به نام خدا

۸ مطلب با موضوع «مجموعه» ثبت شده است

یادداشتی بر سریال بازی مرکب Squid Game آیا این سریال پرهیاهو در نقد سرمایه‌داری است؟

یادداشتی بر سریال بازی مرکب Squid Game آیا این سریال پرهیاهو در نقد سرمایه‌داری است؟

بازی مرکب مدتی‌ست که بر سر زبان‌ها افتاده و نقل محافل شده، تحلیل‌ها حکایت از بازخورد مثبت سریالِ محبوبِ نتلفلیکس به کارگردانی «هوانگ دونگ هیوک» کره‌ای دارد. بسیاری نگاه مثبت به این سریال دارند و آن را در ضدیت با سرمایه‌داری و جانبداری از حق فقرا و ضعیفان جامعه تحلیل می‌کنند، اما باید دید مضمون سریال همراهی با فقرای جامعه و بلکه جهان و هجمه به ثروتمندان است یا حرف دیگری دارد.

🔸در بازی مرکب، ۴۵۶ نفر از افراد بدهکار و فقیر جامعه کره جنوبی در جزیره‌ای ناشناخته جمع می‌شوند تا برای برنده شدن در بازی مرگبار و دریافت جایزه‌ای هنگفت، رقابت کنند.
این سریال پر سر و صدا دارای جزئیات بسیاری است، از صحنه ابتدایی فیلم، نحوه انتخاب بازیکنان، مکان ساده و رنگارنگ بازی، نحوه پوشش بازیکنان، کارکنان، فرمانده و مهمانان ویژه بازی‌ها، شخصیت‌های انتخاب شده تا صحنه انتهای فیلم و حتی شرایط کشور و مردم کره جنوبی که هر یک از این موارد می‌تواند موضوعی برای بحث راجع به این فیلم باشد.

🔹اما آنچه در این میان مهم به نظر می‌رسد؛ بررسی موضع فیلم نسبت به سرمایه‌داری و همچنین نمادسازی‌ در سریال است.
کارگردان، با انتخاب بازیکنان از اقشار مختلف مردم، نمونه کوچکتری از جامعه پیرامون را در جزیره ایجاد می‌کند و در واقع بازیکنان، محل بازی‌ها و کارکنان که در کسوت حاکمیتند، نمادی از جامعه بیرونی است؛ و تنها مناسبات بین افراد به‌گونه‌ای شفاف‌تر و عیان‌تر تصویر می‌شود.

⛔️بازی‌های مرگبار توسط پیرمردی به نام «ایل نام» طراحی شده تا زندگی‌ا‌ش را از یکنواختی خارج کند. ایل در برخی زبان‌ها از جمله زبان عبری به معنی «خدا» است. او خالق بازی‌هاست و جامعه نمادینی که در آن بازیکنان با اختیار خود در آن حضور دارند و بازی می‌کنند را اداره می‌کند. جنگ برای بقا یا مرگ بازیکنان، اسبابِ سرگرمی و خوشگذرانی و قمار و شرط‌بندی ایل و سپس دوستان ثروتمندش است.
 
⁉️جالب آنکه در جامعه‌ی‌ بازیکنان، افراد با ادیان و فرق مسیحی، مسلمانِ شیعی، بودایی و آتئیست و.‌‌. وجود دارد اما کسی یهودی نیست...

⛔️بازی‌های ساده و در عین حال مرگبارِ سریال بازی مرکب، در شش مرحله طراحی شده‌اند و همانطور که در سریال نیز توسط بازیکن مسیحی اشاره می‌شود ″شش″ عدد مقدسی است و خداوند در شش روز جهان را خلق کرده است. از طرفی در انتهای سریال نیز برنده بازی؛ «سونگ گی هون» که از شواهد موجود پسر ایل است، به ″طبقه هفتم″ ساختمانی دعوت می‌شود که ایل نام در آنجا حضور دارد و از بالا ″خداگونه″ بیرون را تماشا می‌کند.

