به نام خدا

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جشنواره فیلم فجر» ثبت شده است

جشنواره دوازدهم تداوم دوره‌های گذشته/ فضای سیاه، مالیخولیایی، ناامید

چند روزی‌ست از اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی کشور سپری شده است اما در هیچ یک از رسانه‌ها خبری از گزارش‌های کارشناسی تحلیلی و‌ محتوایی از آثار نیست و متاسفانه رسانه‌ها تنها به انتشار ساده اخباری که جشنواره منتشر می‌کند اکتفا کردند.
راهکار برون‌رفت این جشنواره مهم از وضعیت فعلی و پیشرفت آن؛ بررسی و تحلیل آثار و مسایل پیرامونی آن از قبیل داوران، مراکز حمایت و تولید کننده آثار، کیفیت اجرای جشنواره و مدیریت و...است و نشر صرف اخبار در حد رویدادها کمکی به ارتقای آن نخواهد کرد.
در جشنواره‌ها از جمله جشنواره پویانمایی، آثار برگزیده و دریافت کننده جایزه، برای سایر هنرمندان و جوانان فعال در این عرصه الگویی پیش روی آنان برای موفقیت و دیده شدن است و مسئولان محترم «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» و...به عنوان مراکز مهم و فعال در بخش پویانمایی بر این موضوع واقف هستند.
بسیار بعید است مسئولان و داوران جشنواره از فضای حاکم بر متن و پیام تعدادی از آثار جشنواره و به‌ویژه برندگان جوایز اصلی بی‌اطلاع باشند و تنها با اتکا به تکنیکِ پونمایی‌های «کلاغ» و «خرچنگ» و «جسم خاکستری» و ....این آثار را برگزیده باشند که صحت و عدم صحت این فرضیه هر یک مرثیه‌ای مجزا دارد! راهکار این دو معضل آموزش و کسب سواد رسانه مدیران و مسئولان و در صورت اطلاع و آگاهی از درون‌مایه رویداد؛ تذکر و تجدید نظر در عرصه مدیریتی است.
نیاز جدی وجود دارد که مدیران، تصمیم‌گیران، منتقدین و کارشناسان فرهنگ و هنر درباره برآیند جشنواره و با نگاه نقادانه به بحث و بررسی بنشینند تا به دیدگاه درستی نسبت به مسیر طی شده و وضعیت حال پویانمایی کشور برسند. کما این که در برخی جلسات نقد آثار در جشنواره‌ دوازدهم دونفر از منتقدان به درستی به چند آسیب در کلیت آثار اشاره کردند.

چهلمین جشنواره فیلم فجر/بخش محتوایی فیلم‌ها؛ حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن /2

طاهره شاطری/ در بخش اول این مطلب در باب رسانه رحمت بودن یا نبودن چهلمین جشنواره فیلم فجر مباحثی مطرح شد و متولیان جشنواره و همچنین انواع رسانه‌ها در این راستا بررسی شدند. در مطالب پیش رو قسمت اصلی جشنواره؛ یعنی بخش فیلم‌های جشنواره نیز از این منظر بررسی می‌شوند.

مهم‌ترین قسمت جشنواره فیلم‌های بخش مسابقه است که با نظر هیئت انتخاب برگزیده شده و برای اهالی رسانه و منتقدان پخش و سپس ارزیابی می‌شوند. پیامی که از برگزاری جشنواره مخابره می‌شود بر مبنای محوریت کلی این فیلم‌هاست و با بررسی محتوای تک تک فیلم‌ها و یافتن معنا و مفهوم غالب در آن‌ها حاصل می‌شود.
 محوریت و تشابهات دوره چهلم را می‌توان در دو موضوع « نسبت افراد با حاکمیت» و «نحوه تصویر زن» بررسی نمود.
در تعدادی از بیست و دو فیلم حاضر، فرد محوری و ضدیت با نمادهای حاکمیت و حرکتی خلاف جهت سیستم بارز است. در فیلم‌هایی نظیر علفزار به کارگردانی کاظم دانشی، مرد بازنده محمد حسین مهدویان، هناس حسین دارابی، دسته دختران منیر قیدی، برف آخر امیرحسین عسکری، لایه‌های دروغ رامین سهراب، مستند احضار، نگهبان شب رضا میرکریمی این آسیب چشم‌نواز است.
در فیلم علفزار که چهار سیمرغ بلورین از جمله سیمرغ بهترین فیلم‌نامه را نیز دریافت کرد، بازپرسی مسئول پرونده تجاوز گروهی به خانواده شهردار شهر است که تن به خواسته‌های غیرقانونی و مصلحت‌جویانه مافوق ظاهر به‌صلاح خود برای مختومه کردن پرونده نمی‌دهد. از طرفی هنگامی که در پرونده‌ی ابلاغ دستور به صدور شناسنامه برای یک دختر زنازاده با منع قانونی مواجه است با علم به عدم محرمیت زوج داستان و دور زدن قانون و شرع دستور صدور شناسنامه را می‌دهد.
در فیلم «مرد بازنده» نیز مامور پلیس‌از پرونده قتلی که یک آقازاده مظنون آن است برکنار می‌شود اما این مامور قانون با بی‌قانونی همانند کارآگاه‌ فیلم‌های غربی، خودسرانه پرونده را دنبال می‌کند و در نهایت نیز طبق تشخیص و خواست خودش با قاتل رفتار می‌کند.

