به نام خدا

رسانه و عنکبوت مقدس

پس از فروکش کردن سروصداهایی که از سوی بسیاری از افراد درباره فیلم سینمایی «عنکبوت مقدس» به پا خواست، اکنون نیاز است صاحب‌نظران و مسئولان درباره حواشی این فیلم و عملکرد رسانه‌ها و نیز خودشان کنکاش کنند.هیچ شکی نیست که حجم بالای واکنش‌های مردم به علت «حب به امام رئوف علیه‌السلام» و «دین‌داری‌شان» و اطلاع از توهین آن فیلم به مقدسات است اما واکنش «مسئولان» بیشتر متاثر از «رسانه» بوده است.
ابزاری که بدلیل عدم شناخت و چگونگی عملکرد درست و غلط آن در داخل کشور، ذهن‌های مخاطبان و به ویژه «عملکرد مسئولین» را بصورت آشفته‌ای مدیریت می‌کند.
در باب فیلم «عنکبوت مقدس» فرض می‌شود نظرات درباره محتوای توهین آمیز و غرض‌دار آن صحت دارد و عوامل ساخت آن با هدف توهین و تخریب به اعتقادات و ارتباط دادن محتوای فمینیستی و ظلم به زنان در داخل ایران، به عقاید مذهبی شیعه، این فیلم را ساخته‌اند.❓اما سوالی در این میان مطرح است که آیا انتظاری به غیر از ارائه محتوای جهت‌دار از این فیلم، عوامل و سرمایه‌گذارانش مورد انتظار است؟ مهم‌تر آنکه عنکبوت مقدس به اذعان کارشناسان و حتی مخاطبانی که در طی جشنواره کن آن را تماشا کردند «فاقد ارزش سینمایی» است و اثرگذاری آن در اذهان «مخاطب جهانی» نازل‌تر از فیلم‌هایی است که بصورت رسمی در جشنواره‌های خارجی شرکت می‌کنند!! همچنین دادن جایزه به بازیگر زن آن کاملا سیاسی و جهت‌دار در جهت تخریب ارزش‌های ایرانی اسلامی و دادن ضریب به این فیلم بوده است.
بیان حقیقت تلخ است اما باید گفت برخی آثار تولید و پخش شده با «مجوز وزارت ارشاد» در نسبت با عنکبوت مقدس، هتاکانه‌تر به ارزش‌های اعتقادی مردم حمله کرده‌اند و متاسفانه واکنشی در پایین‌ترین سطح از آنچه در مورد فیلم عنکبوت مقدس بود، نیز اتفاق نیفتاد زیرا غالب مردم از محتوای آن بی‌اطلاع بوده‌اند و رسانه‌ها نیز به این موارد نپرداختند و یا به عبارتی مدیریت رسانه‌ای شکل نگرفت و به تبع واکنشی هم نشان داده نشد!
دست به نقدترین شاهد مثال بر این ادعا نمایش «غلامرضا لبخندی» در «چهل و یکمین جشنواره تیاتر فجر» بود که دقیقا با همین موضوع به روی صحنه رفت و هتاکانه به «دین و نظام» حمله کرد اما صدایی از کسی بلند نشد، بلکه از سوی «شهرداری تهران» مورد تقدیر نیز قرار گرفت! حال آنکه در مورد عنکبوت مقدس مسئولان همراه مردم از این فیلم اعلام انزجار کردند که البته درست هم بود.
بنابراین این واکنش مسئولین همان اثر «رسانه» است که درست یا نادرست اتفاقات را رقم می‌زند. حال این اتفاقات یا مدیریت می‌شوند و یا آشفته هدایت می‌شوند.
فیلم‌های سینمایی بسیاری که در این سال‌ها در نقد و یا به عبارت بهتر در تخریب «مسایل شرعی» ساخته شده؛ یک سمتش حمله به دین و اعتقادات است و تلخ‌تر آنکه برخی از آن‌ها در جشنواره‌های جهانی نیز شرکت کرده و در اذهان مردم ناآگاه دنیا اثرگذار شده‌اند، از طرفی در داخل نیز بدلیل عدم اطلاع مردم آنگونه که باید حساسیت‌ بدنبال نداشت.
در مورد فیلم سخیف و البته فاقد ارزش‌های سینمایی عنکبوت مقدس واکنش‌های مردمی نشان داد «نظام حساسیت مردم»، متمایل به «دین‌داری» و «حفظ ارزش‌های اصیل» است، نه چند پست و اظهارنظرهای برخی سلبریتی‌های سطحی که رفتار نادرستی دارند و با این هیاهوها؛ به ویژه در رسانه، مدیریت مسئولان ناآگاهِ به حقیقت اصلی جامعه متدین ایرانی را به دست می‌گیرند.
به جاست که مسئولان با توجه به این شناخت که حاصل واکنش‌های مردمی به این فیلم است، در مجوز دادن و هدایت کردن غذای روح مردم مدنظر داشته باشند و بدانند هیاهوهای سلبریتی‌ها با «آگاه‌سازی مردم» به محاق خواهد رفت، همانطور که در قضیه تبریک‌های آنان به زن بازیگر تحقق یافت.

