به نام خدا

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تئاتر فجر» ثبت شده است

جشنواره تئاتر فجر | نمایش «یه کاست لته / روی c»

جشنواره تئاتر فجر | نمایش «یه کاست لته / روی c»
نویسنده: هادی زرقانی
کارگردان: محمد اکبری
جامعه‌ی بی‌مرد
نمایش یک کاسه لته/ روی c، به نویسندگی هادی زرقانی و کارگردانی محمد اکبری در بخشِ مسابقه تئاتر فجر به اجرا درآمد.
دخترکی به همراهِ مادرش که کورمردی دارد، لباس‌های مردانه را می‌شویند و دختر، برای فردی بنام «جابر» لباس می‌شوید. پسری مطرب‌پیشه، درعین حال حقیر و طماع، گماشته‌ی جابر است و از هیچ‌کاری در راستای منافع خود فروگذار نیست، از تملق گرفته و نئشه کردنِ جابر تا پادویی برای دختر جابر.
او می‌خواهد دخترک را به بالینِ جابر بکشاند تا از این وصل، پولی به جیب بزند.
نمایش معرفی جامعه‌ایست که در آن، زنان بار اقتصادی را با هزار زحمت و شستنِ لباسِ زیر مردانه بر عهده دارند.
زنانی که حتی برای مستقل کردنِ مرد مورد علاقه‌شان، حاضرند پول‌هایشان را در اختیارِ مردان به ظاهر مرد بگذارند تا پادو دیگران نباشند.
این جامعه دو نمونه مرد دارد؛ نمونه‌ی اول؛ امثالِ جابر که پول درمی‌آورند اما پولِ حرام و به دنبال عیاشی به هر قیمتی هستند و نمونه دوم؛ امثالِ پسرک که پادویی برایشان غنیمت است و تلاشی برای استقلال نمی‌کنند و اوجِ آمال‌شان، مانندِ جابر شدن است.
این جامعه، در گذشته پهلوان و مَرد داشته که مُرده است. همانگونه که دختر بیان می‌کند جامعه با مرگِ پدرش بی‌پهلوان شده و ناامن است و حال مادر  کورمردی گرفته، چون مَردی در جامعه نمی‌بیند.
در این نمایش نمادین، جامعه‌ای روایت شده که در آن حکومت درخدمتِ قدرتمندانِ مستکبر است که حاضر است همه چیز را قربانی کند! حال آنکه در گذشته، حکومتی پهلوان هرچند فقیر، زنِ نمادین را حفظ می‌کرده و با رفتنش حکومت طماع، تنها به فکر منافع خویش است! و همه چیز از دست رفته است.
این نمایش اولین اجرایی نیست که در جشنواره تئاتر فجر زنان را سیاه بخت و فلاکت زده و مردان را ظالم و بی‌قید نمایش می‌دهد، همچنین در ذیل نمایش‌هایی است که به صورت نمادین و انتقادی جامعه کنونی را به چالش می‌کشد.
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

تئاتر فجر | نمایش "سگدو"

سی‌ونهمین جشنواره تئاتر فجر تئاتر فجر | نمایش "سگدو"
نویسنده و کارگردان : عباس غفاری