داریوش رضایی‌نژاد و همسرش؛ شهره پیرانی نیز در فیلم «هناس» که برشی از داستان زندگی آن‌هاست، در برابر تهدیدات خارجی و با وجود ترس از آسیب دیدن، خودسرانه عمل کرده و از خودشان محافظت می‌کردند. نیروهای امنیتی و نظامی محلی از اعراب در محافظت از این خانواده نداشتند و حتی در جریان حوادث نیز قرار نگرفتند.
زنان و دختران فیلم «دسته دختران» نیز همانند چند جوان فیلم «خائن کشی» عملکردی خودسرانه و بنا بر تشخیص مصلحت خویش داشتند. دختران دسته دختران برای خودشان گروهی جداگانه تشکیل دادند و برای دفاع از وطن همانند مردان دست به سلاح شدند. عیاران خائن کشی نیز در زمان مصدق دست به سرقت از دولت زدند تا به مصدق کمک کنند. اگر چه زمان و ماهیت این دو فیلم متفاوت است اما در هر دو برای دفاع از وطن و حفظ منافع عملی مستقل و خودسرانه انحام می‌شود.
 در فیلم‌های «نگهبان شب»، «برف آخر» و مستند «احتضار» نیز در هر یک به نوعی حاکمیت مقابل مردم و یا به عبارت دقیق‌تر، مقابل بخشی از مردم قرار دارد. در فیلم مستند برگزیده احتضار نیروهای حاکمیتی در تقابل با مردم عمل می‌کردند و در واقع مشکلات ایجاد شده برای عشایر چند استان حاصل عملکرد نیروهای دولتی منابع طبیعی بود، نمونه ای که به طور رقیق‌تر در فیلم سینمایی «برف آخر» نیز نمود داشت.
نگهبان شب نیز که با مساعدت شهرداری ساخته شده با در نظر داشتن موضوع، این تقابل را بیان می‌کند.
در باب مسائل انتقادی بارها گفته شده؛ طرح نقد و آسیب با رویکرد حل مسئله در بیان مشکلات بصورت یکطرفه و با خشم و نیش و کنایه متفاوت است و عملا اثر سوء دارد، در صورتی‌که نقد درست و قاعده‌مند سنگری برای پیشرفت است.
موضوع چگونگی تصویر «زن» یا شاکله‌ای که از یک زن در فیلم‌های جشنواره مطرح و معرفی شده، محوریتی‌ پررنگ در محتوای فیلم‌هاست. اکثر غریب به اتفاق زنان و دختران فیلم‌های سینمایی و حتی مستند و فیلم کوتاه شخصیت درستی از زن و دختر ایرانی را به تصویر نکشیدند. تنها در فیلم «موقعیت مهدی» تصویر معقولی از همسران شهیدان مهدی و به‌ویژه حمید باکری در جایگاه و شرایط خود ارائه شده است. در فیلم شب طلایی یوسف حاتمی‌کیا نیز شخصیت یک مادر ایرانی به درستی شکل گرفته است و در فیلم «بدون قرار قبلی» بهروز شعیبی، گرمی و حلاوت یک زن ایرانی نمایان است.
در بارزترین فیلم جشنواره با محوریت زنان، یعنی فیلم دسته دختران، زنان و دخترانی که دسته را تشکیل داده‌اند هیچ یک نه تنها نماینده زن قهرمان ایرانی نیست بلکه شخصیت‌ها که ساختگی و زاییده ذهن کارگردان اثر است، دنبال انگیزه شخصی هستند. یکی عذاب وجدان کشته شدن فرزند را دارد، دیگری بدلیل اختلاف با شوهر در دسته است، یکی از خانواده گریخته و...
در فیلم علفزار زنان یا فاسدند؛ همانند زنانی که برهنه و مست در استخر باغ بودند و یا نگون بخت و ابزار مردانند، مانند مادر چادری چهار پسر متجاوز و همسر شهردار.
 فیلم کوتاه «هرگز، گاهی ، همیشه» دختری جوان و بی‌قید و بند در نقش خواهری مهربان تصویر می‌شود.
شخصیت خانم شهره پیرانی در فیلم هناس نیز دارای ضعف‌هایی‌ست که نمی‌توان او را یک قهرمان لحاظ کرد. با وجودی که عوامل اثر، فیلم را از زاویه زن داستان ساخته‌اند و قصد بیان چالش‌های همسر شهید را در زندگی داشتند.
 در فیلم «برف آخر» دختر نوجوان شخصیت خلیل که به غلط سنتی و غیرتی معرفی شده، از خانه فرار می‌کند تا مجبور به ازدواج با مردی با اختلاف سنی بالا نشود.
همسر خلیل نیز که در سن پایین با او ازدواج کرده، شرایط مناسبی ندارد. این نوع از زن ستیزی به واسطه مرد سنتی، موضوع فیلم کوتاه «هاجرو» نیز است.
در فیلم «مرد بازنده» زن مذهبی فیلم برای سربه‌راه شدن شوهرش؛ شهاب انتخاب شده و با ازدواج مجدد او نیز کنار می‌آید. زنی دیگر با وجود متاهل بودن مورد آزار و اذیت جنسی شهاب قرار می‌گیرد که از دوران نوجوانی عاشقش بوده، بهار نیز زنی در شمایل الوات است.
 درفیلم خائن کشی نیز زنان بدنبال دریافت محبت از مردان‌اند و دنبال عشق و عاشقی‌هایشان.
 (در فیلم پرحاشیه نمور نامزد یا شوهر زنی پس از اطلاع از بارداری، او را ترک می‌کند و زن به اجبار برادرش با مردی دیگری ازدواج می‌کند)
در فیلم «شب طلایی» زندگی واقعی نسرین دختر خانواده و آزار و اذیت‌هایی که در زندگی مشترک از همسرش دیده، در طول داستان اصلی فیلم؛ یعنی جستجو برای یافتن شمش‌های طلا، توسط دخترش افشا می‌شود. نسرین زنی بوده که از شوهرش کتک‌ می‌خورده و چیزی برای خودش نداشته اما طوری وانمود کرده که دیگران تصور خوبی از زندگی او داشته باشند. زنان دیگر این فیلم نیز از جمله مریم به عنوان زن مذهبی خرافاتی معرفی می‌شود و دختر جوانی دارد که از زبان نامزد سابقش  بیان می‌شود بین آن‌ها رابطه‌ای فراتر از آنچه از یک دختر محجبه انتظار می‌رود بینشان شکل گرفته است‌. سایر زنان و دختران نیز به استثنای نقش مادر، شرایط معمول و معقولی ندارند.
در فیلم بی‌مادر سید مرتضی فاطمی، ماجرای زوجی تحصیلکرده و ثروتمند روایت شده که فرزندی ندارند و زن در تلاش است تا از طریق رحم اجاره‌ای صاحب فرزند شوند. زن داستان پزشک است و مایه‌های اعتقادی نیز دارد، او بدلیل اشتباهاتی که در حد او نیست توسط شوهرش تحقیر می‌شود.
در فیلم مستند «هیچ کس منتظرت نیست» محسن اسلامزاده، زن قهرمانِ محترم فیلم در عین دغدغه‌مندی و کمک به معتادان و زنان بی‌سرپرست، شاخصه‌های یک زن مسلمان جهادی را ندارد و نمی‌تواند الگوی مناسبی برای تربیت زن باشد.