سنگ تمام روبیکا برای تبلیغ دینامیت و گشت ارشاد ۳

روبیکا مدتی‌ست مجدانه برای تبلیغ ویژه‌ی فیلم‌هایی مثل «دینامیت» و «گشت ارشاد» و... تلاش می‌کند.
عملکرد مدیران روبیکا در تبلیغ فیلمی همچون دینامیت دو پیام به مخاطب می‌دهد؛ اول اینکه هیچ یک متوجه محتوا و آسیب‌های این فیلم نشدند و دوم؛ متوجه شدند و پای عمد مادی یا معنوی! در میان است.
اگر تنها یک ایراد این فیلم‌ها را در نظر بگیریم و از سایر پیام‌های ناجوانمردانه آن‌ها چشم پوشی کنیم، پس از مسئولان وزارت ارشاد در مراحل مختلف تولید و اکران فیلم، باید به حال مدیران روبیکا که نام برخی نهادها را نیز یدک می‌کشند تاسف بخوریم.
در هر دو فیلم مذکور و چند فیلم‌ دیگر؛ افراد هم‌فکر و هم عقیده و حتی افرادی که از لحاظ شاخصه‌های ظاهری با مدیران محترم روبیکا مشابهت دارند به سخره گرفته می‌شوند و به آنان توهین می‌شود.
شخصیت‌هایی که نظیرشان در حال حاضر یا وجود خارجی ندارند و یا اگر هستند بسیار قلیل‌اند، اما در این فیلم‌ها نماد تعداد بالایی معرفی می‌شوند و روبیکا این افراد را به عنوان نماد مدیرانش به مخاطب عمدتا نوجوان که آگاهی کمی از نماینده و نسخه اصلی این تفکر؛ یعنی شهدا، دارند معرفی می‌کند!

توقیف چاره کار نیست/ مناظرات علمی و فقهی با حضور پزشک ادعاکننده برگزار کنید.

در برنامه‌ای تلویزیونی دکتری ادعا می‌کند که نمازخواندن مسلمانان عاملی برای بالا رفتن آمار آرتروز است و پس از دریافت واکنش‌ها می‌گوید سخنانش تقطیع شده! اما نسخه کامل صحبت ایشان نشان از سوءبرداشت ندارد.
 این ادعا که از طریق رسانه‌ای عمومی پخش شده باید با شواهد علمی و منطبق بر مولفه‌های علم پزشکی اثبات شود، به این شکل که مناظره‌ای با همین عنوان و با حضور متخصصین امور پزشکی و البته فقهی برگزار شود و از همین رسانه صداوسیما نیز پخش گردد. در غیر این صورت توقیف این برنامه برای ادعایی که بانی پخش شدنش، رسانه‌ی عمومی است و در فضای مجازی نیز به صورت گسترده پخش شده است، کفایت نمی‌کند.
ضمن آنکه اگر تبیین صحیحی برای مخاطب صورت نگیرد و تنها به توقیف و برخورد که راه‌حل سطحی و راحتی است اکتفا شود، اثر سوء این ادعا را خنثی نخواهد کرد، بلکه برعکس در زمان حال و آینده سبب سوءاستفاده و القای درست بودن این ادعا نیز خواهد شد!



" کاری که بر زمین مانده..."

با گذشت دو سال از سقوط هواپیمای اوکراینی تعداد انگشت‌شماری اثر در روایت و روشن کردن ابعاد این حادثه تولید شده است.
🎞 مستند «امیر» که در جشنواره سینما حقیقت دیده نشد، شخصیت شهید امیر اشرفی و همسرش که در حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی پر کشیدند را نمایش داد.
🔆 این مستند روح بلند و آرام مادر و پدری‌ را به تصویر می‌کشد که در اوج صبوری و سعه صدر با رنجی که بر آنان وارد شده مواجه می‌شوند و با وجود سختی بسیار از آن به عنوان امتحان الهی و فرصت رشد یاد می‌کنند؛ گویی موضوع اصلی نمایش ایمان و صلابتی‌ست که همچنان وجود دارد...
♨️ کارگردان سعی کرده به‌جای غبارآلود کردن فضا، قضاوت و محاکمه، مطالبه صحیح بازماندگان حادثه از مسئولان که شفاف‌سازی و مقابله با خاطیان احتمالی است را روایت کند.
🔹 می‌توان حدس زد اگر شخصیت اصلی مستند از دلبستگان به نظام نبود یا محتوای اثر عناد با نظام بود؛ امکان حمایت و نامزد شدن، حتی جایزه گرفتن در جشنواره و دیده شدن را داشت.
💢 اگرچه ساخت امیر در فضای رسانه‌ای حاضر که فرصت‌طلبان راه تخریب را در پیش گرفته‌اند و سایرین سکوت را برگزیده‌اند اقدام خوبی‌ست اما این حادثه دارای حواشی و ابعاد گسترده‌ای است که جا دارد به تفصیل به هریک از آن‌ها پرداخته شود.
◀️ روند تحقیقات برای روشن شدن جزئیات حادثه، توضیح روشن چگونگی بروز حادثه، نحوه شناسایی و برخورد با مسببین احتمالی آن، جلسات دادگاه تشکیل شده برای متهمین، روال پرداخت حق و حقوق بازماندگان و دلجویی از آنان از این دست می‌باشد.
❗️گفتنی‌ست تعلل در پرداختن به این موضوعات راه را برای ساخت آثار غیرقابل اعتماد و تحریف واقعیت توسط دشمنان و فرصت‌طلبان باز می‌کند، بنابراین به حمایت و پشتیبانی جدی نهادهای ذیربط نیاز دارد.
👤 معصومه عمرانی

