فاطمه بختیاری جیران /نمایش دراماتیک «ذرات آشوب» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی که کوهی از تجربه در تئاتر، نویسندگی، شعر و ... را به‌عنوان پشتوانه برای این اثر داشت؛ در سالن اصلی تئاتر شهر با استقبال کم‌نظیر تماشاگران روبه‌رو شد که از جای جای ایران خود را برای تماشای این اثر رسانده بودند و ازدحام غیر قابل توصیفی در محوطه تئاتر شهر دیده می‌شد که نشان از علاقمندی جامعه به هنرهای نمایشی با پشتوانه و اصیل دارد.

پشت کوهی که خود اصالت جنوبی دارد به طور معمول آثار خود را با تم و درون‌مایه فرهنگ جنوب به روی صحنه می‌برد و این‌بار هم ذرات آشوب از این قاعده مستثنی نبود و دقیقا به بخشی از تاریخ جنوب و به‌ویژه به جزیزه هرمز پرداخته شد که زمان طولانی در اشغال پرتغالی‌ها بود.

اساس و شاکله اجتماعی و تعلق مردم جنوب به‌ویژه بندرعباس و جزایر اطراف آن به فرهنگ دیرینی متصل است که برخی از این فرهنگ‌ها در آمیزش فرهنگی نیروهای خارجی شکل خاصی به‌خود گرفته‌اند و یا به‌واسطه مجاورت با دریا و گذر کشتی‌ها و ملوانان تبدیل به ماهیتی از هستی و هستی شناسی فرهنگی مردم جنوب شده اند.

فرهنگ «زار» که با شخصیت‌های مثل بابای زار و مامای زار و ... شناخته می‌شود و همواره داستان‌های افسانه‌ای و رئال گونه‌ای نیز پشت این فرهنگ وجود دارد؛ پیوسته مورد توجه هنرمندان این خطه از میهن عزیزمان است که وقتی کار به آثار نمایشی می‌کشد آنگاه تجلی بیشتری به خود می‌گیرد و وقتی نام ابراهیم پشت کوهی نیز در پی آن باشد تمام توجه‌ها را به خودش جلب خواهد کرد که در اجرای جشنواره‌ای این نمایش شاهد این موضوع بودیم.

یکی از ویژگی‌های فرهنگ اجتماعی بندرعباس و مردم جزایر، وابستگی بی‌واسطه و شدید به موسیقی و شادی است که هیچگاه نمی‌توان این دو را از مردم جنوب جدا دید و در نمایش «ذرات آشوب» نیز به‌خوبی این اصل برای تماشاگران به نمایش درآمد که تماشاگر از همان ابتدای ورود به سالن با این دو وجه روبه‌رو بود و موسیقی زنده سازهای کوبه‌ای و نی‌انبون همراه با شادی و دل‌دادگی جوانان روی سن، صحنه‌هایی از زندگی روزمره را با تم عاشقانه به نمایش گذاشته بود.

تعداد پرسناژ قریب به سی نفر روی صحنه به طور جدی گاهی صحنه را از نظم خارج می‌کرد که قطعاً تعمدی برای این کار از سوی پشت کوهی بوده است؛ اما اعتماد پشت کوهی به بازیگرانش تا به جایی بوده که گویا اصلا پیش از این مراحل، متن اصلی نمایشی وجود نداشته و هر آنچه شکل گرفته بر اساس طرحی بوده است که پشت کوهی آن را مطرح و گام به گام این طرح را با بازیگران و سایر عوامل به جلو آورده.

بار نمایشی «ذرات آشوب» و حتی بازی‌های بعضی از بازیگران از جمله پژمان جمشیدی که اصلاً در حد نام خودش ظاهر نشد، آنگونه که باید نتوانست رضایت تماشاگران را جلب کند و عدم اجراهای عمومی پیش از جشنواره کاملا مشهود و نمایان شد که به رغم سایر نمایش‌های حاضر در جشنواره که پیش از جشنواره، اجراهای عمومی داشتند؛ قرار است این نمایش از فروردین ۱۴۰۴ به اجرای عموم برود.