با تصویری که از مجموع فیلم‌ها در حوزه چگونگی تصویر زن قابل دریافت است و موضوع حاکمیت ستیزی، همچنین با توجه به ضریب اثر بالاتر فیلم‌ها در کلیت جشنواره نسبت به متولیان و رسانه‌ها، نمی‌توان آن را به عنوان یک رسانه رحمت به شمار آورد و پیام و محتوای آن را در جهت هدایت مخاطب دانست.

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

طاهره شاطری/ انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...

اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!
بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!
از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...
فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.
جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.
بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

معضل فتوکال و نشست رسانه‌ای فیلم‌ها

چهلمین جشنواره فیلم فجر به رسم سال‌های گذشته فرش قرمز نداشت، با این حال مراسم فتوکال قبل از پخش فیلم‌ها در مکان مشخصی در خانه جشنواره برگزار شد، عکاسانی که با داد و فریاد از بازیگران و عوامل فیلم‌ها می‌خواهند تا به دوربین‌هایشان نگاه کنند و ژشت پیشنهادی آن‌ها را بگیرند. هیاهوی عکاسان برای گرفتن عکس و انتشار آن، سلبریتی‌ها را هم به وجد می‌آورد تا برای گرفتن مهمترین عکس‌های خود، این مراسم را جدی‌تر بگیرند و با سروشکلی متفاوت در جشنواره حاضر شوند.
بنابراین مسئولان جشنواره برای ارتقا سطح جشنواره و کاهش حاشیه‌های گاها پررنگ‌تر از متن در فتوکال، باید تدبیری برای تعداد و سطح دسترسی عکاسان کنند.
نکته مهم دیگر؛ سطح کیفی نشست‌های عوامل فیلم‌ها با اصحاب رسانه و منتقدان است که بسیار قابل تأمل بوده و نحوه برگزاری آن نیاز به بازنگری جدی دارد.
 سطح پایین نشست‌ها از یک سو به سوالات بی‌ارزشی برمی‌گردد که برخی‌، از عوامل فیلم‌ها می‌پرسند و از سوی دیگر به سیاست برگزاری آرام نشست‌ها از سوی مسئولان و مجری نشست‌ها.
هر دو عامل در یک جهت عمل می‌کنند تا زمان جلسه‌ مهربانانه به اتمام برسد و با سانسور و حذف سوالات و پرسیدن سوالاتی مانند؛ خانم/آقای فلان چگونه بازی، تدوین، گریم، صحنه‌ آرایی، طراحی لباس و...کردید و...، وقت جلسه را به اتمام برسد و زمانی برای سوالات جدی‌تر باقی نماند.
با این حال مدیران جشنواره اگر می‌خواهند سطح رویداد رشد یابد و همچنین با طرح سوال از ابهامات پیرامون فیلم‌ها، حقی از عوامل فیلم ضایع نشود و اخبار صحیحی منتشر شود، باید در ارتقا سطح نشست‌ رسانه‌ای فیلم‌ها تدبیری بیندیشند تا خبرنگاران دغدغه‌مندتر و منتقدان در جلسات شرکت کنند.


چند فیلم‌ دیگر جشنواره فجر

از حواشی جشنواره پیرامون برخی فیلم‌های راه‌یافته و راه‌نیافته به مسابقه، حرف‌وحدیث‌های تقلب در آراء مردمی و حذف سیمرغ آن، انصراف فیلم ملاقات خصوصی و لو رفتن برندگان سیمرغ قبل از مراسم اختتامیه و سایر حواشی که مسبوق به سابقه‌اند و خوراک خوبی برای رسانه‌ها و اتلاف وقتی برای سایرین محسوب می‌شوند که بگذریم، کمی از چند فیلمی که صحبتی از آن‌ها نشد، می‌گوییم:

فیلم «ضد» با موضوع منافقین و حادثه بمب‌گذاری هفتم تیر سال ۱۳۶۰، که محمدرضا شفیعی؛ تهیه کننده آن، مدعی‌ست فیلم را در پاسخ به مطالبه مقام معظم رهبری ساخته است، از فیلم‌های مهم جشنواره بود. قطعا راجع به این فیلم به صورت مفصل خواهیم گفت و در این متن تنها به این توصیه اکتفا می‌کنیم که با دقت بیشتری باید پیرامون این فیلم حرف زد و نظر کسی را رد یا تائید کرد. فیلم بدلیل اهمیتی که دارد نیاز به بررسی و دقت نظر بیشتری در نقد کردن و نقد شنیدن دارد.
فیلم «خائن کشی» نیز از فیلم‌های پر سر و صدای جشنواره از نظر حاشیه‌سازی بود که در غیاب مسعود و پولاد کیمیایی در برج میلاد اکران شد. نسخه‌ای که در جشنواره اکران شد بسیار ناقص بود و گویا قرار است بصورت سریال در شبکه نمایش خانگی توزیع شود. فیلم مربوط به اتفاقی در زمان دکتر مصدق بود که انتظار می‌رفت در تائید و ادای دین فیلمساز به دکتر مصدق باشد اما چنین نتیجه‌ای حاصل نشد و خائن و قهرمان و اساسا داستان فیلم مستتر ماند!
اگر صادقانه حرف بزنیم، دلمان برای مسعود کیمیایی به عنوان هنرمندی که حدود هشتاد سال سن دارد و حدود نیم قرن فیلم ساخته، سوخت. خائن‌کشی شاید برای علی اوجی با سایر فیلم‌های ضعیف‌اش در جشنواره، چنان ارزشمند باشد که بخواهد ماشینش را بفروشد اما قطعا در حد کیمیایی و حتی ضعیف‌تر از ایشان هم نیست. بنابراین با نگاه احساسی تا حدودی به آقای کیمیایی حق می‌دهیم که با توجه به سابقه‌اش نخواهد توسط جوانترها داوری شود، اما این سوال نیز مطرح است که چرا ایشان از همان ابتدا با عوامل فیلم شرط نمی‌کنند که در جشنواره شرکت نخواهند کرد تا به اعتبار و آبرویشان نیز خدشه وارد نشود؟!
«شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا و تهیه‌کنندگی ابراهیم حاتمی‌کیا، نیز از فیلم‌های قابل تأمل جشنواره بود، نقد و تحلیل فیلم بماند برای زمان اکران، اما نکته مهم در مورد شب طلایی که پیام نمادین خوبی برای جامعه ندارد، چگونگی مواجهه با سازندگان فیلم است! آیا نوع مواجهه با این پدر و پسر و پیام فیلمشان با سایرینی که فیلم‌های مشابه می‌سازند، باید مساوی باشد یا خیر؟!
فیلم «بی‌رؤیا» اولین اثر بلند آرین وزیردفتری است که به مدد کپی‌برداری از موضوع و مفهوم فیلم‌های غربی و البته ضعف در انتقال مفهوم، منتقدین و رسانه‌ها را وادار به بیان حرف‌هایی عجیب و غریب کرد. عدم استقبال از این فیلم، حتی با وجود دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن توسط طناز طباطبایی در بین مخاطبان طبیعی‌ست اما ممکن است چشم امید او به خارج از مرزها بوده باشد.
نکته قابل تأمل فیلم این است که در انتهای آن متنی قرار داده شده که صحبت از بیماری روانی، اختلال و توهم و...می‌کند. اما هومن سیدی به عنوان تهیه‌کننده در نشست فیلم اذعان می‌کند که با اجبار وزارت ارشاد این متن را در انتهای فیلم گنجانده‌اند! حال این اجبار مربوط به دریافت مفهوم فیلم توسط کارشناسان وزارت ارشاد بوده یا برای ایجاد ارتباط با مخاطب بوده، مشخص نیست.
 تقلید از فیلم‌سازان خارجی و پزهای روشنفکری چند سالی‌ست که مورد توجه هنرمندان داخلی به ویژه فیلم اولی‌ها قرار گرفته است. به عنوان مثال فیلم «تعارض» نیز موضوعی مشابه به بی‌رؤیا داشت که همانند همین فیلم، بسیاری از برداشت‌ها از آن، حاشیه‌ای بود.
طبیعتا اشخاصی که مسئول تأیید فیلمنامه و مجوز ساخت بودند متوجه محتوا نشدند، اما فیلم‌سازان نیز اگر به‌واقع هنرمندند و به موضوعی که راجع به آن دغدغه دارند و علاقه به طرح آن دارند، باید بتوانند اقتباس درستی از آن انجام دهند! بعید است که فیلم‌ساز ما برای ساختن اعتقادات برخی جوامع خارجی که در دین اسلام نهی شده و ضریب اثری هم بین مردم ما ندارد، دغدغه‌ای داشته باشد بنابراین سودای جشنواره خارجی رفتن و شاید پز روشنفکری سبب ساخته شدن این شده است. بهترین پیشنهاد برای امثال وزیردفتری و...این است که اگر هنری دارند اسلامیزه این سوژه را بسازند که هم جذاب است و هم حرفی برای گفتن نه تنها در داخل؛ بلکه در خارج نیز دارد.
در مورد فیلم «نگهبان شب» ساخته کارگردان نام آشنا که سیمرغ بهترین کارگردانی جشنواره را از آن خود کرد نیز باید گفت با احترام به نظر هیئت داوران، احتمالا اقای رضا میرکریمی از این انتخاب غافلگیر شدند چون در مراسم اختتامیه حضور نداشتند.
فیلم راجع به کارگر ساده ایست که مسئول نگهبانی از ساختمان نیمه‌کاره‌ی فرهنگیان می‌شود که پیمانکار برای تکمیل کردن آن به مشکل خورده است.
کارگر ساده این فیلم شخصیت اصلی قصه است اما به جای قهرمان بودن بیشتر تحقیر می‌شود. از طرفی پیمانکارِ کلاهبردار در این فیلم فرد آنچنان بدی معرفی نمی‌شود و بلکه مرام و معرفتی هم دارد.
فیلم «ملاقات خصوصی» که رتبه اول آراء مردمی را نیز داشت با وجود صحنه گلی که در برف روئیده و پایان فیلم با آن رقم می‌خورد، در معنای نمادین و استعاری‌اش زندان را تعمیم بر جامعه نموده است.
 همانطور که ذکر شد بحث و بررسی بیشتر پیرامون فیلم‌ها در زمان اکران محقق خواهد شد اما نکته مهم؛ رویکرد کلی جشنواره و پیام یا بیم و امیدی‌ست که در نگاهی کلی‌نگر می‌توان از آن دریافت نمود.