فراموش نمی‌کنیم

ملت ایران فراموش نمی‌کنند⬇️
❌ به شهادت رسیدن جوان‌های مخلص، متفکر و مدبر را که به واسطه‌ی کمک‌های شرق و غرب و در راس آن آمریکا به صدام ملعون انجام گرفت
❌سرنگون کردن عمدیِ هواپیمای مسافربری توسط ناو آمریکایی وینسن را
❌ بمباران شیمیایی سردشت را که با همکاری گسترده آلمان، آمریکا، انگلیس، فرانسه، اتریش، بلژیک، ایتالیا، اسپانیا و سوئد با رژیم بعث در زمینه فروش تجهیزات بیولوژیک انجام گرفت
❌ بی‌اثر ماندن مصوبه شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی علیه غیرنظامیان و جنایات جنگی آشکار «صدام» با وتوی آمریکا را
❌ آموزش نفوذی‌ها در مراکز آموزشی انگلستان و سایر دول غربی و متصدی شدن آنان بر بخشی از مدیریت کشور را
❌ ملقب شدن ایران به محور شرارت بعد از در باغِ سبز خاتمی به احمق‌های بین‌الملل را
❌ فتنه‌ی هشتادوهشت و نابود شدن بخشی از سرمایه‌های کشور را
❌ حادثه‌ی منا را
❌ فتنه‌ی نودوهشت با سومدیریتِ مدیرانِ غرب‌زده را

و فراموش نمی‌کنیم
❌ جنایت صهیونیست در به شهادت رساندن دانشمندان هسته‌ای در مقابل چشم خانواده‌هایشان را
❌ جنایت آمریکا برای به شهادت رساندن سردار دل‌ها را

و فراموش نمی‌کنیم
❌ درگذشتگان سیل، زلزله، سوانح رانندگی، کرونا و... را
و
❌ درگذشتگان واقعه‌ی هواپیمایی اوکراین را که مقلب به شهید شدند
 
🔸ملت ایران، همان‌لحظه که هواپیما سقوط کرد، مانند تمام وقایع تلخ این چندساله‌ی کشور داغدار شدند و دلشان به درد آمد.

⁉️اما چندی از سلبریتی‌ها که همواره بر طبل بی‌کفایتی کشور می‌کوبند، چه چیزها را فراموش نمی‌کنند؟
❌مجوز نگرفتن برخی از فیلم‌هایشان که علنا فرهنگ ایرانی_اسلامی را نابود می‌کند
❌عریان نشدن و محدودیت‌های نمایش محتواهای جنسی در محصولات به اصطلاح فرهنگی‌یشان
❌ اعدام مجرمینی چون افکاری
❌ زندانی شدن مجرمین امنیتی
و...
و همچنین بعد از چندروز که متوجه می‌شوند، هواپیما با اشتباهِ فردی ساقط شد، آنموقع یادشان می‌آید که فراموش نکنند درگذشتگان هواپیمای اوکراین را!!

⚠️اجازه دهید با توجه به مشی کلی‌تان این فراموش نکردن را هم سیاسی بدانیم...

فیلم‌های برگزیده بخش شهید آوینی بی‌تناسب با نام شهید

جشنواره مهم مستند «سینما حقیقت» با دبیری ″محمد حمیدی‌مقدم″، پانزدهمین دوره خود را به دو صورت حضوری و مجازی پشت سر گذاشت.