⛔️از سویی دیگر، جامعه‌ای که در بازی مرکب خلق شده مبتنی بر فردمحوری است؛ آسیبی که در جهان کنونی نیز دامنگیر بشریت است.
در طول بازی‌ها بازیکنان خواه یا ناخواه مجبور‌اند به منفعت شخصی عمل کنند نه منافع جمع و اجتماع؛ اگرچه در برخی بازی های مانند طناب کشی که بازی گروهی‌ست منفعت گروه مهم است؛ اما به صورت کلی فردمحوری و اصالت فرد، اصل حاکم بر بازی‌ست و بازیکنان در جنگ بقا و برای تصاحب جایزه ناگزیر به رعایت این اصل می‌شوند. کشتن و قربانی کردن دیگران، خیانت، دروغ، حیله‌گری، جنایت و هر رذیلت دیگری که در جامعه بیرونِ بازی وجود دارد، در این مکان نیز بدون دخالت مسئولان مکان، مجاز است.

❗️اگرچه این رفتارها همانطور که در سریال نمایش داده شد، در جامعه نیز نمود دارد و ذهن مخاطب را دچار چالش می‌کند اما پذیرش اینکه مقصود کارگردان از نمایش آسیب‌ها و تصویری که ارائه داده، صرفا تلنگری‌ست، کمی دشوار است!

⚠️به نظر می‌رسد هدف بالاتر و فراتر از دادنِ درس اخلاق است و معنای دیگری از آن استنباط می‌شود...
🎞در سریال بازی مرکب جامعه‌ای که نمایش داده می‌شود نمادی از جامعه بیرونی‌‌ست. جامعه‌ای که خداوند آن را خلق کرده و با این قواعد مدیریت می‌کند. در این جامعه‌ داروینیسم نمود دارد و مناسبات بین انسان‌ها عریان‌تر و مملو از خشونت نمایش داده شده است.
در طول بازی‌ها تمامی افراد که هر کدام نمادی از طیف‌های بشری‌ست توسط دیگران حذف می‌شوند و یا از بین میروند؛ افراد نخبه و ساده‌لوح و صاحب حرفه، نمادهای خشونت و پورن و افراد ضعیف و حتی دین‌دار و...، تا در پایان «گی هون» به‌عنوان فرد اخلاق‌مدار که یک «بودایی» است قهرمان داستان معرفی ‌شود. قهرمانی که در فیلم‌ها و سریال‌ها کمتر شاهدش بودیم.

⛔️در این بازی‌ها، افراد ثروتمند که هر کدام نقاب بر چهره دارند به مکان بازی‌ها دعوت شده‌اند تا در حکم مهمان، جنگ بقای فقرا و ضعیفان را از پشت مانیتورها تماشا کنند. آنان نقشی در اداره بازی ندارند و تنها خوشگذرانی و قمار می‌کنند، حاکمیت بازی بر عهده «ایل نام» و کارکنان اوست بنابراین اگر بازخواست و اعتراضی باشد از حاکمیت اصلی این جامعه دوقطبی است و نه مهمانان ثروتمندش که تنها تماشاگرند!! و البته مهمانان ویژه در حاشیه امنِ اتفاقاتی‌ که کارگردان برای بازیکنان و همچنین گردانندگان بازی‌ها و نحوه اداره آنان، تدارک دیده، قرار می‌گیرند و در چشم مخاطب بروز کمتری دارند.
⛔️بنابراین به نظر می‌رسد بازی مرکب درصدد نقد و اعتراض به سرمایه‌داری و ثروتمندان نیست و حتی با هوشمندی آنان را توجیه نیز کرده است.

نقدی بر مجموعه دراکولا؛ طنزی قوی برای نمایش فساد ساختاری، ازدواج حرام و سبک زندگی مدرن!

نقدی بر مجموعه دراکولا؛ طنزی قوی برای نمایش فساد ساختاری، ازدواج حرام و سبک زندگی مدرن!