به طور کلی نمایش «ذرات آشوب» در یک فضا و خط حماسی سیر می‌کند که با توجه به تم اولیه و شروع نمایش، قابل حدس بود که این میزان از شادی اجتماعی به‌زودی دست‌خوش تغیرات و دگرگونی‌های اساسی خواهد شد و علاوه بر انشقاق در اجتماع قطعاً با شخصیت‌های قهرمان و ضد قهرمان نیز روبه‌رو خواهیم بود که درنهایت انتظار شکل‌گیری تراژدی را نیز می‌توانیم داشته باشیم.

ابراهیم پشت کوهی پیش از شروع اجرا و بعد از سکون کامل تماشاگران، ضمن ایجاد آشنایی برای تماشاگران در خصوص نمایش «ذرات آشوب» دلیل و تم اصلی آن را اینگونه ذکر کرد: «ذرات آشوب» نمایش کرنش و ستایش مردمی است که سال‌هاست از مرزهای ما پاسداری می‌کنند. اگر ایران ما امروز ایران است، همه ما می‌دانیم به دلیل عشق مردم به مهین‌شان است و اجازه ندهیم عشق به سرزمین و خاک‌مان در هیچ شرایطی کمرنگ بشود. این وطن، وطن ماست و همیشه وطن ما خواهد بود. این اجرا تقدیم می‌شود به مردمی که خون داده‌اند ولی نام‌شان در این تاریخ نمانده؛ مردم هرمز!

با این مقدمه و مدخلی که پشت کوهی ایجاد کرد؛ ذهن تماشاگر در تمام لحظه‌ها منتظر به حضور قهرمانی با ابعاد رفتاری و گفتاری خارق العاده یا تهییج بخش به عموم جامعه حاضر در صحنه بود که متاسفانه تا انتهای این نمایش این اتفاق نیفتاد و پژمان جمشیدی که نقش قهرمان را بازی می‌کرد جز در موارد معدود و محدود حضور خود که وجه شخصی به داستان بخشیده بود در طول نمایش تاثیر خاصی به‌وجود نیاورد.

نقطه مقابل قهرمان، کاپتان بلایت فرمانده نیروهای پرتغالی است که شخصیت کامجو و دیکتاتوری دارد و به هر بهانه‌ای می‌خواهد سوء استفاده‌های لازم را از اهالی داشته باشد که در این مسیر عده‌ای از خواص و بزرگان نیز به دلایل مختلف او را کمک می‌کنند؛ اما در طول نمایش شاهد هستیم که مردم با وجه خیانت و شخصیت‌های خائن مقابله می‌کنند و آنها را از جرگه حضور در میان مردم به‌رغم جایگاه‌شان طرد و در نهایت مجازات می‌کنند.

«کشان» که یک مبارز هرمزی بوده در ابتدای نمایش به دست کاپتان بلایت کشته شده است و کاپتان بلایت تلاش دارد تا جسد او را به عنوان درس عبرت سایرین نگه دارد؛ اما توسط پدرش که یکی از بزرگان جزیره است و توسط خواهرش که از قهرمانان نمایش است ربوده و دفن می‌شود و بعد از آن تلاش‌های کاپتان بلایت برای بازگردندان جسد کشان و سوء استفاده‌های او از این ماجرا خط داستانی نمایش می‌شود که شخصیت‌های مختلف را شکل داده و پیش می‌برد.

روایت‌های درونی نمایش که محور عاشقانه دارد در طراحی صحنه کنار اسکله تداعی کننده شاعرانگیِ کار و متن نمایش بود که پشت کوهی به رغم پرداختن به موضوع تاریخی و معرفی قهرمان نتوانسته از فضای شاعرانگی و عاشقانه بگذرد و با دست آویز قرار دادن عشق، بارِ دراماتیک بودن نمایش را با تنوع رنگ لباسی هم که به شخصیت ها داده بود افزایش داده.