خبرگزاری روبش با تماشا و بررسی ویژه‌ی تعداد بالا و تقریبا تمامی فیلم‌های بخش ملی پانزدهمین دوره از جشنواره و تعدادی از فیلم‌های بخش شهید آوینی و همچنین بخش بین‌الملل، برخی آسیب‌های مهم این رویداد را با هدف تبیین و سپس اصلاح در این یادداشت بیان می‌نماید. همچنان که در حین برگزاری جشنواره نیز به آسیب‌ها و نقاط قوت برخی از فیلم‌های اکران شده در جشنواره پرداخت.
بررسی مجزای همه فیلم‌های اکران شده در این رویداد، به ویژه فیلم‌های برگزیده در بخش‌های مختلف، برای آگاهی بخشی و به منظور رشد کیفی مستندهای «سینما حقیقت» لازم است اما با توجه به فراگیر بودن مخاطبِ نوشتار؛ کلیت جشنواره و موارد مهم آن بیان می‌شود و بررسی جداگانه تعداد دیگری از فیلم‌ها به زمان آینده موکول می‌گردد.
در این دوره از جشنواره فیلم‌های مستندِ برگزیده که در بخش‌های مسابقه ملی، جایزه شهید آوینی و بخش بین‌الملل اکران شد ویترینی از سلایق، اهداف و نگرش‌های مختلف بود. فیلم‌های مستند انتقادی با روایت ناقص و جهت‌دار و حتی ناامید کننده همانند مستندهای؛ «احتضار» به کارگردانی حجت طاهری، «مادر بی‌سیم» زهرا نیازی، «چهره‌پرداز» جعفر نجفی، «من زنده برگشتم» مجتبی حیدری، «گود» آیدین حلال زاده و سپیده سالاروند، «گزارش یک کوچ» عبدالخالق طاهری و... و برخی همانند مستند انتقادی اما قاعده‌مند «امیر» به کارگردانی داود میرزابیگی، مستندهایی امیدبخش همانند فیلم ‌مستند «هیچ کس منتظرت نیست» محسن اسلامزاده و «قلعه برقرار» حسن نقاشی، «بچه‌های زمین خاکی» میکائیل دیانی، «برایمان بمان» سمیه کریمی و مستندهایی با رویکرد پژوهشی و گزارشی همچون «دبستان پارسی» حسن نقاشی، «نان بی‌جان» رضا پر دل، «سرخ‌های زرد» محمد مهدی خالقی، «جابجایی یا نابجایی» پریسا گرگین و حتی مستندهایی بی‌محتوا، در بین فیلم‌های این دوره از جشنواره وجود داشت.

آنچه در رویداد پانزدهم خودنمایی کرد رویکرد برخی از فیلم‌های بخش «شهید آوینی» و به ویژه سه فیلم مستندی‌ست که موفق به دریافت جایزه شدند. فیلم‌های با سوژه‌های تقریبا مشابه و پیامی یکسان که به نظر قابل تأمل است و توجه ویژه‌ای را از سوی تمامی مسئولان و مدیران دست‌اندکار در مباحث «جنگ و مقوله مقاومت» می‌طلبد.
چند سالی‌ست که در جشنواره‌های مختلف موضوع جنگ به صورت کلی، جنگ تحمیلی و بازماندگان دوران جنگ مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. مضمون فیلم‌های مختلفی که در این باب ساخته شده نشان از بی‌توجهی و یا کم‌کاری و حتی قصور مدیران و مسئولان دخیل در امر دارد. سخن درباره فیلم‌های با موضوع جنگ و حواشی آن بسیار است و بعضا در یادداشت‌های گذشته بخصوص در مطالب پیرامون «جشنواره فیلم کوتاه» به آن پرداخته شده است اما آنچه اکنون مطرح است سه فیلم برگزیده جایزه شهید آوینی؛ یعنی فیلم «سرباز شماره صفر» برنده جایزه تندیس طلایی به کارگردانی محمد سلیمی‌راد، فیلم «روزهای ناتمام» مهدی قربان‌پور برنده تندیس نقره‌ای و برنده تندیس برنزی شهید آوینی؛ فیلم «تفنگ برادرم» اثر کامران جاهدی‌ در جشنواره مستند سینما حقیقت است.
مستند «سرباز شماره صفر» داستان رزمنده‌ای‌ است که در پی مریضی همسرش و بالا بودن مخارج درمان وی و همچنین خودش، قصد گرفتن دفترچه بیمه و استفاده از مزایای جانبازی است. او با مشقت فراوان نمی‌تواند زخمی و جانباز شدنش را اثبات کند و دفترچه بگیرد. در نهایت می‌گوید از همه چیز پشیمان است و در قبال جبهه رفتن چیزی عایدش نشده! صحنه‌های پایانی فیلم بشدت ناامید کننده و تلخ است و تنها با خوشبینی می‌توان از کنار آن رد شد.
فیلم «روزهای ناتمام» نیز مشابه فیلم قبلی، معرفی رزمنده‌ایست که چیزی از جنگ عایدش نشده و همچنین پس از سه سال جهاد در زمان کرونا نیز جایی استخدام نمی‌شود. احوالات این رزمنده نیز گلایه از زمان جنگ و انتقاد است؛ او می‌گوید «اصلا چرا بچه‌ این سنی را گذاشتند برود جنگ». در این فیلم نیز همانند فیلم قبلی، تنها با نگاه خوشبینانه می‌توان از برخی طعنه‌، کنایه و نماد سازی آن عبور کرد و فیلم را در ضدیت با نظام تفسیر نکرد.
فیلم «تفنگ برادرم» نیز قصه «خواهر بسیطی» زن قهرمانی از گیلانغرب است که پس از سال‌ها رشادت مردانه در زمان جنگ تحمیلی مورد بی‌مهری مسئولان قرار می‌گیرد و سرانجامش به ″خودکشی″ ختم می‌شود. تفاوت این زن قهرمان با رزمنده‌های دو فیلم قبلی، مقاومت در قبال شماتت دیگران و پایبند بودن به اهداف و عقاید خویش است.

