معصومه عمرانی
پدر شهید ما!
پیش از این بعد از هر رویداد منتظر موعد سخنرانی شما بودم تا ببینم از حضورمان، نقشآفرینیها و کنشگریها راضی بودید؟
کم نبود موقعیتهایی که زاویه نگاهم با شما متفاوت بود، آنجا که از کسی کفری بودم و منتظر بودم جایی در سخنتان شماتتی بکنید، شما اما آنقدر لطیف و پدرانه امت را دوست داشتید که به سختی از کسی دلگیر میشدید.
چه فاصله تلخی…
حالا هم که داغدارتان هستم، درست در وسط روزمرگیهایم، همانجا که دارم به خودم و شرایط نق میزنم که چرا نشد آنطور که میخواهم برایتان عزاداری کنم، همانجا که بالا پایین میکنم که بچهها را چهموقع به دیگری بسپارم تا بتوانم بیشترین بهره را از تشییع…
راستی چگونه باید نبودنتان را تاب آورد؟ چه شد که دستانمان راضی شد به خلق این واژگان؟ 😭
در همین لحظات به این فکر میکنم که عدهای چطور میتوانند این ساعات را مثل قبل طی کنند؟ در صفحاتشان فعال باشند اما نامی از شما نبرند!؟
نه! نمیخواهم کسی را دعوت به موضعگیری کنم، حتی نمیخواهم کسی را شماتت کنم!
شما هنرمند بودید، نه فقط اهل هنر.
مهر و عشق شما مثل اتمسفر نه فقط فضای ایران که جهان را درنوردیده.
یاد کردن از شما برای آنکه نامتان را میبرد شرف و افتخار است، نه برعکس.
بیمعرفتیست که چراغ دست بگیریم و دنبال موضعگیری عدهای باشیم؛ فراتر از بیمعرفتی، ظلم به شأن و صلابت شماست.
و چه کوتهفکری تلخ و بچهگانهایست این انتظار از یک مشت سلبریتی بیمصرف که حتی لایق نیستند یک کلمه معادل فارسی، چون «چهره» خرجشان کنی!