نمایش "سگدو" به کارگردانی عباس غفاری در بخش مسابقه تئاتر صحنه‌ای به اجرا درآمد و تندیس سی‌ونهمین جشنواره تئاتر فجر، دیپلم افتخار و جایزه نمایش‌نامه‌نویسی، دو جایزه بازیگری و طراحی گریم به آن تعلق گرفت.
سگدو داستان دختر جوان فیلم‌سازی است که هرچه سگدو می‌زند و تلاش می‌کند به خواسته‌اش نمی‌رسد، سرگردان و بی‌هدف تلاش می‌کند اما به جایی نمی‌رسد، در نتیجه تصمیم به مهاجرت می‌گیرد.
نورپردازی صحنه اندک و نمایش در فضایی تاریک اجرا می‌شود و زندگی مبهم و بی‌هویت دختر را به رخ می‌کشد. دختر برای رهایی از مشکلات جامعه‌ و محیط زندگی‌اش به فرانسه مهاجرت می‌کند؛ اما در آن‌جا هم هنوز مشکلات ایران رهایش نمی‌کند.
وجه پررنگ نمایش، ترس و توهماتی‌ست که به پلیس و نیروهای امنیتی نسبت داده شده و دختر مدام خود را تحت کنترل این نیروها تصور می‌کند!!
صحنه‌آرایی این نمایش، بسیار ساده و جزء اصلی آن یک تخت‌خواب است که در وسط اتاق قرار دارد؛ دختر یا روی آن خواب است یا زمان بیداری، نظاره‌گر توهمات حاصل از اتفاقات زندگی‌اش در ایران است. لباس خوابی در اتاق خوابش جلب توجه می‌کند و چندین بار در طول اجرا به آن اشاره می‌شود، اما او مالکیت آن را انکار و سعی می‌کند اتهام ارتباط داشتن با هر مردی را انکار کند؛ در کابوس‌هایش همه به او سوءظن دارند و انگ رابطه داشتن را به او می‌زنند ولی دختر رد می‌کند! این درحالی‌ست که مردی زن‌نما باوجود امتناع دختر، روی تخت او می‌خوابد ولی دخترِ اسیر توهم، او را مادر خود می‌بیند، درحالی‌که او واقعا مرد است!
آیا در جامعه ایرانی موضوع تجاوز به زنان در این حد همه‌گیر و امنیت جنسی آنان اینقدر مخدوش است؟!
تنها چاره دختر برای رهایی از توهمات و کابوس‌ها، رفع تلخی‌‌ها و مشکلاتش، حذف ملیت ایرانی و اخذ هویت و ملیتی فرانسوی است. او با تغییر پوشش و مدرن شدن، از دوگانگی شخصیتی در افکار، ظاهر و محدودیت‌های ملیت ایرانی رهایی می‌یابد و زندگی جدیدی را شروع می‌کند.
و در انتها مضمون نمایش سگدو با اشاره مکرر به اتاق خواب، تخت‌خواب، لباس خواب، رابطه جنسی، تشویش خاطر به علت تحت کنترل پلیس و نیروهای امنیتی بودن و تلاش برای فرار از هویت و ملیت ایرانی، شکل می‌گیرد.
اینکه نمایشنامه‌ای با این حد سیاه‌نمایی از اوضاع ایران و تخریب‌ هویت ملی، برگزیده جشنواره تئاتر فجر انقلاب اسلامی ایران شود، ناسپاسی و وقاحت بیش‌ازحد است که به روال معمول جشنواره‌‌ها تبدیل شده است.
در کدام کشور دنیا ماحصل بزرگترین رویداد فرهنگی آن کشور برضد آن کشور عمل می‌کند و درواقع مهر تائیدی بر محکومیت نظام حاکم و همراستا با سیاست‌های دشمن می‌شود؟!! و مضاف بر آن، مورد تشویق و تحسین هم واقع می‌شود؟!!
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

«باید مقاله نوشت و حرف زد و کار کرد تا ازدواج سفید جا بیفتد»

سی‌ونهمین جشنواره تئاتر فجر تئاتر فجر | نمایش "ناخوانده"
نویسنده و کارگردان : افشین محمودی

«باید مقاله نوشت و حرف زد و کار کرد تا ازدواج سفید جا بیفتد»

ناخوانده″ قصه مادری است که برای سر زدن به دختر دانشجویش از شهرستان به تهران آمده تا بتواند او را همراه کند و از تهران بِبرَد. دختر با هم‌خانه‌اش زندگی می‌کند و حالا باید وسایل پسری که با او زندگی می‌کند را از دید مادر پنهان کند.