همراهی موسیقی زنده و نوای نواحی جنوبی که گاه به گاه صحنه و سالن را غرق در حس و شور و می‌کرد به فرم‌های اجرایی و حرکات آهسته‌ی ابتدایی شخصیت‌ها که به نشانه‌ی تعلیق، ایجاد می‌شد؛ معنای تعمق بخشی نسبت به درک جامعه جنوب داده بود که در طول نمایش آنچه که ظاهر شد کارکرد فرهنگ بومی برای مبارزه با استبداد بود که از دل فرهنگ«زار» بیرون آمد و مامای زار با طرح برنامه‌ای به تقویت انگیزه‌ی مردم برای مبارزه با کاپتان بلایت بیشتر افزود.

خودکشی‌های متوالی دختران تعرض شده‌ی هرمزی بعد از قرار گرفتن در کاخ کاپتان بلایت، روح جریحه‌دار شده مردم را لحظه به لحظه هم در سالن و هم بر روی صحنه به تهییج و آشوب بر علیه پرتغالی‌ها می‌کشید که شاید بتوان گفت همه‌ی ذائقه‌ها با این صحنه‌های خلق شده ارتباط اعتقادی، معنایی و رفتاری برقرار می‌کنند.

وجه سیاسی بخشیدن به بعضی از تفاهمات و مصالحه‌ها با گفتگوهای کاپتان بلایت و بزرگان جزیره، تصویر و قاب متفاوتی از جریانات شکل گرفته داستان است که پشت کوهی به این وسیله سعی کرده بود تمام زوایای موجود در روابط اجتماعی و تاریخی آن زمان را تعمیم به همه دوره‌های تاریخی بدهد و اشاره‌ای دقیق به کارکرد منفی نقش بعضی از خواص در وقایع مختلف تاریخی داشت.

طراحی صحنه متحرک اسکله و کاخ کاپتان بلایت نیز تقابل دیگری بود که بر صحنه کلی نمایش بار معنایی از تقابل را بخشیده بود و هرگاه که اسکله بر روی صحنه ظاهر می شد شاهد محو تدریجی تصویر در سیاهی شدن کاخ و هرگاه، کاخ در سایه نور صحنه پررنگ می‌شد شاهد افول حضور اسکله‌ای بودیم که تبدیل به نماد عاشقانه‌ها، خودکشی‌ها و رزم جویی‌ها و... می‌شد.

به‌طور کلی «ذرات آشوب» روی صحنه و سن، ظرفیت و پتانسیلی بیشتر از آنچه که دیده شد را دارد و شاید به علت زمان کم برای تمرین عوامل و یا عدم حضور برخی شخصیت‌ها در تمرینات مستمر و یا شاید هم به‌دلیل محدودیت‌های خاص -که پشت کوهی در لفافه انتظار حمایت بیشتر را طلب کرد- این کار نتوانست جز آن تشخص‌بخشی به برهه‌ای از تاریخ، موضوع دیگری از ابعاد صحنه و نمایش را مطرح کند. 

به آنچه گفته شد می توانیم بیفزاییم که به‌رغم داستان قوی موجود و متن شکل گرفته از این واقعه تاریخی، متاسفانه شخصیت پردازی‌ها و بازی‌های روی صحنه نتوانست رضایت تماشاگران را جلب کند و گاه غلبه موسیقی بر صحنه نیز که حتی عدم هماهنگی نیز در لحظاتی در آن احساس می‌شد، نمایش سیگار و ظرف مشروب و پرداخت نامناسب به مسئله تعرض به ناموس ایرانی و تعصب غیرت مردان ایرانی، حلاوت تماشای یک اثر خوب را در حد نام ابراهیم پشت کوهی کاهش داده بود.