نرجس احمدی /«حاشیه» اولین فیلمِبلند محمد علیزادهفرد است؛ دوسال پیش او را با «شریف» شناختیم، وقتی برای داستان پیرمردِ گورکنِ روستا، سیمرغ بلورین بهترین فیلم کوتاه جشنواره فجر را گرفت و حالا با این فیلمش میتوان آیندهی درخشانی برای او متصور بود. علیزادهفرد، دست روی ضعف بزرگی در جامعهی ملیمذهبی ما گذاشته؛ مساجدِ بسته!
🔰مساجدی که شاید هرکدام از ما گوشه و کنار این کشور سراغ داریم، در حاشیهی شهرها، حتی در روستاها و آثار فرهنگیِ ناشی از فقدان یک مسجدِ پویا را در محدودهی جغرافیایی آن مسجد دیده باشیم!
🔰«حاشیه» داستان مردیست که یک اتفاق او را ناچار به زندگی در محلهای حاشیهای از شهر میکند، محلهای که خلاف از در و دیوار آن بالا میرود و از قضا همان ابتدای داستان به مسجدی در آن محله بر میخورد که سالهاست دربش بستهست!
🔰محمد علیزادهفرد ژانر معمایی_پلیسی را برای روایت داستان پرالتهابش برگزیده تا مخاطب را با یک دلشورهی تلخ تا آخر داستان، همراه خود نگه دارد؛ البته این زیرکی فیلمساز را میرساند که چطور برای پرداخت به یک مسئلهی فرهنگی اجتماعی، بتواند قلابش را برای همراهی، در جامعهی هدف گیر بیاندازد.
🔰محسن(هادی کاظمی) مردِ داستان «حاشیه» است؛ پدری که دختر خردسالش را میدزدند، او شاید از نظر فیلمساز انتخاب درستی بوده باشد ولی حقیقتاً یک جاهایی از پس نقش پدری که دختر موطلایی پنجسالهاش را دزدیدهاند بر نمیآید و حرص مخاطب را در میآورد!
🔰سجاد بابایی در نقش پلیس محلهای که پر است از ارازل و اوباش، از پس نقش برآمده اما همانند تعداد بیشماری از آثار سینمایی این سالها، پلیس ارگانی است که حتی آدمهای مقبول جامعه هم به آن اعتماد کافی را ندارند!
و این یک گزارهی غلط داستان است؛ گزارهای که اتفاقاً در این سالهای اخیر با آثار غیرقابل جبرانش در جامعه مواجه هستیم، مقبولیت پلیس یک عامل امنیتزا در جامعه است و هرگز نباید کوچکترین خدشهای به آن وارد شود، حتی اگر مثل علیزادهفرد در آخر فیلم این پلیست باشد که مسئله را حل میکند.
🔰مهدی(مهران احمدی) هم محلهای که شش ماه است پسرش گم شده، شخصیت جذابی برای چفت شدن با محسن از آب درآمده و همراهیشان با یک دلیل و یک هدف مشترک، مخاطب را تا آخرین لحظات دلگرم نگه میدارد، برخلافِ حاشیهای که با انتشار یک ویدئو قبل از اکرانِ فیلمش در جشنواره ایجاد کرد و از حضور در جشنواره کناره گرفت، اینجا بازی خوبی دارد و از پسِ گندهلاتی برمیآید!
جایی در داستان جملهای دارد که میگوید: «انقدر هستن آدمایی مثل من که لالمونی گرفتن» و این یکی دیگر از گزارههای غلط داستانِ علیزادهفرد است؛ جایی که آمار رسمی کودکان دزدیده شده را در کشور، با یک شاهدیالوگ زیر سوال ببری!
🔰«حاشیه» سینمایی تلخی است، خیلی خیلی تلخ، این مسئلهای نیست که داستان و نوع روایتش در آن دخلی داشته باشد؛ اساساً مسئلهی دزدی کودکان مسئلهی مچالهکنندهای است.
بخصوص این روزها که ماجرای ننگین اپستین با همهی اسناد و مدارکِ تصویریاش افشا شده!
🔰«حاشیه» کلید حل خیلی از مشکلات اجتماعی را مسجد معرفی کرده، از تربیت و حراست از بچهها و سرنوشتشان، تا امرار معاش زنان سرپرست خانوار و چراغ راهِ جوانان غیور محله بودن و...
اما کاش کمی بیشتر و بهتر به داستانپردازیاش حول بازگشایی مسجد محله و روشنکردن چراغش میپرداخت.
فیلمساز خیلی یهویی و بدون پیشزمینه در مسجد خاموشِ محله را باز میکند، داستان اینجا چالهای دارد که انگار نویسنده از روی آن پریده و برایش مهم نیست مخاطب از خود بپرسد: چهشد یهویی مسجد و باز کردن؟!
🔰وقتی یک فیلم اثر مشترک سازمان اوج و حوزهی هنری است، توقع میرود مشاورانی فیلمساز را همراهی کنند و از یک ماجرای اینچنینی بهسادگی نگذرند.
حیف است وقتی فیلمساز بازشدن قفل پروندهی گم شدن دختر محسن و پسر مهدی را همزمان با گشودن قفل درهای مسجد نمایش میدهد؛ مخاطب نداند چطور یک مسجدِ متروک را میتوان در اوج همهی گرفتاریها و روزمرگیها تبدیل به ضمانتی برای عاقبتبخیری یک جامعه کرد.