ناخوانده از هر فرصتی استفاده می‌کند که سنت_مدرنیته را مستقیم و غیرمستقیم به رخ مخاطب بکشد، گاه با مزمت افکار مادر، گاه با گفتگوی آشکار در این باب؛ آن‌هم در حد انزجار...
خانواده‌ای که در «ناخوانده» معرفی می‌شود از هم گسیخته است چرا که سنت، دیدگاهِ حاکم بر تعاملات آن بوده. مادر مجبور شده اجازه ازدواج دوم را به همسرش بدهد و ۲۵ سال زندگی را تحمل کند. او اکنون دارد مگوهایش را با دختر در میان می‌گذارد. پسر خانواده برای کار به ژاپن رفته اما سر از اروپا درآورده که به‌دلخواهش زندگی کند و دختر گله دارد از سبک رفتار مادر در گذشته و اینکه تا کنون حرف نزده؛ عبارتی که از زبان دختر تکرار می‌شود! اما حالا او می‌خواهد از افکار جدیدش حرف بزند...

این نمایش هم‌خانگی دختر و پسر را قبل از ازدواج تجویز می‌کند و برای محکم‌کاری شکست زندگی مادری را که ازدواج سنتی داشته به رخ می‌کشد و از زبان دختر دانشجوی نمایش پیام می‌دهد که ″باید مقاله نوشت و کار کرد و حرف زد″ تا جا بیفتد!! شعارهای ″فمنیستی″ هم که پای ثابت‌اند و در نمایش گنجانده شده‌اند تا از زبان دوستِ دخترِ قصه بگوید؛ چرا زن باید باردار شود، چرا باید به مرد نیاز باشد چرا روش آزمایشگاهی نه؟ چرا باید بچه برای شوهرِ زن باشد؟! چرا مرد تولید کننده است، همچنین چرا باید بچه از آنِ زنش باشد؟! و چراهای دیگر...
این نمایش بخش مسابقه تئاترهای صحنه‌ای جشنواره تئاتر فجر است. سرنخ اینکه چرا این سبک موضوعات از جشنواره‌های گذشته تا به امسال مکرر اجرا می‌شود، از گفتگوهای همین تئاتر قابل دریافت است؛ با سلاح علم و تکرار مکررِ، هم‌خانگی مرسوم و قبح‌زدایی خواهد شد! تا فرهنگ بیگانه، اندک اندک و لگدزنان به فرهنگ ایرانی_‌اسلامی، میان مردم برای خود جایی باز کند!
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تئاتر فجر» ثبت شده است

مهاجر افغانستانی در قاب فیلم‌های ایرانی/تشدید اختلاف یا اتحاد؟

طاهره شاطری/ تفرقه افکنی‌های اخیر بین مردم ایران و افغانستان بعید است که بدون سازماندهی بوده و چند اتفاق کور باشد. شیطنت‌های رسانه‌ای و پخش کلیپ‌های نفرت‌پراکن چیزی جز خروجی اتاق فکرهای دشمنان دو ملت نمی‌تواند باشد. افغانستان به عنوان قسمتی از حوزه تمدن ایران به طور ویژه مورد توجه جریان استکبار بوده و هست به‌ویژه که با تشکیل تیپ فاطمیون حساسیت‌ها تشدید شد؛ بنابراین از هر فرصتی برای التیام کینه‌ و خشمشان استفاده می‌کنند. در این میان جریان فرهنگی هنری کشور نیز علیرغم برخی شعارهای عوامانه هنر برای هنر و غیر سیاسی بودن هنر و...، سر بزنگاه‌ها غالبا همسو با جریان دشمن عمل کرده‌اند. تبیین سیاست‌های دشمن یا به‌عبارتی حرکت در خلاف جهت مبانی و راهبردهای جمهوری اسلامی در موارد زیادی در فیلم‌ها و سریال‌ها پیگیری می‌شود.