طنز یکی از روش‌های مناسب برای بیان نقدها به‌ویژه نقدهای تند و تیز در راستای اصلاح آسیب‌ها است.
تولید سریال‌های طنز تلویزیون از دهه‌های گذشته تا به امروز رواج داشته و از جهت ضریب اثرگذاری، متفاوت عمل کرده است. از افراد شاخص در زمینه طنز می‌توان «مهران مدیری» را نام برد که تجربه ساخت برنامه‌های طنز تلویزیون را در کارنامه دارد.
او طنزسازی را در حوزه سریال‌های نمایش خانگی در فضای پلتفرم‌ها با ساخت مجموعه «هیولا» آغاز کرد و پس از سریال «هیولا» به سراغ ساخت ادامه سریال و یا فصل دوم آن به نام «دراکولا» رفت. «دراکولا» تازه‌ترین سریال نمایش خانگی مدیری است که آن را کارگردانی کرده و سرپرستی نویسندگانش بر عهده‌ی «مهراب قاسم‌خانی» بوده است.
 مجموعه «هیولا» به کشاکش «شرافت و انسانیت» با «سبک زندگی مدرن» پرداخت.
در این مجموعه، شرافت مغلوب خواسته‌های زنانِ مردِ شریف داستان می‌شود و وسوسه‌های کامیاب، این مردِ شریف را در خود غرق می‌کند.
طمع، رقابت، ریا، اختلاف طبقاتی، خرد کردن انسان‌ها زیر چرخ اقتصادِ عده‌ای، از ارجاعات این مجموعه بود که تماما از صفات ذاتیِ ساختار اقتصاد مدرن است.
 دیدن اختلاف طبقاتی زجرآور بدون نقد مناسبِ سبک زندگی مدرن و زیرسوال بردن آن، ضعف اساسی این مجموعه بود! هیولا مخاطب را با بی‌شرف شدن «شرافت» همراه می‌ساخت؛ به‌گونه‌ای که آن را عاقلانه می‌پنداشت.
هیولا دست به تهوری تهوع‌آور زد و آن؛ ازدواج مادرِ سن‌و‌سال‌دارِ شرافت با دلالی جوان بود.
هرچند که نوع پرداخت و بازی‌ها در این مجموعه جالب و جذاب بود.
 مهران مدیری در سریال «دراکولا» به عاقبت «هیولاها» گریزی زد و در سکانسی کوتاه اشاره کرد که شرافت، بعد از آن‌همه ماجرا و بازیچه شدن، شریف ماندن را انتخاب کرد اما زنان خانواده چندان راضی نبودند و تنها پسر خانواده که در فصل اول نیز حامی شرافت بود، از این شرف پاسداری کرد، هرچند «گرایشات زنانه‌اش» جالب به نظر نمی‌رسید.
 و اما «دراکولا» فیلمی‌ست خوش‌ساخت به حساب می‌آید که بازی‌های قابل قبول بازیگرانش بر جذابیت آن افزوده است. دراکولا با درون‌مایه طنزش به سرگرمی خوبی از برای مخاطب تبدیل شده است. در این فصل نیز؛ ساختار نظام طبقاتی، تزویر و ریای ذاتیِ این ساختار به نمایش درآمد.

دراکولا

شاید بتوان گفت اوجش سکانسی بود که «بانو ژاله» در برخورد با زنی که همسرش بخاطر پنج میلیون تومان به زندان افتاده بود و ژاله نمی‌دانست این مبلغ پول چه مقدار است!!..

 چشم و هم‌چشمی‌های اشرافی، نگهداری پرهزینه حیوانات اهلی، داشتن مُد خانگی، داشتن خدمتکارانی که کارشان اندازه‌گیری میزان کفِ وان حمام یا گرم کردن حمام بود و روابط مبتنی بر ثروت و منفعت و به صورت کلی سبک زندگی تهی‌ای که اکنون در قشر متمول در جریان است، سبک زندگی افراد این سریال بود.

