زهرا خندان /⚰ مرده‌شوریِ حاکمیتِ فاسد برای بقا و مصلحت خود

🎞 «زنده شور» سومین اثر «کاظم دانشی» حول پرونده‌های قضایی است که در جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر به نمایش درآمد! فیلمی پر از چهره‌های سرشناس که هیچ‌کدام در نشست خبری فیلم شرکت نکردند! روایتی دوساعته که به علت موضوع، بازی بازیگران و روایت جذاب، مخاطب را مجذوب می‌کند!

🎞 فیلم‌نامه و دیالوگ‌ها، بسیار هوشمندانه چیده شده است به گونه‌ای که زبان منتقدان بسته می‌ماند! یک منتقد نمی‌تواند داد بزند که این اثر در پی ظالم نشان دادن ساختار قضایی کشور و در ادامه‌ی تلاش‌های حقیرِ جماعت سلبریتی‌ در پویش «نه به اعدام» است! زیرا در یک دیالوگ کوتاه! نماینده دادستان به قصاص متجاوز به زنان و کودکان تأکید داشت!

🎞 مخاطب در جریان فیلم، با پنج مردِ اعدامی مواجه می‌شود.

۱. مرد اول، قتلی را به گردن گرفته و اعتراف کرده است حتی مدارک در صحنه‌ی جرم همه دال بر قاتل بودن مرد است! در لحظه‌ی دلهره‌آور اجرای حکم، مادر و خواهران مرد، با سوز از ولی‌دم می‌خواهند او را ببخشد اما ولی دم نمی‌بخشد!

قبل از اجرای حکم، مرد به طلبه‌ای که در حال فیلمبرداری است می‌گوید: من "بی‌گناهم! هیچکی باور نکرد! دلم می‌خواد تو، باور کنی!" 

حکم اجرا می‌شود و با وصیت‌نامه‌ی مرد، مشخص می‌گردد که حکم اشتباه بوده است.

۲ و ۳. مرد دوم، پدر و مادرش را کشته و اولیای دم پدربزرگ‌های او هستند; مرد سوم، همسرش را بخاطر شکی که به او داشته به قتل رسانده و مادرزنش شاکی است!

۴. مرد چهارم، پدر بسیار مهربان و البته فقیری است که بخاطر دخترانش، کسی را می‌کشد و اولیای دم، پول سه دیه را می‌خواهند که او را ببخشند!

پول جور می‌شود و او رها می‌شود.

۵. مرد پنجم اما، سه افغانی را به قتل رسانده. پرونده از حالت قتل و قصاص خارج شده و به پرونده‌ی امنیتی و سیاسی تبدیل می‌شود.

🔹 چرای اول

❓اسلام و به تبع جمهوری اسلامی ایران بخشیدن را بر قصاص اولی می‌دانند و هرچه که باعث جلوگیری از مرگ یک انسان شود را مهم می‌شمارند، اما این نوع روایت در لبه‌ی پرتگاهی ایستاده که گویی به محاربه با حکم آمده نه همراهی با اولویتِ بخشیدن که در همان حکم از طرف اسلام لحاظ شده است؛ لذا فریاد منتقدِ هوشیار بلند است که اگر زدنِ «مفهوم اعدام» برایتان موضوعیت نداشت پس چرا حداقل یکی از اعدامی‌ها را از جنس متجاوز به کودک قرار ندادید تا سبب دلخوشی اولیای دم حاضر در صحنه‌ی اعدام و نماینده‌ی دادستان شود و مخاطب نیز به شعف درآید و به این مهم که در «قصاص، حیات است» پی ببرد؟!

🔹چرای دوم 

❗️در سیر داستان دو مرد عفو شده و یک مرد، با پرداختِ دیه رها می‌شود! اما در پرونده‌ی سجاد؛ مردی که سه افغانی را کشته چون به دختری ایرانی تجاوز کرده‌اند! اولیا دم با درایتِ نماینده‌ی دادستان، راضی به گرفتن دیه و بخشش سجاد می‌شوند. اما دادستان ورود کرده و با تکیه بر به‌هم‌ریخته شدن شهر، ترس از اغتشاش و سردی روابط بین دو کشور، پرونده را امنیتی_سیاسی طبقه‌بندی می‌کند و در پایان با دستگیری نماینده‌ی خود، نقطه‌ی پایان بخشیده شدن سجاد را پاک می‌کند!