در موضوع افغانستان و مهاجران افغان نیز عملکردی همسو با جریان رسانه‌ای دشمن اتخاذ شد. چندی پیش در پانزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» فیلم‌های با مضمون شرایط مهاجران افغان داخل ایران به طور غیر عادی بالا بود. افزایش مشکوک این دست فیلم‌ها، آن هم به یکباره، نشان از شیطنت‌ها و برنامه‌های احتمالی آینده داشت.
همچنان که در همین جشنواره و افزون‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه، تعداد بالای فیلم‌های با موضوع جنایات طالبان کاملا مشهود بود؛ چرا که موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان تدافعی نبود.
متاسفانه رویدادهای هنری همچون سینما حقیقت عامدانه یا جاهلانه درباره افغانستان در مسیری که توسط دشمن یا جریانات نفوذی آن‌ها طراحی شده، حرکت کرد و نیاز است مسئولان در چرایی و چگونگی تحقق آن تأمل کنند. در این باب حین برگزاری جشنواره سینما حقیقت در قالب مطلبی این موضوع به مسئولان امنیتی و فرهنگی هشدار داده شد. در این باره اینجا بخوانید...

علاوه بر فیلم‌های کوتاه و مستند در سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی با حمایت وزارت ارشاد ایران ساخته‌اند در جهت واگرایی بین دو ملت و ترویج اختلافات بوده است. «نوید و جمشید محمودی » دو برادر افغانستانی ساکن ایران هستند که با فیلم‌هایی نظیر «شکستن همزمان بیست استخوان»، «مردن در آب مطهر» و رفتن و... تنها به بیان مشکلات مهاجران بسنده کرده‌اند و شرایط وخیم آن‌ها را در قالب تصویر بیان کرده‌اند. آثار این دو برادر در جشنواره‌های فجر نیز دیده شده و جایزه دریافت کرده است. فیلم‌هایی که نه بیان آن عادلانه‌ است و نه محتوای آن، اما با ایجاد کدورت و نفرت بین مردم دو کشور با مذاق جشنواره ‌های خارجی سازگار است.
🔻ماحصل بی‌تدبیری‌ها و ادامه مسیر ریل
شده در جریان هنری کشور، توسط دولت‌های مختلف شرایط امروزی را استمرار خواهد بخشید در صورتی که چند اثر قوی می‌تواند مانع از تلاطم ذهن‌های دو ملت در اثر اغواهای رسانه‌ای باشد.

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

طاهره شاطری/ انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...

اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!
بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!
از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...
فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.
جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.
بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