 

دراکولا

سطح مالی این افراد در ادامه‌ی تغییر می‌کند و با کلاهبرداری کامیاب از دو همسرش، آنها از زندگی متمولانه به زندگی معمولی می‌رسند که در آن برای کسب درآمد مجبور می‌شوند لباس‌های بِرندشان را بفروشند یا فلافل بخورند. اما این نمایش قابل قبول و قوی از تعاملات، سبک زندگی‌ها و رفتارها، حرف مهمی در چنته ندارد و با وجودی که این تغییر طبقه‌ی اقتصادی، احساس فلاکت را منتقل کرده اما سبب نمی‌شود که بانوان متمول احساس کنند که نیاز به تغییر در سبک زندگی‌شان دارند و یا باید کمی به جامعه بیندیشند و از انسان‌های دیگر حمایت کنند؛ بلکه تنها تغییر؛ تمایل به فلافل خوردنِ بانو معرفی می‌شود! به عبارتی مهران مدیری در این سریال نتوانست و یا نخواست نتیجه قابل قبولی از این سریال بگیرد!

همچنین نمایش ساختار فاسد و پولشویی در سایت‌های شرطبندی نیز جالب بود اما با افراط همراه بود و بی‌ثمر!! زیرا از طرفی نمایش فساد به‌گونه‌ای بود که به مخاطب یقین دهد که ساختارها فاسد هستند و امکان تغییر  در آن‌ها وجود ندارد و از طرف دیگر ساختار امنیتی کشور توان مقابله با این فساد را ندارد. زیرا نیروهای امنیتی نتوانستند مهره اصلی را دستگیر کنند و مهم‌تر آنکه مهره‌های دستگیر شده را نیز رقبای تبهکاران لو داده بودند.‌

 از سایر اشکالات اساسی دراکولا نمایش یک ازدواج حرام با اسم و شناسنامه جعلی است که موجب خنده مخاطب می‌شود، کامیاب با شناسنامه یکی از زیردستانش با همسر دومش ازدواج کرده  و حال صاحب شناسنامه ادعای همسری دارد و خواستگار آن زن است، این ماجرا در قالب طنز از نکات منفی سریال و در حکم قبح‌زدایی به حساب می‌آید.

 دراکولا

دراکولا با وجود داشتن شاخص‌های مطلوب یک مجموعه طنز و هزینه و انرژی صرف شده برای آن، می‌توانست اثرگذاری خوبی در تصحیح سبک زندگی باطل و تقبیح عادات و رفتارهای غلط داشته باشد از طرفی رفتار معمول و صحیح را در شخصیت پردازی نمایش دهد. در صورتی که مسیر مناسبی در پایان بندی این مجموعه در پیش گرفته نشد و مهران مدیری دراکولا را با وجود تمام نقاط قوتش ابتر و بی‌حاصل به پایان رسانید. آقای مدیری یک ابهام را در ذهن مخاطبش ایحاد کرد که هدف این سریال چیست؟!

آیا هدف نقد سبک زندگی‌ای بوده که بخش مهمی از آن در زندگی شخصی‌اش نیز جریان دارد؟! از حیوانات خانگی گرفته تا حقوق نجومی و برخی رفتارهایی که در سریال دراکولا با مطایبه به نمایش درآمد. یا نقدی در کار نیست، بلکه این نوع زندگی مطلوب ایشان است و آقای مدیری در پی تسری دادن سبک مفلوک زندگی خود به مخاطب است‼️سبکی که تنها به طنازی با آن می‌پردازد و نقد جدی‌ای به آن نمی‌کند! و این احتمال را تقویت می‌کند که مهران مدیری با این طنازی‌ها، سعی در پذیرش عمومی آن و عدم نقد دارد!

بنابراین در چنین اثری، عدم تاثیرگذاری بر رفتار مخاطب و کاهش فاصله طبقاتی طبیعی‌ست!

📡 وایپ/روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید

@irwipe

احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

آمار قابل تأمل تلوبیون!
احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

نگاهی گذرا به آمار بازدیدهای تلوبیون نشان از تفاوتی فاحش بین سریال‌های پخش شده از رسانه ملی دارد.
بررسی این مهم، نتایج مفیدی را از برای مسئولان و هنرمندان بدست می‌دهد تا در تولید سریال‌ها تجدید نظر کنند. چراکه به نظر می‌رسد تفاوت محتوایی این سریال‌ها دلیل استقبال مخاطبان بوده است.