شخصیت و داستان جعلی چرا!؟کدام زن قهرمان است؟

آیا تلخی مفرط فیلم «دسته دختران» به محتوایش می‌ارزید؟
از خانم «منیر قیدی» کارگردان فیلم «دسته دختران» انتظار نمی‌رود که پاسخ درستی به سوالات دیگران بدهد زیرا از جواب‌های سربالا و گاها از سر عصبانیت یا لج‌بازی در نشست فیلم مشخص شد که پاسخ درستی در کار نیست.
با ناامیدی از کارگردان فیلم، انتظار می‌رود حوزه هنری و فارابی که فیلم با حمایت‌ آن‌ها ساخته شده و قطعا در رشته‌های زیادی نامزد دریافت جایزه خواهد شد، پاسخگوی سوالات و ابهامات باشند.
البته فارابی که هیچ!! آنقدر با حمایت‌هایش از برخی فیلم‌ها گل کاشته!! که امیدی نیست، اما حوزه هنری چرا؟!
ناگفته نماند که خانم قیدی به یک سوال پاسخ قابل قبولی دادند؛ اینکه فیلم پیام اتحاد و امید می‌دهد، ما نیز تا حدودی موافق هستیم که فیلم کمی امروزی‌سازی شده، زیرا زنان فیلم هر کدام نماینده تفکر یا گروهی هستند که متحدانه با هم کار می‌کنند و در انتهای فیلم می‌توانند دیگران را نیز با خود همراه کنند.
کمی از فیلم بگویم؛ دسته دختران که به اذعان کارگردان واقعیت ندارد و شخصیت‌های آن ساختگی‌ست چند زن را در دوران دفاع مقدس روایت می‌کند که می‌خواهند همانند مردان بجنگند و دسته خود را داشته باشند.
پس تا اینجای کار، هم مستند نیست و هم شخصیت‌ها ساختگی‌ هستند، اگرچه هم مستندات زیادی از سقوط خرمشهر وجود دارد و هم زنان قهرمان، که می‌توانست مبنای فیلم باشد.
 اما شخصیت‌ها؛ یگانه؛ زن معلمی که در حکم فرمانده‌ است، دیر رسیده بچه‌هایش در انفجار سوخته‌اند. او عذاب وجدان دارد و در انتها نیز مطرح می‌کند که می‌خواهد بمیرد. وجیهه از دست شوهر شراب‌خوار و قمار بازش فرار کرده، سیمین دختر شل حجابی‌ست که مادر نگران اوست و پدر می‌خواهد با اجبار او را به خانه بازگرداند اما او دوست دارد همچون برادرانش بجنگد.
فرشته دانشجوی پزشکی‌ست که مجروحین را مداوا می‌کند، او دنبال پیدا کردن نامزدش است. آذر نیز نوجوانی‌ست که همراه خانم معلم می‌شود...
حالا این شخصیت‌های زن فیلم‌ چطور باید؛ به زعم فیلم، قهرمان ‌شوند؟ متاسفانه با سرزنش و تمسخر و له کردن مردان.
پسری ترسو با این زنان همراه می‌شود تا هم، ترازوی سنجشِ شجاعت او با زنان در فیلم ساخته شود و هم یک درامکی از عشق و عاشقی با سیمین در قصه شکل بگیرد. شوهر وجیهه نیز مردِ دیگر فیلم است که وجیهه با تشویق یگانه، با او همراه می‌شود و کمک می‌کند تا رانندگی کند و مردم را با ماشینش از شهر خارج کنند. او یک صحنه در ابتدای فیلم دارد که معرفی‌ می‌شود و یک صحنه در انتها که سرو کله‌اش پیدا می‌شود! حالا اینجا بگذریم از برداشت فمنیستی که زن سبب می‌شود تا مرد به مردم کمک کند، شاید کارگردان خواسته نقش زن جلوه بیشتری داشته باشد!
شوهر یگانه هم فردی منفعل است و یک صحنه از او می‌بینیم که یگانه برای خداحافظی رفته و او در خانه است و سیگار می‌کشد.
داستان فیلم نیز علاوه بر شخصیت‌ها مستند نیست ولی بخش زیادی از فیلم را، صحنه‌های بمباران و کشت و کشتار و اجساد تشکیل داده؛ به‌ویژه صحنه‌های تلخ و جانکاه مربوط به اجساد بچه‌ها و آواره‌گی کودکان گریان و وحشت‌زده.

بهرام رادان: قوه قضائیه همکاری صادقانه‌ای داشت!/ نگران شدم/کاسه داغ‌تر از آش نشوید!

نشست رسانه‌ای فیلم علف‌زار به کارگردانی کاظم دانشی و تهیه کنندگی بهرام رادان با سوال خبرنگاری از احتمال مشکل‌دار شدن فیلم در اکران آغاز شد که نگرانی بهرام رادان را برانگیخت و در پاسخ گفت نیاز به سعه صدر است و قوه قضائیه و سازمان سینمایی همکاری صادقانه با او داشته اند.

اما چرا علف‌زار؟؟
تفسیر نام فیلم علف‌زار را به پیشنهاد بهرام رادان و در پاسخ به سوال خبرنگار که از نام فیلم و چرایی انتخاب این کلمه برای فیلم می‌پرسد، می‌گذاریم بر عهده مخاطب!! این پاسخ از جنس پاسخ‌های محمد حسین مهدویان است که جملاتش تکراری شده که در ازای بسیاری از سوالات میگوید: این قضاوت شماست! مخاطب ببیند و برداشت کند! و ...

زنی چادری مادر چهار پسری است که به زن‌های متاهل در جلو چشم فرزند و همسر، تجاوز کردند! درحالی‌که کارگردان قسم می‌خورد مادر و خواهرش چادری‌اند و قصد بی‌احترامی نداشته! ناگفته نماند که یک خانم چادری غیر فاسد هم در فیلم هست که رادان و دانشی اشاره می‌کنند که علاوه بر مادر پسرها خانم جاویدنیا هم چادری است. از آن طرف مائده طهماسبی از طراح گریمش تشکر می‌کند و می‌گوید: ″پسر من، محمد معتضدی، در فیلم بیماری پوستی (برص) دارد که از مادر به پسر منتقل می‌شود و طراحی گریم او در رسیدن به نقش برایم خیلی جذاب بود.″ زن یکی از پسران متجاوز هم چادر‌یست! ماهم قضاوت را می‌گذاریم بر عهده مخاطب!

علف‌زار که مشخص نیست شخصیت اصلی دارد یا شخصیت‌های اصلی!؟ می‌خواهد از تجاوز به زن که نقشش را سارا بهرامی بازی می‌کند حرف بزند یا فساد سیستم را بیان کند یا داستان خیانت خواهر سارا را یا جناب شهردار را یا داستان اصلی متعلق به بازپرسی‌ست که می‌خواهد مقابل سیستم فاسد باایستد! که شخصیتش درست از آب در نمی‌آید و انتقالی گرفتن و بچه مریض‌اش تلگرافی بیان می‌شود.
این بازپرس که نقشش را پژمان جمشیدی بازی کرده، تحت فشار است که پرونده را مختومه کند زیرا خانواده ای که به آن‌ها تجاوز شده بستگان شهردار هستند.