هر سه فیلم روایت‌های واقعی هستند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و انکار کرد و پیام ناخوشایندشان در حکم تلنگری اساسی برای مسئولان و مدیران مربوطه است که نباید اجازه بدهند چنین واقعیت‌هایی به‌وقوع بپیوندد.
از طرفی هوشمندی و دقت نظر تمام نهادهای ذیربط را می‌طلبد که مراقبت کنند تا تمام حقایق جنگ به درستی بیان شود و تنها روایات «ناقص»، «جشنواره‌پسند» و ذیل اهداف «سند ۲۰۳۰» تولید و اکران نشود.


متاسفانه در سال‌های اخیر علاوه بر تعددِ آثار ضد جنگ، معرفی و پرداختن به جانبازان و یا بازماندگانِ پشیمان و منفعل و به حاشیه رانده شده، افزایش یافته و این موضوع نگران کننده است. آسیبی که در فیلم‌های ذکر شده نیز بارز بود. مضاف بر این، نمایش تلخی، ناامیدی و بن‌بستی‌ست که در هریک از این سه فیلم نمود دارد و مهم تر از آن در نظر گرفتن هر سه فیلم باهم، به عنوان برگزیدگان جشنواره القای نامناسبی بدنبال دارد. در حالی که هر یک از این فیلم‌ها در عین طرح واقعیت می‌توانست نتیجه متفاوتی از شکل کنونی داشته باشد و یا حداقل تلخی آن تقلیل یابد.
علاوه بر فیلم‌های برگزیده بخش شهید آوینی، تعداد قابل توجهی از فیلم‌ها نیز همانطور که در طی برگزاری جشنواره به آن پرداخته شد به موضوع مهاجران افغان اختصاص داشت.
از موضوعات دیگری که مورد توجه هنرمندان و هیئت انتخاب جشنواره بوده، پرداختن به «نیازهای جنسی و عاطفی اقشار معلول» است. این موضوع از سوژه‌های جدید و به نظر مهمی است و نیاز است که سمت و سوی درستی برای آن تعریف شود. زیرا دو فرضیه برای طرح آن در فیلم‌ها مطرح است؛ فرض اول صورت مسئله‌ایست که بیان شده؛ یعنی مسئله نیاز جنسی و عاطفی افرادی‌که همانند مردم عادی جامعه نمی‌توانند ازدواج کنند و فرض دوم طرح کلی مباحث جنسی به بهانه این قشر از افراد جامعه است. در صورت صحت فرض دوم، لازم است که اصل مسئله با هوشیاری و به شیوه صحیح بیان شود نه به واسطه این قشر و به این طریق.
فیلم‌های مستند «ریتم کند» به کارگردانی محسن علیدادی، «یکی از رؤیاهای من» محسن هادی و «رنج عاشقی» علی‌اکبر نوروزپور از جمله این فیلم‌ها هستند. نقدی که به هر سه فیلم وارد است اکتفا به طرح مسئله بدون حصول نتیجه‌ی قابل قبول است. به عنوان نمونه در فیلم مستند ریتم کند کارگردان اثر، بجای برخی سکانس‌ها که تنها به کشدار کردن فیلم منتهی شد می‌توانست با رجوع به چند کارشناش و متخصص، اثر خود را غنا بخشد و آن را تلخ و ناامید به اتمام نرساند اما تنها به زندگی فرد معلول ذهنی و حواشی زندگی او اکتفا نمود.
این نوع از طرح مسئله در فیلم‌های با موضوع محیط زیست هم مشهود بود. فیلم‌هایی از نوع «همه می‌دانند» و بی نتیجه! فیلم مستند «احتضار» مشکلاتی پراکنده همچون؛ قطع بی‌رویه درختان برای مصارفی مانند فروش و تولید زغال، آتش‌سوزی جنگل‌ها، بی‌مبالاتی مسئولان و فقر مردم منطقه را دست‌مایه خود قرار داده بود.
روش بیان مشکلات که در این گونه از مستندها انتخاب می‌شود مشابه شبکه‌های معاند است که کمک چندانی به حل آن نخواهد کرد و تنها بار روانی آن بر مخاطب و جامعه تحمیل خواهد شد. بنابراین نیاز است هزینه- فایده آن بررسی شود یا بهتر آنکه همانند مستندهایی مانند «زندگی در آرشیو» گروه مستند ساز با پیگیری سوژه به سرانجامی قطعی برسند و یا در راستای رسیدن به پایانی مناسب و امیدبخش تلاش کنند.

صحبت‌های برگزیدگان جشنواره حقیقت، هنگام دریافت جایزه

🔻حسن نقاشی: کسانی که ادای اپوزسیون را در می‌آورند اکراه کنند و از جشنواره حکومتی جایزه نگیرند.
🔻حسن وزیرزاده: از مخالفان حاج قاسم سلیمانی دعوت می‌کنم مستند «آورتین» را تماشا کنند.
🔻محسن اسلام‌زاده: حال منطقه شوش و هرندی خوب نیست و با شعار دادن درست نمی‌شود کارتن خواب‌ها وجود دارند و نیازمند افراد مثل خانم علیزاده هستند.
 خانم سپیده علیزاده ( سوژه اصلی مستند «هیچکس منتظرت نیست»)در حال کوچ به کرج است، خواهش می‌کنم هر کسی که دستش می‌رسد فکری برای این قضیه کند.
🔻جعفر نجفی: ابتدا این جایزه را به پدر و مادر بختیاری‌ام تقدیم می‌کنم/ در نهایت تقدیم بعدی من برای این جایزه هدیه آن به مردم نجیب، اصیل و بزرگِ بختیاری است.
🔻مهدی قربانی: ضمن اشاره به مهاجرت برخی هنرمندان به خارج از کشور، از مسئولان خواست جلوی این جریان را بگیرند و به‌ویژه نگذارند در بخش مستند این اتفاق بیفتد.
🔻محمد سلیمی‌راد جایزه‌اش را به روح پدر شهیدش اهدا کرد.

