند و مشکلی را به درستی مطرح کردند اما در مجموع افزایش تعداد فیلم‌ها حول موضوع مهاجران افغان و به‌طورکلی تعداد قابل توجه فیلم‌ها با موضوع افغانستان در ″جشنواره‌های″ سال جاری قطعا اتفاقی نیست و نگران کننده است.
دشمنان دو ملت ایران و افغانستان همچنان در تلاش برای اختلاف افکنی هستند؛ آن‌ها از طرق مختلف باید اذهان مردم افغان را نسبت به ایران و ایرانی و بالعکس مخدوش کنند. اثبات ″تحقیر شد ن″ مهاجران و ″سوء‌استفاده″ از آن‌ها در ایران، ظلمی که از سوی مردم و حکومت به آن‌ها می‌شود و ″سیاست‌های″ حکومت ایران در قبال افغانستان و...موضوعاتی هستند که در حال حاضر دشمن تمرکز ویژه‌ای روی آن‌ها دارد.
فیلم‌ مستند «گود» ماجرای بچه‌های کار افغان است که زباله‌های بازیافتی را جمع‌آوری می‌کنند. پیمانکاران شهرداری تهران در ازای دریافت مبلغ سه میلیون تومان از کودکان افغان به آن‌ها اجازه می‌دهند تا در ساعات مشخصی زباله‌های بازیافتی محله‌های تعیین شده را جمع آوری کنند و کسب درآمد داشته باشند.
بچه‌های این فیلم در مکانی به نام گود که مملو از زباله است زندگی می‌کردند که توسط ماموران کلانتری و شهرداری تخریب می‌شود. ماموران حتی اجازه انتقال وسایل را هم به بچه‌‌ها نمی‌دهند و حتی یکی از بچه‌ها مدعی‌ست که مامور کلانتری گوشی‌اش را نیز با خود برده است.
مستند «گیسلو» داستان زندگی زهرا دختر کرمانی‌ست که در نوجوانی بدون اطلاع خانواده به همراه دوستش؛ جان محمد که از ″اهل تسنن″ و ″طالب″ است به افغانستان می‌رود. زهرا در ابتدا از افغان بودن جان محمد بی‌اطلاع بوده و پس از رفتن به افغانستان طبق رسومات خانواده جان‌محمد ازدواج می‌کند. او در کنار جان‌محمد رنج بسیاری را تحمل می‌کند تا حدی که برادر شوهرش به او تجاوز کرده و جان‌محمد نیز اطلاع داشته است.
او اکنون بازگشته و پنج سال است که با پسرانش تنها در ایران زندگی می‌کند. فرزندان او شناسنامه‌ ندارند و طبق قانون ایران زهرا باید زوجیت خود را به لحاظ قانونی برای دادگاه اثبات کند تا بتواند طلاق بگیرد. او در ایران و افغانستان به دنبال پیدا کردن شوهرش می‌رود اما دوستان و آشنایانش در ایران و خانواده جان‌محمد در افغانستان اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. خانواده او حتی اجازه ورود زهرا به خانه‌اش برای برداشتن کارت واکسن و عکس‌هایش را نیز نمی‌دهند.
در این مستند عنوان شده ۱۲۰۰ زن کرمانی به سرنوشت زهرا دچار شده‌اند.
مستند «آب، باد، خاک، نان» نیز داستان زندگی کودکی معلول به نام ابوالفضل است که با مادرش در روستای فقیر فهرج زندگی می‌کند. او هم‌بازی و دوستی به‌نام ستایش دارد که افغان است. ستایش و برادران و خواهرانش با مادرشان زندگی می‌کنند و بدلیل نداشتن شناسنامه نمی‌توانند به مدرسه بروند. این موضوع که ابوالفضل از آن ناراحت است، اگرچه داستان فرعی فیلم به حساب می‌آید اما بروز پررنگی دارد و چند بار در این فیلم مطرح می‌شود.
فیلم‌های ذکر شده در این جشنواره و همچنین تعداد قابل توجه فیلم‌های کوتاه در جشنواره بین‌المللی «فیلم کوتاه تهران» با موضوع افغانستان اتفاقی نیست و نیازمند هوشمندی مسئولان امر است.