سریال«احضار» با موضوع تقریبا بکرِ روح و جن، بازدید بالای شانزده میلیون را به خود اختصاص داده و «گاندو» با محتوایی مستندگونه و امنیتی، بازدیدی بالغ بر پانزده میلیون را ثبت کرده است! سریال «دودکش» نیز داستان‌های خانواده‌ای از قشر معمول جامعه است که نظر مثبت نه میلیون مخاطب تلوبیون را به خود جلب کرده است.

در حال حاضر تعداد بسیاری از فیلم‌های سینمایی و تئاترها هم‌سو با سیاست‌های جشنواره‌های جهانی و منویات آنان ساخته می‌شود و سرریز این محصولات بصورت رقیق‌تر در تلویزیون تولید می‌شود، محصولاتی تکراری که غالبا در تقابل با ″دین و فرهنگ ملی و اسلامی″ است. مقایسه‌ی بازدیدهای این سه سریال با سایر سریال‌ها و همچنین آمار تماشاگران فیلم‌های سینمایی حاکی از آن است که سطح سلیقه و پسند مخاطب بالاست؛ با وجودی که همت بسیاری صرف شده تا ذائقه‌ مخاطب تخریب شود.

لذا نیاز است که مسئولان فرهنگی و رسانه‌ای پایش ساده‌ای انجام دهند و برنامه‌ریزی‌های آینده را مبتنی بر واقعیات موجود انجام دهند.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید

@irwipe

شمول یک سریال

شمول یک سریال

به دور و بر خود نگاه کردم. به جوان‌های دم بخت و آن‌ها که تازه ازدواج کرده‌اند.
این جستار شاید برای یک مقایسه است و پاسخ به این سوال که قهرمانان سریال زندگی زیباست بیانگر چند درصد جوانان این دوره سنی هستند.
نشاط، شور جوانی، احترام به بزرگ‌تر و حتی پرداختن به مسئله‌هایی مانند سرطان و اعتیاد از نکات مثبت این سریال هستند؛ اما این ضعف قدیمی فیلم‌نامه‌های ما دست از سر این سریال هم برنداشته است. به تصویر کشیدن آدم‌های پول‌دار، تحصیل‌کرده و آرمانی به جای مردم کف کوچه و بازار با درآمدهای معمولی و عشق‌های عمدتا عادی که در طول زندگی مشترک بالنده می‌شود.
جذاب از جنس خانواده‌هایی با حیا و دین‌باور. نه روابطی باز و آزاد و خارج از عرف برای دختران و پسران، نمایش آواز و لالایی زنان و عاشقانه های افراطی همسران...
زندگی زیباست با شور و شیرینی جوانی، امید و زندگی آغاز شد و فراز و فرودهای زندگی را به نمایش گذاشت. اما در پایان راه همچون گاو نه من شیر، هرآنچه از امید و زندگی در مخاطب ساخته بود با تراژدی بیش از حد ویران کرد.
نمایش مرگ سعید و خاکسپاری او علاوه بر تلخ کردن کام مخاطب، سرشار از نمادها و القائاتی بود که کمترین خوانش را با عقاید و مرام مخاطب مسلمان ایرانی داشت. دفن یادگاری همراه جنازه، اعتقاد به جوانه زدن و زندگی از نوع دیگر و سر ریز شدن روح مرده در سایر انسان‌ها، حضور در مراسم با پوشش مشابه ادیان دیگر و حتی برخی فرقه‌های انحرافی، مراسم شمع و کافه و... بخشی از آن هاست.
عالیه بهرام‌زاد
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