صحبت‌های امیدبخش و بدون تکلف «محمد خزایی» در مراسم اختتامیه جشنواره حقیقت

👤رئیس سازمان سینمایی:
🔸مهم‌ترین بحث فرهنگی دولت سیزدهم به ویژه در زمینه سینما؛ گفتمان انقلابی و نهضت تولید محتوایی در کشور است؛ اما این، به معنای ایجاد محدودیت برای سینماگران نیست.

🔸در این مدت شصت روز بیش از پانصد نفر را ملاقات کردم که شامل سینماگران و دست اندرکاران تولید و مردم بوده و همگی از شرایط موجود ناراضی بودند.

🔸سینمای ایران متعلق به ده هزار نفر است، نمی‌توانیم بگوییم که همه امکانات و تجهیزات در اختیار ۲۰؛ ۳۰ نفر باشد. دوران پدر خواندگی در سینمای ایران تمام شده است. مشکلات سینمای امروز ناشی از تساهل و تسامح مدیریت پیشین است.
دوران تلفن زدن و سفارش کردن تمام شده است.

🔸نگران چشمان منتظر فیلمسازان شهرستان‌ها، هنرمندان بدون رانت و خانواده‌های ارجمند همکاران و سینماگران هستیم.

🔸سال آینده سال جهش تولید در حوزه سینما و به ویژه فضای مستند خواهد بود، قول میدهم بودجه بخش تولید افزایش یابد.

🔸درهای سازمان سینمایی به روی همه هنرمندان با گرایش‌ها و تفکرات گوناگون باز است.

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.

سلام_فرمانده، شوکی بر تحلیل‌گرانِ وضعیت اجتماعی_سیاسی جمهوری اسلامی ایران

با پخش کلیپ‌ شبه‌خواننده در مدارس؛ سینه‌چاک نشان داده شدن دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها در فضاهای مجازی برای رپرِ پُر تتو، پخش کلیپ‌های رقص دختران در مدارس و همراهی سلبریتی‌ها با این دست شادی‌ها، تحلیل‌گرانِ به اصطلاح برانداز و گاهی منتقدین افسادطلب داخلی را، به تهی شدن معارف در نسل‌های جدید و روی‌گردانی از توحید امیدوار کرده بود. تحلیل‌هایی که به پیروی از تحلیلگر مشهور! نتانیاهوی ناکام! در ربط دادن پوشیدن شلوارلی در جوانان و به تناسب آن پایان ج.ا.ا، بیان شده بود.
سلام_فرمانده و حضورِ گسترده‌‌ی کودکان و نوجوانان در سطح جامعه و رسانه‌ها، خط بطلانی بر این تحلیل شد.
 شاید بهتر باشد رازِ این حجم از هجمه‌ها را در همین نکته‌ی لطیف دید که آنان به علت عدم بصیرت در شناخت ایرانیان و توهم این که، نسلِ سازنده‌ی ایرانی در آینده محدود به همین کلیپ‌های رقص و طرفدارن فلان شخص و بی‌بندوباری‌های مجازی است! و این تمایلات است که جمهوری اسلامی را به ورطه سقوط می‌کشاند, در حالی‌که نسلی توحیدی با باورهای مستحکم خانوادگی، یک اجتماع در سطح جامعه و حتی جهان اسلام، ایجاد کرده است و از آنجا که توحید همواره بر باطل چیره می‌شود، وجودِ این تعداد خانواده‌ی مشتاق مهدویت، آنان را با واقعیت اُفول خود، روبه‌رو ساخته است. جهان واقعی، جهانِ نمایشی برخی از سلبریتی‌ها و فضای مجازی نیست که جامعه‌ی پیرامونی آنان از فساد پر شده است، بلکه جهان واقعی، جهان تشییع‌کنندگان شهید حاج قاسم سلیمانی، نسلِ غیور سلام فرمانده و پیشرفت‌های کلان علمی است.

بازهم سلبریتی‌ها بازهم ناامید کردن مطلق مردم!!