در صحنه‌های ابتدای فیلم نوشته شده داستان واقعی‌ست ولی در نشست خبری، دانشی می‌گوید چند تا پرونده را ترکیب کرده و داستان را نوشته و ماحصلش شده این فیلم.

برخی شخصیت‌ها را معرفی می‌کنیم؛ مافوق ظاهر به صلاح بازپرس که هنگام پخش اذان در حال آماده شدن برای نماز است و همزمان او را تهدید می‌کند که پرونده را مختومه کند و...، شهردار، فرزندان شرابخوار شهردار و پسران متجاوز و پدر و مادرشان، زوج معتاد که فرزند زنا زاده دارند، شخصیت‌های خرده روایت‌ها و...که همگی فاسدند!
پدرها، مادرها، نهادهای حکومت، ظاهر به صلاح و ناصلاح، عوام و خواص همگی فاسدند! بچهای نسل جدید فیلم نیز یکی زنازاده ست، یکی با اشتباه بازپرس کشته شده و یکی صحنه تجاوز را دیده. تنها بازپرس است که او فاسد معرفی نشده.
با این حال رادان در کسوت تهیه کننده و حتی کارگردان پنهان! مدعیست فیلم عدالتخواهانه است و برای پیشگیری از وقوع جرم لازم است!!

روز آغازین جشنواره فجر چهلم

امید یا ناامیدی؟
چهلمین جشنواره فیلم فجر با اکران دو فیلم «بیرو» به کارگردانی ″مرتضی‌علی عباس‌میرزایی″ و «مرد بازنده» به کارگردانی ″محمدحسین مهدویان″ آغاز شد.
فیلم بیرو داستان مقطعی از زندگی علیرضا بیرانوند، دروازه‌بان مشهور تیم ملی فوتبال است. بیرو، نوجوانی بیرانوند را روایت کرده و از این جهت می‌توان گفت برای مخاطب نوجوان ساخته شده است.
مرد بازنده فیلمی با بن‌مایه سیاسی از نوع روایت‌های مهدویان است. فیلمی خوش‌ساخت که برخلاف پاسخگویی به سوالات نشست، انتقادش را با صراحت بیان می‌کند. نقش اصلی را جواد عزتی بازی کرده و محتمل است که او این بار پس از بی‌مهری‌های گذشته، نامزد دریافت جایزه شود.
هرچه قدر بیرو، از لحاظ فرم و شاخصه‌های فنی ضعیف است مرد بازنده آن را جبران کرده است.
بیرو در این بازار قحطی فیلم نوجوان گرانقدر است و امیدوار کننده؛ از آن سو مرد بازنده پیروزمندانه تا توانسته ناامیدی و بن‌بست حکومت را به مخاطب تزریق کرده است. حکومتی که عامل نظامی‌اش در کسوت یک پلیس، خودش دست به کار می‌شود و ناامید از سیستم؛ سرخود، به دنبال پرونده‌ای که پشتش شبکه‌ فساد اقتصادی است می‌رود؛ دست آخر هم مرد بازنده‌ی قصه می‌شود؛ مردی که همه چیزش را از دست داده!
مهدویان به ناامیدی و بن بست و...هم اکتفا نکرده، طعنه‌ای هم به قشر متدین جامعه زده با این مضمون که اینقدر ادعا نکنید، ما میدانیم چکارها که نمی‌کنید! دست بردارید از حفظ ظاهر! ناگفته نماند که مهدویان زحمت زیادی کشید تا با بارش باران که از قضا زیاد هم بود، نسخه تطهیر و توبه بپیچید. نسخه‌ای هم برای دندان درد پلیس داستان ؛ به عنوان شخصیت اصلی، رو کرد که برو و درمان کن و دندان ترس و سردرگمی را بکن!
نازیبایی محتوای مرد بازنده را زیبایی نسبی بیرو کمی تعدیل کرد اما برش‌ها، پراکندگی‌ها، نحوه داستان‌گویی و عجول بودن کارگردان فیلم بیرو خودش را نشان داد و فیلم دلچسبی از آب در نیامد. حتی صوت و موسیقی فیلم هم چندان چنگی به دل نمی‌زد؛ گرچه کارگردان اثر مدعی‌ست که مشکل از سالن پخش فیلم است که البته حق با اوست. با این حال اگر عباس‌میرزایی با دقت بیشتری وارد برخی وقایع زندگی بیرانوند؛ به‌ویژه تصویری که از پدرش ارائه داد، می‌شد و حساسیت‌های مخاطب نوجوان را موقع پرداختن به موضوع علاقه بیرانوند به دخترعمویش در نظر می‌گرفت، نتیجه بهتری در الگوسازی از شخصیت اصلی فیلم حاصل می‌شد.
تماشای فیلمِ نشست خبری فیلم «مرد بازنده» ساخته محمد حسین مهدویان در کانال روبش
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید

در آستانه برگزاری جشنواره فیلم و تئاتر فجر مسئولان هوشیار باشند؛ افزایش تبلیغ سیگار، رقص و موسیقی برای زنان