تعددِ فیلم‌های مستند سینما حقیقت با موضوع مهاجران افغانستانی

پانزدهمین جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» در پردیس سینمایی چهارسو و همچنین به صورت برخط در حال برگزاری است.
دومین روز از این جشنواره در حالی به کار خود پایان داد که ″سه″ فیلم مستند؛ تنها در بخش «مسابقه ملی» با موضوع مشکلات ″مهاجران افغان″ به نمایش درآمد.
بدیهی‌ست تولید مستندی که به منظور آگاهی بخشی به جامعه، ایجاد مطالبه و ارائه راه‌حل برای رفع مشکل باشد عمل شایسته‌ای است؛ به شرطی که در بازه زمانی خاص، سبب دامن زدن به مشکلی دیگر و یا ایجاد آسیب جدیدی نشود.
هر یک از سه فیلم‌ مستند روز دوم جشنواره؛ با چشم پوشی از طعنه و کنایه‌های آشکاری که در یکی از مستندها به حکومت زده شده بود، راوی داستان متفاوتی بودند و مشکلی را به درستی مطرح کردند اما در مجموع افزایش تعداد فیلم‌ها حول موضوع مهاجران افغان و به‌طورکلی تعداد قابل توجه فیلم‌ها با موضوع افغانستان در ″جشنواره‌های″ سال جاری قطعا اتفاقی نیست و نگران کننده است.
دشمنان دو ملت ایران و افغانستان همچنان در تلاش برای اختلاف افکنی هستند؛ آن‌ها از طرق مختلف باید اذهان مردم افغان را نسبت به ایران و ایرانی و بالعکس مخدوش کنند. اثبات ″تحقیر شد ن″ مهاجران و ″سوء‌استفاده″ از آن‌ها در ایران، ظلمی که از سوی مردم و حکومت به آن‌ها می‌شود و ″سیاست‌های″ حکومت ایران در قبال افغانستان و...موضوعاتی هستند که در حال حاضر دشمن تمرکز ویژه‌ای روی آن‌ها دارد.
فیلم‌ مستند «گود» ماجرای بچه‌های کار افغان است که زباله‌های بازیافتی را جمع‌آوری می‌کنند. پیمانکاران شهرداری تهران در ازای دریافت مبلغ سه میلیون تومان از کودکان افغان به آن‌ها اجازه می‌دهند تا در ساعات مشخصی زباله‌های بازیافتی محله‌های تعیین شده را جمع آوری کنند و کسب درآمد داشته باشند.
بچه‌های این فیلم در مکانی به نام گود که مملو از زباله است زندگی می‌کردند که توسط ماموران کلانتری و شهرداری تخریب می‌شود. ماموران حتی اجازه انتقال وسایل را هم به بچه‌‌ها نمی‌دهند و حتی یکی از بچه‌ها مدعی‌ست که مامور کلانتری گوشی‌اش را نیز با خود برده است.
مستند «گیسلو» داستان زندگی زهرا دختر کرمانی‌ست که در نوجوانی بدون اطلاع خانواده به همراه دوستش؛ جان محمد که از ″اهل تسنن″ و ″طالب″ است به افغانستان می‌رود. زهرا در ابتدا از افغان بودن جان محمد بی‌اطلاع بوده و پس از رفتن به افغانستان طبق رسومات خانواده جان‌محمد ازدواج می‌کند. او در کنار جان‌محمد رنج بسیاری را تحمل می‌کند تا حدی که برادر شوهرش به او تجاوز کرده و جان‌محمد نیز اطلاع داشته است.
او اکنون بازگشته و پنج سال است که با پسرانش تنها در ایران زندگی می‌کند. فرزندان او شناسنامه‌ ندارند و طبق قانون ایران زهرا باید زوجیت خود را به لحاظ قانونی برای دادگاه اثبات کند تا بتواند طلاق بگیرد. او در ایران و افغانستان به دنبال پیدا کردن شوهرش می‌رود اما دوستان و آشنایانش در ایران و خانواده جان‌محمد در افغانستان اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. خانواده او حتی اجازه ورود زهرا به خانه‌اش برای برداشتن کارت واکسن و عکس‌هایش را نیز نمی‌دهند.
در این مستند عنوان شده ۱۲۰۰ زن کرمانی به سرنوشت زهرا دچار شده‌اند.
مستند «آب، باد، خاک، نان» نیز داستان زندگی کودکی معلول به نام ابوالفضل است که با مادرش در روستای فقیر فهرج زندگی می‌کند. او هم‌بازی و دوستی به‌نام ستایش دارد که افغان است. ستایش و برادران و خواهرانش با مادرشان زندگی می‌کنند و بدلیل نداشتن شناسنامه نمی‌توانند به مدرسه بروند. این موضوع که ابوالفضل از آن ناراحت است، اگرچه داستان فرعی فیلم به حساب می‌آید اما بروز پررنگی دارد و چند بار در این فیلم مطرح می‌شود.
فیلم‌های ذکر شده در این جشنواره و همچنین تعداد قابل توجه فیلم‌های کوتاه در جشنواره بین‌المللی «فیلم کوتاه تهران» با موضوع افغانستان اتفاقی نیست و نیازمند هوشمندی مسئولان امر است.