❗️این نوع روایت، تنها یک چیز به مخاطب القا می‌کند:

ساختار حاکمیتی و قضایی کشور، مرگ افراد برایشان اهمیتی ندارد! تنها و تنها آرامش شهر ولو به شکل آتشِ زیر خاکستر، برایشان اهمیت دارد! در این ساختار، هم‌وطن بودن و ملیت ایرانی داشتن برای ساختار حاکمیتی اهمیتی ندارد وقتی مصالح دیگری مطرح باشد و این ساختار در مقابل مردم است.

🔹در قصاص، اولیای دم می‌توانند ببخشند یا دیه دریافت کنند یا خواهانِ اجرای حکم باشند! اما اعدام، مجازاتی عمومی است که حاکمیت به نمایندگی از طرف جامعه برای نظم عمومی انجام می‌دهد! در این شکل، اجرای حکم حتمی است مگر در مواردی که توسط نهادهای حکومتی عفو بخورد!

❓اگر برایتان تخریب و متهم کردن ساختار قضایی کشور موضوعیت نداشت! چرا در یک گفت‌وگو(دیالوگ)، نماینده‌ی دادستان اعلام می‌کند: این قصاصه، اعدام نیست! این گزاره، چه لزومی داشت؟ تاکید هم داشت که چون قصاصه، اعدامی‌ها، تک تک برای اجرای حکم به صحنه می‌آیند! آنهم با زبان بدنی که نشان می‌داد نماینده‌ی دادستان اعدام را نمی‌پسندد و ناخودآگاه مخاطب نیز، همراه با قهرمان داستان این حکم را غیرانسانی می‌یابد!

🔷 چرای سوم

❓چرا تنها کسی که در این پنج اعدامی، حکمش اجرا شد، چون همه شواهد علیه او بود و «خودش» به قتل اعتراف کرده بود! درنهایت مشخص می‌شود بی‌گناه بوده؟

این ماجرا برای نماینده‌ی دادستان یادآور اشتباه مشابهی می‌شود که سه سال پیش اتفاق افتاده! گویی چنین مواردی به‌وفور در پرونده‌ها وجود دارد و امری عادی‌ست!

 آن شعارهای دیوار که «بی‌گناه، بالای دار رفت»، «حق به حق‌دار نرسید» تأییدکننده‌ی چه گزاره‌ای می‌شود؟ آیا می‌تواند نشان‌دهنده «همانا در قصاص حیات نهفته است» باشد!؟

🔹پس آن ادعا که در یک دیالوگ تک‌خطی بیان شد و تأیید اعدام متجاوز به زن و کودک بود، به‌واقع عبث است و موضعی‌ست برای بستن دهان منتقد؛ زیرا در سیر داستان از پنج اعدامی، یکی بی‌گناه است که حکمش اجرا می‌شود و سه تن دیگر بخشیده می‌شوند و یک تن دیگر اجرای حکمش به علت مدارکِ دیگر به تعویق می‌افتد و احتمالا به علت رذالت و مصلحت‌اندیشی دستگاه قضایی! حکمش از قصاص به اعدام، تبدیل خواهد شد!

🔹چرای چهارم

🎞 در قسمتی از فیلم، نماینده دادستان ابراز می‌کند، یکی دیگر حکم می‌دهد و عذاب وجدانش برای مای مجری قانون است! این یک گفت‌وگوی ساده نیست! این عذاب‌ وجدان نسبت به حکم قاضی را مخاطب در طول داستان در نماینده دادستان، سربازان وظیفه، پزشک و... لمس می‌کند! 

❓مگر این حکم طبق شواهد قانونی ثابت نشده است؟ پس مجری قانون چرا باید به عذاب وجدان دچار شود!؟ بله! امکان اشتباه در حکم وجود دارد، اما مگر چند درصد حکم‌ها اشتباه می‌شوند؟!؟

طبق داستان فیلم، دو اشتباه در سه سال! این اشتباه آنقدر در داستان پررنگ است که مخاطب با «قاضی» و صد البته «ساختار حکم‌دهنده‌ی جامعه» که اصلا در فیلم آن را نمی‌بیند! لج بیفتد!

✔️ می‌توان با قاطعیت با توجه به پرداخت داستان و انتخاب سوژه‌های دقیق، ادعا نمود که این فیلم درصدد ایجاد یک مطالبه‌ی عمومی در مردم در جهت همراهی با پویش «نه به اعدام» بوده است و چنان هنرمندانه، ناخودآگاهِ مخاطب را درگیر کرده که احساس مخاطبین نسبت به اعدام و قصاص یک حکم ناعادلانه و بی‌رحمانه می‌شود! و بی‌اعتمادیِ شدیدی در مخاطب نسبت به عملکرد قوه‌ی قضاییه ایجاد می‌کند. چون این ساختار، یک «ساختار مصلحت‌اندیش و ضد مردم» است و ساختار قضایی را خشک و مقرراتی می‌پندارد که حتی اشتباه بزرگی چون حکم اعدامِ اشتباه را با دیه جبران می‌کند و خم به ابرو نمی‌آورد که یک فرد، اشتباهی کشته شده است! یعنی با قانونی، حکم اشتباه خود را جبران می‌کند و خود در حاشیه‌ی امن به سر می‌برد!