گسترش و تبلیغ نوع پوشش زنانِ بازیگر در فیلم‌ها، محافل هنری و... به طور هماهنگ و سپس سرریز آن به سایر تولیدات هنری و رسانه‌ای و امدادِ فضای مجازی ولنگار، حد و مرزهای حیا و پوشش را درنوردید و نقش مهمی در ایجاد وضع موجودِ پوشش زنان در جامعه ایفا کرد.
اکنون با عبور موفقیت‌آمیز از مسئله پوشش، نشانه‌ها حکایت از ترویج «رقص، موسیقی و سیگار» در بین زنان دارد، گویا که هدف‌گذاری جدیدِ دستورالعمل‌نویس‌ها است.
جشنواره‌ها هدف مناسبی برای اعلام و القای «سیاست‌های فرهنگی» در طول سالیان گذشته بوده است و می‌توان خط مشی فرهنگی را از آن برداشت نمود.
در جشنواره‌های مختلفی که اخیرا برگزار شده؛ همانند جشنواره «سینما حقیقت» و «فیلم کوتاه»، تبلیغات زیادی برای «عادی‌سازی سیگار، رقص و موسیقی» در بین زنان انجام شد. متاسفانه از این دست فیلم‌ها، در میان فیلم‌های مستند و کوتاه جشنواره فجر نیز که در روزهای آتی برگزار خواهد شد، وجود دارد.
فیلم مستند «هیچ کس منتظرت نیست» به کارگردانی ″محسن اسلام‌زاده″ که بسیار مورد توجه قرار گرفت جزو فیلم‌هایی‌ست که نشانه‌ای از ابا یا محدودیت برای نمایش رقص زنان در آن به چشم نمی‌خورد! فیلم درباره مرکز کاهش آسیب‌های بانوان است که علی‌رغم امید‌بخش بودن و دغدغه‌مندی قابل احترام مدیرِ مرکز، ضعف اساسی و غیر قابل چشم‌پوشی آن «ترویج عجیب رقص و موسیقی» و نگاه «مُسّکن» داشتن به آن است.
در این فیلم مستند؛ مصرف سیگار در بین زنان این مرکز بدلیل سوء‌پیشینه مصرف مواد، تا حدی قابل اغماض است اما در فیلم کوتاه «هرگز گاهی همیشه» به عنوان نمونه‌ای از فیلم‌‌های کوتاه، دختری جوان و مجرد در هیبت زنی با تفکر غربی، به صورت کاملا عادی سیگار می‌کشد. متاسفانه این فیلم کوتاه نیز منتخب اکران در جشنواره فجر آتی می‌باشد.
این دو فیلم به‌عنوان برگزیده جشنواره‌های گذشته و منتخب جشنواره فجر، نمونه‌ای از ده‌ها فیلم مهمی هستند که به غیر از نقدهایی که به محتواهای آن‌ها وارد است، هرکدام به نحوی عادی‌سازی و ترویج چنین آسیب‌هایی را دربر دارند.
به نظر می‌رسد در جشنواره ‌های آتی «فیلم و تئاتر فجر» و نیز سایر محصولاتی که در آینده تولید و یا پخش خواهد شد تمرکز ویژه‌ای برای «گسترش» این دستورالعمل وجود داشته باشد، لذا هوشمندی مسئولان و دست‌اندرکاران را می‌طلبد تا روزی چشم باز نکنند و ببینند آنچه در باب پوشش اتفاق افتاد در این سه مورد نیز اتفاق بیفتد!

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

فیلم‌های راه یافته به بخش سینمای مستند جشنواره فیلم فجر

آن مرد با اتوبوس آمد‌؛ به کارگردانی، نیما مهدیان
احتضار؛ حجت طاهری
تفنگ برادرم؛ کامران جاهدی
دبستان پارسی؛ حسن نقاشی
سرباز شماره صفر؛ محمد سلیمی‌راد
مشق امشب؛ اشکان نجاتی
هیچ‌کس منتظرت نیست؛ محسن اسلام‌زاده
یکی از رویاهای من؛ محسن هادی

دکتر احمد ضابطی جهرمی، محمد تهامی‌نژاد، محمدعلی فارسی، مرتضی شعبانی و محمدرضا عباسیان اعضای هیات انتخاب بخش مستند جشنواره چهلم بودند.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید.

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جشنواره فیلم فجر» ثبت شده است

مهاجر افغانستانی در قاب فیلم‌های ایرانی/تشدید اختلاف یا اتحاد؟

طاهره شاطری/ تفرقه افکنی‌های اخیر بین مردم ایران و افغانستان بعید است که بدون سازماندهی بوده و چند اتفاق کور باشد. شیطنت‌های رسانه‌ای و پخش کلیپ‌های نفرت‌پراکن چیزی جز خروجی اتاق فکرهای دشمنان دو ملت نمی‌تواند باشد. افغانستان به عنوان قسمتی از حوزه تمدن ایران به طور ویژه مورد توجه جریان استکبار بوده و هست به‌ویژه که با تشکیل تیپ فاطمیون حساسیت‌ها تشدید شد؛ بنابراین از هر فرصتی برای التیام کینه‌ و خشمشان استفاده می‌کنند. در این میان جریان فرهنگی هنری کشور نیز علیرغم برخی شعارهای عوامانه هنر برای هنر و غیر سیاسی بودن هنر و...، سر بزنگاه‌ها غالبا همسو با جریان دشمن عمل کرده‌اند. تبیین سیاست‌های دشمن یا به‌عبارتی حرکت در خلاف جهت مبانی و راهبردهای جمهوری اسلامی در موارد زیادی در فیلم‌ها و سریال‌ها پیگیری می‌شود.

در موضوع افغانستان و مهاجران افغان نیز عملکردی همسو با جریان رسانه‌ای دشمن اتخاذ شد. چندی پیش در پانزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» فیلم‌های با مضمون شرایط مهاجران افغان داخل ایران به طور غیر عادی بالا بود. افزایش مشکوک این دست فیلم‌ها، آن هم به یکباره، نشان از شیطنت‌ها و برنامه‌های احتمالی آینده داشت.
همچنان که در همین جشنواره و افزون‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه، تعداد بالای فیلم‌های با موضوع جنایات طالبان کاملا مشهود بود؛ چرا که موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان تدافعی نبود.
متاسفانه رویدادهای هنری همچون سینما حقیقت عامدانه یا جاهلانه درباره افغانستان در مسیری که توسط دشمن یا جریانات نفوذی آن‌ها طراحی شده، حرکت کرد و نیاز است مسئولان در چرایی و چگونگی تحقق آن تأمل کنند. در این باب حین برگزاری جشنواره سینما حقیقت در قالب مطلبی این موضوع به مسئولان امنیتی و فرهنگی هشدار داده شد. در این باره اینجا بخوانید...