تعدادی از سلبریتی‌ها در روزهای سختی که مردم در تنگنای معیشت‌اند، همگام با رسانه‌های ضد ایرانی و همچون گذشته در القای ناامیدی در جامعه موفق عمل می‌کنند.
دولت جدید در حال انجام سیاست‌هایی‌ست که به نظر بسیاری از متخصصین ضروری‌ست و نیاز به همراهی همگانی دارد اما برخی، تنها، ناامیدی را به مردم القا می‌کنند، خطی که رسانه‌های بیگانه آن را دنبال می‌کنند. از سلبریتی‌ها اتوقع آن می‌رود که آزاده باشند و رفتاری همانند دولت گذشته با این دولت نیز پیش بگیرند و کمی تأمل کنند.
این نوع رفتار زننده تعدادی از سلبریتی‌ها از همان منطقی پیروی می‌کند که در انتخابات گذشته سبب پیروزی دولت متبوعشان شدند، سطحی، احساسی و متاسفانه برخی در راستای حفظ یا کسب منافع شخصی.
حال انتظار می‌رود در شر ایط فعلی که جهان دچار بحران شده و مهم‌تر از آن سوءتدبیرهای دولت گذشته نیز گریبان کشور را گرفته، اگر نمی‌توانند آرامش القا کنند، بر ناامیدی‌ها و رنج‌های مردم نیز نیافزایند.
بگذریم از این‌که اگر این قبیل افراد صدق نیت دارند، با پرداخت داوطلبانه مالیات، انصراف از در یافت یارانه‌ها و...می‌توانند باری از دوش مردم بردارند.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

مهاجر افغانستانی در قاب فیلم‌های ایرانی/تشدید اختلاف یا اتحاد؟

طاهره شاطری/ تفرقه افکنی‌های اخیر بین مردم ایران و افغانستان بعید است که بدون سازماندهی بوده و چند اتفاق کور باشد. شیطنت‌های رسانه‌ای و پخش کلیپ‌های نفرت‌پراکن چیزی جز خروجی اتاق فکرهای دشمنان دو ملت نمی‌تواند باشد. افغانستان به عنوان قسمتی از حوزه تمدن ایران به طور ویژه مورد توجه جریان استکبار بوده و هست به‌ویژه که با تشکیل تیپ فاطمیون حساسیت‌ها تشدید شد؛ بنابراین از هر فرصتی برای التیام کینه‌ و خشمشان استفاده می‌کنند. در این میان جریان فرهنگی هنری کشور نیز علیرغم برخی شعارهای عوامانه هنر برای هنر و غیر سیاسی بودن هنر و...، سر بزنگاه‌ها غالبا همسو با جریان دشمن عمل کرده‌اند. تبیین سیاست‌های دشمن یا به‌عبارتی حرکت در خلاف جهت مبانی و راهبردهای جمهوری اسلامی در موارد زیادی در فیلم‌ها و سریال‌ها پیگیری می‌شود.
در موضوع افغانستان و مهاجران افغان نیز عملکردی همسو با جریان رسانه‌ای دشمن اتخاذ شد. چندی پیش در پانزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» فیلم‌های با مضمون شرایط مهاجران افغان داخل ایران به طور غیر عادی بالا بود. افزایش مشکوک این دست فیلم‌ها، آن هم به یکباره، نشان از شیطنت‌ها و برنامه‌های احتمالی آینده داشت.
همچنان که در همین جشنواره و افزون‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه، تعداد بالای فیلم‌های با موضوع جنایات طالبان کاملا مشهود بود؛ چرا که موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان تدافعی نبود.
متاسفانه رویدادهای هنری همچون سینما حقیقت عامدانه یا جاهلانه درباره افغانستان در مسیری که توسط دشمن یا جریانات نفوذی آن‌ها طراحی شده، حرکت کرد و نیاز است مسئولان در چرایی و چگونگی تحقق آن تأمل کنند. در این باب حین برگزاری جشنواره سینما حقیقت در قالب مطلبی این موضوع به مسئولان امنیتی و فرهنگی هشدار داده شد. در این باره اینجا بخوانید...
علاوه بر فیلم‌های کوتاه و مستند در سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی با حمایت وزارت ارشاد ایران ساخته‌اند در جهت واگرایی بین دو ملت و ترویج اختلافات بوده است. «نوید و جمشید محمودی » دو برادر افغانستانی ساکن ایران هستند که با فیلم‌هایی نظیر «شکستن همزمان بیست استخوان»، «مردن در آب مطهر» و رفتن و... تنها به بیان مشکلات مهاجران بسنده کرده‌اند و شرایط وخیم آن‌ها را در قالب تصویر بیان کرده‌اند. آثار این دو برادر در جشنواره‌های فجر نیز دیده شده و جایزه دریافت کرده است. فیلم‌هایی که نه بیان آن عادلانه‌ است و نه محتوای آن، اما با ایجاد کدورت و نفرت بین مردم دو کشور با مذاق جشنواره ‌های خارجی سازگار است.
🔻ماحصل بی‌تدبیری‌ها و ادامه مسیر ریل شده در جریان هنری کشور، توسط دولت‌های مختلف شرایط امروزی را استمرار خواهد بخشید در صورتی که چند اثر قوی می‌تواند مانع از تلاطم ذهن‌های دو ملت در اثر اغواهای رسانه‌ای باشد.

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

طاهره شاطری/ انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...

اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!
بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!
از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...
فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.
جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.
بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

تعددِ فیلم‌های مستند سینما حقیقت با موضوع مهاجران افغانستانی

پانزدهمین جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» در پردیس سینمایی چهارسو و همچنین به صورت برخط در حال برگزاری است.
دومین روز از این جشنواره در حالی به کار خود پایان داد که ″سه″ فیلم مستند؛ تنها در بخش «مسابقه ملی» با موضوع مشکلات ″مهاجران افغان″ به نمایش درآمد.
بدیهی‌ست تولید مستندی که به منظور آگاهی بخشی به جامعه، ایجاد مطالبه و ارائه راه‌حل برای رفع مشکل باشد عمل شایسته‌ای است؛ به شرطی که در بازه زمانی خاص، سبب دامن زدن به مشکلی دیگر و یا ایجاد آسیب جدیدی نشود.
هر یک از سه فیلم‌ مستند روز دوم جشنواره؛ با چشم پوشی از طعنه و کنایه‌های آشکاری که در یکی از مستندها به حکومت زده شده بود، راوی داستان متفاوتی بودند و مشکلی را به درستی مطرح کردند اما در مجموع افزایش تعداد فیلم‌ها حول موضوع مهاجران افغان و به‌طورکلی تعداد قابل توجه فیلم‌ها با موضوع افغانستان در ″جشنواره‌های″ سال جاری قطعا اتفاقی نیست و نگران کننده است.
دشمنان دو ملت ایران و افغانستان همچنان در تلاش برای اختلاف افکنی هستند؛ آن‌ها از طرق مختلف باید اذهان مردم افغان را نسبت به ایران و ایرانی و بالعکس مخدوش کنند. اثبات ″تحقیر شد ن″ مهاجران و ″سوء‌استفاده″ از آن‌ها در ایران، ظلمی که از سوی مردم و حکومت به آن‌ها می‌شود و ″سیاست‌های″ حکومت ایران در قبال افغانستان و...موضوعاتی هستند که در حال حاضر دشمن تمرکز ویژه‌ای روی آن‌ها دارد.
فیلم‌ مستند «گود» ماجرای بچه‌های کار افغان است که زباله‌های بازیافتی را جمع‌آوری می‌کنند. پیمانکاران شهرداری تهران در ازای دریافت مبلغ سه میلیون تومان از کودکان افغان به آن‌ها اجازه می‌دهند تا در ساعات مشخصی زباله‌های بازیافتی محله‌های تعیین شده را جمع آوری کنند و کسب درآمد داشته باشند.
بچه‌های این فیلم در مکانی به نام گود که مملو از زباله است زندگی می‌کردند که توسط ماموران کلانتری و شهرداری تخریب می‌شود. ماموران حتی اجازه انتقال وسایل را هم به بچه‌‌ها نمی‌دهند و حتی یکی از بچه‌ها مدعی‌ست که مامور کلانتری گوشی‌اش را نیز با خود برده است.
مستند «گیسلو» داستان زندگی زهرا دختر کرمانی‌ست که در نوجوانی بدون اطلاع خانواده به همراه دوستش؛ جان محمد که از ″اهل تسنن″ و ″طالب″ است به افغانستان می‌رود. زهرا در ابتدا از افغان بودن جان محمد بی‌اطلاع بوده و پس از رفتن به افغانستان طبق رسومات خانواده جان‌محمد ازدواج می‌کند. او در کنار جان‌محمد رنج بسیاری را تحمل می‌کند تا حدی که برادر شوهرش به او تجاوز کرده و جان‌محمد نیز اطلاع داشته است.
او اکنون بازگشته و پنج سال است که با پسرانش تنها در ایران زندگی می‌کند. فرزندان او شناسنامه‌ ندارند و طبق قانون ایران زهرا باید زوجیت خود را به لحاظ قانونی برای دادگاه اثبات کند تا بتواند طلاق بگیرد. او در ایران و افغانستان به دنبال پیدا کردن شوهرش می‌رود اما دوستان و آشنایانش در ایران و خانواده جان‌محمد در افغانستان اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. خانواده او حتی اجازه ورود زهرا به خانه‌اش برای برداشتن کارت واکسن و عکس‌هایش را نیز نمی‌دهند.
در این مستند عنوان شده ۱۲۰۰ زن کرمانی به سرنوشت زهرا دچار شده‌اند.
مستند «آب، باد، خاک، نان» نیز داستان زندگی کودکی معلول به نام ابوالفضل است که با مادرش در روستای فقیر فهرج زندگی می‌کند. او هم‌بازی و دوستی به‌نام ستایش دارد که افغان است. ستایش و برادران و خواهرانش با مادرشان زندگی می‌کنند و بدلیل نداشتن شناسنامه نمی‌توانند به مدرسه بروند. این موضوع که ابوالفضل از آن ناراحت است، اگرچه داستان فرعی فیلم به حساب می‌آید اما بروز پررنگی دارد و چند بار در این فیلم مطرح می‌شود.
فیلم‌های ذکر شده در این جشنواره و همچنین تعداد قابل توجه فیلم‌های کوتاه در جشنواره بین‌المللی «فیلم کوتاه تهران» با موضوع افغانستان اتفاقی نیست و نیازمند هوشمندی مسئولان امر است.