📍جامعه روحانیت، در ساختارِ حاکمیتی، فقرزا و بدبخت‌کننده است! نقش حاشیه‌ای برای روحانیت، این نقشِ کم‌تاثیر، از نظر فیلم مقبول است.

🔷 طلبه‌ی غسل توبه دهنده با نوع حضورش در فیلم، نقش یک طلبه در جامعه و بین مردم را نشان می‌دهد! طلبه‌ای که بار حاشیه‌ای که البته نیاز است را برداشته است. همدلی با اعدامی‌ها، تلاش مالی و آبرویی برای بخشیده شدن اعدامی‌ها و حضوری آرام در بطن جامعه! 

🔷 اما کنشگری اصلی برای بخشیده شدن را طلبه ایفا نمی‌کند، حتی برای آنکه بخشش جریان یابد، نماینده‌ی دادستان، توصیه می‌کند که طلبه هیچ‌کاری نکند تا ولی‌دم با نوع حضور طلبه به لجبازی نیفتد! طلبه در حاشیه است و قرآنش در دست یکی از خانواده‌های قربانی، ‌حَکَم می‌شود و در طول داستان این قرآن به نسبت مفسر آن یعنی طلبه، نقشی به مراتب فعال‌تر ایفا می‌کند!

🔷 جامعه‌ای که در بستر فیلم، مخاطب با آن روبه‌رو است، طلبه را در حاشیه می‌خواهد نه در بطن جامعه! این جامعه، طلاب حکمران را عامل بدبختی خود می‌داند! در گفت‌وگویی، پیرمرد دلسوخته و خواهان سه برابر دیه برای بخشیدن قاتل فرزندش، خطاب به طلبه می‌گوید: "به لطف هم‌لباس‌های شما، نداری رو همه دارن"!

استفاده از این طعنه در جایگاه درست و تعریف هنرمندانه! بدبختی جامعه را حاصل از حکمرانی آخوند می‌داند که این گزاره با توجه به اینکه ساختار قضایی در دست آخوندهاست و در پرونده‌ی اول با شواهد و اعترافات خود قاتل، به سمت دادن حکم اشتباه می‌رود، ناخودآگاهِ مخاطب را به یک نتیجه می‌رساند که: "نظام آخوندی، عامل مشکلات است!" آخوند در حاشیه جذاب و مورد پسند است البته در همان حاشیه هم باید طعنه‌پذیر باشد، چون در آن حد هم جامعه‌ی عرفی پذیرای او نیست.

✔️ درکل، نوع پرداخت نسبت به دو طلبه‌ی حاضر در فیلم، پرداخت طعنه‌ای و تمسخری بود که مردم را نسبت به طلاب، «غیر» مطرح می‌کرد. غیریتی که در فرهنگ عمومی جامعه، عدم انس و تاثیرپذیری از جامعه‌ی روحانیت از طرف مردم را سبب می‌شود.

اینگونه پرداخت حتی نقش حاشیه‌ای طلاب را کمرنگ و بی‌تأثیر می‌کند و از او حضوری منحصر در خطبه‌های عقد و طلاق، توبه دادن یا نصیحت کردن می‌خواهد!

در نتیجه؛ نقش حاکمیتی و ساختاری جامعه‌ی روحانیت فقرزا، منفعت‌طلب و مغایر با منافع مردم مطرح می‌شود.

📍 روایت فیلم، زن‌ستیز است! فیلم، مانند نظام سرمایه‌داری، مردسالار است.

🔷 یکی از اعدامی‌ها، مردِ وکیلی بود که به همسرش شک می‌کند و در اثر آن شک، او را می‌کشد! مادرزن، ولی دم است و قصاص می‌خواهد! خواهرزن که در صحنه‌ی اجرای حکم کنار مادرش است، با استدلال‌های مختلف مادر را مجاب می‌کند که مرد را عفو کند! یکی از استدلال‌هایش این است که اگر شکش درست بود، چه؟

در سمت دیگر ماجرا مرد که بخشیده شده عذاب وجدان دارد و زمانی که متوجه می‌شود اشتباه نکرده، قلبش آرام می‌گیرد!