علاوه بر فیلم‌های کوتاه و مستند در سال‌های اخیر فیلم‌های سینمایی که برادران محمودی با حمایت وزارت ارشاد ایران ساخته‌اند در جهت واگرایی بین دو ملت و ترویج اختلافات بوده است. «نوید و جمشید محمودی » دو برادر افغانستانی ساکن ایران هستند که با فیلم‌هایی نظیر «شکستن همزمان بیست استخوان»، «مردن در آب مطهر» و رفتن و... تنها به بیان مشکلات مهاجران بسنده کرده‌اند و شرایط وخیم آن‌ها را در قالب تصویر بیان کرده‌اند. آثار این دو برادر در جشنواره‌های فجر نیز دیده شده و جایزه دریافت کرده است. فیلم‌هایی که نه بیان آن عادلانه‌ است و نه محتوای آن، اما با ایجاد کدورت و نفرت بین مردم دو کشور با مذاق جشنواره ‌های خارجی سازگار است.
🔻ماحصل بی‌تدبیری‌ها و ادامه مسیر ریل
شده در جریان هنری کشور، توسط دولت‌های مختلف شرایط امروزی را استمرار خواهد بخشید در صورتی که چند اثر قوی می‌تواند مانع از تلاطم ذهن‌های دو ملت در اثر اغواهای رسانه‌ای باشد.

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

طاهره شاطری/ انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...

اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!
بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!
از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...
فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.
جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.
بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

تعددِ فیلم‌های مستند سینما حقیقت با موضوع مهاجران افغانستانی

پانزدهمین جشنواره بین‌المللی «سینماحقیقت» در پردیس سینمایی چهارسو و همچنین به صورت برخط در حال برگزاری است.
دومین روز از این جشنواره در حالی به کار خود پایان داد که ″سه″ فیلم مستند؛ تنها در بخش «مسابقه ملی» با موضوع مشکلات ″مهاجران افغان″ به نمایش درآمد.
بدیهی‌ست تولید مستندی که به منظور آگاهی بخشی به جامعه، ایجاد مطالبه و ارائه راه‌حل برای رفع مشکل باشد عمل شایسته‌ای است؛ به شرطی که در بازه زمانی خاص، سبب دامن زدن به مشکلی دیگر و یا ایجاد آسیب جدیدی نشود.
هر یک از سه فیلم‌ مستند روز دوم جشنواره؛ با چشم پوشی از طعنه و کنایه‌های آشکاری که در یکی از مستندها به حکومت زده شده بود، راوی داستان متفاوتی بودند و مشکلی را به درستی مطرح کردند اما در مجموع افزایش تعداد فیلم‌ها حول موضوع مهاجران افغان و به‌طورکلی تعداد قابل توجه فیلم‌ها با موضوع افغانستان در ″جشنواره‌های″ سال جاری قطعا اتفاقی نیست و نگران کننده است.
دشمنان دو ملت ایران و افغانستان همچنان در تلاش برای اختلاف افکنی هستند؛ آن‌ها از طرق مختلف باید اذهان مردم افغان را نسبت به ایران و ایرانی و بالعکس مخدوش کنند. اثبات ″تحقیر شد ن″ مهاجران و ″سوء‌استفاده″ از آن‌ها در ایران، ظلمی که از سوی مردم و حکومت به آن‌ها می‌شود و ″سیاست‌های″ حکومت ایران در قبال افغانستان و...موضوعاتی هستند که در حال حاضر دشمن تمرکز ویژه‌ای روی آن‌ها دارد.
فیلم‌ مستند «گود» ماجرای بچه‌های کار افغان است که زباله‌های بازیافتی را جمع‌آوری می‌کنند. پیمانکاران شهرداری تهران در ازای دریافت مبلغ سه میلیون تومان از کودکان افغان به آن‌ها اجازه می‌دهند تا در ساعات مشخصی زباله‌های بازیافتی محله‌های تعیین شده را جمع آوری کنند و کسب درآمد داشته باشند.
بچه‌های این فیلم در مکانی به نام گود که مملو از زباله است زندگی می‌کردند که توسط ماموران کلانتری و شهرداری تخریب می‌شود. ماموران حتی اجازه انتقال وسایل را هم به بچه‌‌ها نمی‌دهند و حتی یکی از بچه‌ها مدعی‌ست که مامور کلانتری گوشی‌اش را نیز با خود برده است.
مستند «گیسلو» داستان زندگی زهرا دختر کرمانی‌ست که در نوجوانی بدون اطلاع خانواده به همراه دوستش؛ جان محمد که از ″اهل تسنن″ و ″طالب″ است به افغانستان می‌رود. زهرا در ابتدا از افغان بودن جان محمد بی‌اطلاع بوده و پس از رفتن به افغانستان طبق رسومات خانواده جان‌محمد ازدواج می‌کند. او در کنار جان‌محمد رنج بسیاری را تحمل می‌کند تا حدی که برادر شوهرش به او تجاوز کرده و جان‌محمد نیز اطلاع داشته است.
او اکنون بازگشته و پنج سال است که با پسرانش تنها در ایران زندگی می‌کند. فرزندان او شناسنامه‌ ندارند و طبق قانون ایران زهرا باید زوجیت خود را به لحاظ قانونی برای دادگاه اثبات کند تا بتواند طلاق بگیرد. او در ایران و افغانستان به دنبال پیدا کردن شوهرش می‌رود اما دوستان و آشنایانش در ایران و خانواده جان‌محمد در افغانستان اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. خانواده او حتی اجازه ورود زهرا به خانه‌اش برای برداشتن کارت واکسن و عکس‌هایش را نیز نمی‌دهند.
در این مستند عنوان شده ۱۲۰۰ زن کرمانی به سرنوشت زهرا دچار شده‌اند.
مستند «آب، باد، خاک، نان» نیز داستان زندگی کودکی معلول به نام ابوالفضل است که با مادرش در روستای فقیر فهرج زندگی می‌کند. او هم‌بازی و دوستی به‌نام ستایش دارد که افغان است. ستایش و برادران و خواهرانش با مادرشان زندگی می‌کنند و بدلیل نداشتن شناسنامه نمی‌توانند به مدرسه بروند. این موضوع که ابوالفضل از آن ناراحت است، اگرچه داستان فرعی فیلم به حساب می‌آید اما بروز پررنگی دارد و چند بار در این فیلم مطرح می‌شود.
فیلم‌های ذکر شده در این جشنواره و همچنین تعداد قابل توجه فیلم‌های کوتاه در جشنواره بین‌المللی «فیلم کوتاه تهران» با موضوع افغانستان اتفاقی نیست و نیازمند هوشمندی مسئولان امر است.