✔️ این روایت! یک روایتِ مردسالار و ضدِ زن است! روایتی که در آن مردِ خیانتکار به‌راحتی با پرداخت مهریه و با توهین، از زنش جدا می‌شود و اما زنِ خیانتکار، به دست شوهرش، به قتل می‌رسد و مخاطب با این قتل همراه می‌شود و به مرد حق می‌دهد! جایز شمردنِ قتل زن و رها بودن مرد خیانتکار! در ناخودآگاه مخاطب، این فیلم را «ضدِ زن» می‌کند و فرهنگ را به سمتِ عادی‌سازی خشونت‌های خانگی و ناامن سازی محیط برای زنان می‌برد!

📍 سازی که سبب نجات جان‌ها می‌شود!

🔷 روایت بعدی راجع به جوانی‌ست که پدرومادرش را کشته و پدربزرگ‌ها، شاکی و خواهان قصاص او هستند!

خواسته‌ی آخر این اعدامی، زدن ساز است!

❗️قتل پدرومادر! سنگین است و ابتدا مخاطب این حکم را می‌پسندد چون از باب شدن قتل والدین در جامعه هراس دارد! چون با این اعدام! حیات اجتماعی حفظ می‌شود! 

❗️اما باز ورق برمی‌گردد و داستان طوری روایت می‌شود که پسر را بی‌گناه جلوه می‌دهد، او ندانسته موجب مرگ والدینش شده!

آه! نمی‌دانسته! پس «نه به اعدام» و همراهی تام با زنِ ناجی که خطاب به پدربزرگ‌ها می‌گوید: "به خدا اگر مادرش راضی باشه، طناب دارو بندازین گردن بچه‌ش"

و به همراه جمله‌ی کلیدیِ "این بچه هنرمنده حیفه بمیره"! عفو می‌خورد.

✔️ شاید این جمله دستاویزی است برای کاپیتولاسیون ویژه‌ی چهره‌های خاص! که هر چه درنده‌تر به امنیت روانی مردم می‌تازند با یک تشکیل پرونده و حکم بازداشت، قهرمان‌تر بازمی‌گردند و می‌دانند با درندگی بیشتر، قهرمان‌تر می‌شوند چون بازدارندگی وجود ندارد! چرا؟ چون هنرمند هستند و حیف است که تقاص پس دهند!

📍محیط فلاکت‌بار جامعه‌، سرانجام را به قتل و گرفتن دیه می‌رساند!

🔷 اوضاع به‌قدری سخت است که فرد اعدامی ترجیح می‌دهد بمیرد اما خانواده‌اش با پول دیه که از مردم جمع شده فرار کنند!

❓سوال اینجاست آنقدر که در روایت این اعدامی، مفلوک شدن در جامعه و سرخوردگی بیان شد! چرا داروهای گران‌قیمت و درمان برادر مقتول که بیمار پروانه‌ای بود، علم نشد؟! چرا فریادها به سمت تحریم‌های آمریکا و دشمنی آشکار آمریکا با مردم مطرح نشد؟! اتفاقا اینجا، جایش بود، اگر می‌خواستند!

✔️ نویسنده و کارگردان نقادیِ خود نسبت به معضل فقر در جامعه را هنرمندانه و جذاب و البته سیاه به تصویر کشید.

بنابراین اگر می‌خواست، قطعا می‌توانست با این حجم از هنرمندی نسبت به تحریم‌های آمریکا و ناتو واکنش نشان دهد و راوی هنرمندانه‌ی بخشی از حقیقت باشد که خیلی‌ها آن را نمی‌بینند، چرا که در قصه‌اش پسری با بیماری پروانه‌ای حضور داشت.

📍تقابل حاکمیت با مجریان خودش! زنِ جمهوری اسلامی، بی‌رحم، منفعت‌طلب و بی‌توجه به مردم 

🔷 اوج داستان اعدامی‌ها، سجاد است! همانی‌ که بخاطر ناموس ایرانی، سه افغانی را می‌کشد! 

روایت تکان‌دهنده و دلهره‌آور است! پرونده سیاسی،امنیتی شده است و روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار داده.

پرونده‌ای که براحتی قابل حل نیست.

❗️نماینده‌ی دادستان که متأثر از اعدام اشتباه اول است، عفو او را پی می‌گیرد! او قهرمانی است که «افشاری» آن را خوب درآورده است! هر کاری کرد تا حکم سجاد نیز تبدیل شود اما شهر بهم می‌ریزد! در یک طرف دوستان و ایرانیان هستند که طرفدار اقدام سجادند و افغان‌ها را آزار می‌دهند! طرف دیگر افغان‌ها، سفارت کشورشان و درگیر شدن فرمانداری و... است! با همکاری همسران مقتول‌ها پرونده دوباره به جریان و حکم اعدام به تعویق می‌افتد!

❗️اما مسئله‌ی مهم تمرد نماینده‌ی دادستان در مقابلِ دادستان است! دادستان، زنی‌ست «چادری» که قانون را خوب می‌داند و خوب‌تر مصلحت را می‌فهمد و برای این دو، حتی روی جنازه‌ی افراد می‌ایستد!

اینبار تقابل بین این زن است با نماینده‌اش! مرد، مصلحت را در عفو می‌بیند؛ برخلاف زن که حفظ امنیت را در اعدام سجاد محصور کرده است!

این تقابل بالا می‌گیرد و به دستگیری قهرمان داستان منجر می‌شود! قهرمانی که در سیر داستان برای بخشش که اساس اسلام است تلاش کرده و ضد قهرمانی که زن چادریِ درس‌خوانده، آن را ایفا می‌کند! این زن چادری، با قدرت است و تنها حامی‌اش رییس زندانی که فردی ریاکار است و می‌خواهد کارش راه بیفتد و کاری به اقدام درست و اولویت‌ها ندارد.

مردم اما در مقابل این زن و در کنار مرد قهرمان هستند! حتی زیردستان رییس زندان که فاقد قدرتی برای اقدام هستند، در دل و زبان بدن با قهرمان داستان همراهی می‌کنند!

🔷 قهرمان داستان که برای صلح و بخشش گام برداشته به حکم دادستان، مجرم شناخته می‌شود و دستگیر می‌گردد و امیدی برای اصلاح از درون سیستم باقی نمی‌ماند! اصلاح در درون، در نطفه خفه می‌شود زیرا همواره با مصلحت بالادستی‌ها در تعارض است، پس برای اصلاح ساختارها، راهی دیگر باید جست! 

❓چه راهی؟ فیلم در اینباره سکوت کرده است زیرا زمان و محور فیلم این اجازه را برای پردازش نمی‌دهد! شاید راهش همینی باشد که کشور در دی ماه شاهد آن بوده است!

🔷این در حالی‌ست که زن در جمهوری اسلامی ایران، توانسته عفت و حیای زنانه را با عزت مومنانه تلفیق کند و حضور اجتماعی سیاسی موثری داشته باشد.

این پردازش‌ها در ضدیتِ آشکار با این مفهوم هستند! پردازش‌هایی در ادامه‌ی روند پردازش «فاطی کماندوها» که اینبار هنرمندانه به سمت زنان متعهد و متخصص در سطوح عالی علمی و اجرایی رفته است و این زنان را خونخوارانی معرفی می‌کند که برای حفظ جایگاه خود هر کاری می‌کنند.

✔️ بنابراین در این فیلم «ساختار حکمرانی»، قهرمان مردم را دستگیر می‌کند، از دستاوردهای همین قهرمان بهره می‌برد همانجایی که دادستان، نجات جان سه نفر را خوب خبری می‌داند و می‌خواهد دستور دهد که خبرش کار شود اما همزمان کسی که باعث این آزادی شده را دستگیر می‌کند زیرا سبب اختلال در روند اعدام کسی شده که برای امنیت شهر، او را مخل می‌داند! در این ساختار، امکان تغییر، امری واهی است و برای اصلاح ساختار باید قیام کرد.

🔹کاش قصه اینگونه تمام می‌شد که حکم امنیتی سیاسی سجاد، با حکم قوه‌ی قضاییه تبدیل به عفو می‌شد یا در داستان مقداری از دیه را از طرف وجوهات دفتر رهبری پرداخت می‌کردند یا از عفوهایی که دیه‌هایشان به واسطه‌ی رهبری انجام گرفته سخن میراند یا... اگر می‌خواستند قطعا می‌توانستند مانند لحظات دقیق و نفس‌گیر فیلم، هنرمندانه وارد این بحث‌ها شوند و با مولفه‌هایی نشان دهند که اولویت اصلاح است نه تخریب و ناامید کردن مردم از ساختار حق جمهوری اسلامی ایران!

به‌ویژه که از همه‌ی این‌ موارد پرونده‌های واقعیِ زیادی وجود دارد.

اما ظاهرا سازنده قصد دیگری در سر می‌پروراند که ورود به این دست پرونده‌ها مغایر با آن بود!