باخانمان با خانواده‌ی ایرانی

باخانمان با خانواده‌ی ایرانی

مجموعه تلویزیونی باخانمان که پخش آن به تازگی از شبکه سه به اتمام رسید نمونه‌ای از طنز مطلوب را به نمایش درآورد. طنزی بدون هجو، بدون لودگی. انتخابِ موضوعِ درست با ظرفیتِ طنزِ جذاب و قرارگرفتن درست بازیگران در موقعیت‌های مناسب، لبخند را بر لب مخاطب نشاند.
مجموعه باخانمان در کنار دستیابی نسبی به هدف شاد کردن مخاطبان، اشاره‌های درست و به‌جایی به ارزش‌های اسلامی و ایرانی مانندِ افتخار به مادری، تعدد فرزند، ارتباط صحیحِ بین والدین و فرزندان با وجودِ پدری نه چندان مطلوب و استفاده از واژگانِ دینی داشت. به گونه‌ای که بینندگان می‌توانستند با خیال راحت به همراه خانواده به تماشای آن بنشینند.
گرچه برای رقم زدن ماجراها از گره‌های داستانی ساده‌ای استفاده شد، و با ظرفیتِ بالای موضوع، طنازی‌اش کم بود اما با این وجود می‌توان در مجموع نمره قابل قبولی به آن داد.
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

«سایمدانگ» رفت و «پاستا» جایش را گرفت!

«سایمدانگ» رفت و «پاستا» جایش را گرفت!

✍قسمت اول
سریال تلویزیونی «سایمدانگ» که از شبکه تماشای صداوسیما پخش شد؛ به کارگردانی یون سانگ هو، محصول ۲۰۱۷ کره جنوبی است که دو زمان حال و گذشته را با هم به نمایش در می‌آورد و به همین سبب متفاوت‌ترین سریال ساخت این کشور محسوب شده است.

ماجرای سایمدانگ چیست:

یک شاهزاده (یوسیانگ)، خاطرخواه دختر (سایمدانگ) نجیب‌زاده‌ است و قرار ازدواج دارند. اما امپراتور (شاه) مانع ازدواج آن‌هاست. دختر برای اینکه شاه، شاهزاده را نکشد حاضر به ازدواج با مرد دیگری می‌شود. پس از چند سال آن‌ها دوباره یکدیگر را می‌بینند در حالی‌که ما (مخاطبان مجموعه) می‌دانیم که آن‌ها به هم علاقمند هستند. از طرفی شوهر سایمدانگ تجدید فراش ‌می‌کند، و شاه هم با وجود اینکه بسیار مهربان اما در عین حال موجودی عقده‌ای است به دلایلی تصمیم می‌گیرد شاهزاده و سایمدانگ را بکشد. در ادامه این مرد و زن شوهردار پس از جریاناتی، چند شبی را با هم در کوهستان می‌گذرانند [که با وجود حذفیات صدا و سیما باز هم ماجرا روشن است]، آن‌ها تصمیم می‌گیرند با هم فرار کنند اما زن به خاطر آبروی بچه‌هایش سر خانه و زندگی‌اش برمی‌گردد [با وجود حذفیات ظاهری صدا و سیما، خرده خرده، لابه لای گفتگوها، با یادآوری خاطرات و مدارک و شواهد مثل نقاشی سایمدانگ، نامه و مُهر بی ایکچول که در داستان به آن پرداخته شده و خلاصه قسمت‌های گذشته پیش از شروع فیلم، اطلاعات به حد کافی به مخاطب داده می‌شود تا از رابطه آن‌ها باخبر شده و حذفیات فیلم جبران شود]. در پایانِ داستان با شواهد و قرائن ارائه شده، آن‌ها بالاخره به هم می‌رسند اما نه آنگونه که مخاطب انتظار دارد.

در کنار این روایت که در گذشته دور اتفاق می‌افتد، به موازات آن داستان دیگری در زمان حال روایت می‌شود. گذشته از شخصیت‌ها، عناصر و اتفاقات روایت دوم، در کنار شخصیت اصلی زن یعنی سئو جی یون (عصر جدید) دو شخصیت مثبت وجود دارد. زن چاق شوهرداری که دوست و همکار قهرمان است و مرد جوانی که شاگرد او در دانشگاه بوده. بعد از اینکه می‌فهمیم شاهزاده و بانو سایمدانگ در ایتالیا به هم رسیده‌اند، درست در دو نمای بعد، رفتاری از این دو شخصیت فرعی سر می‌زند؛ رفتاری که از زیر تیغ کُند و کُل سانسور صدا و سیما رد شده:
خانوم شوهردار مهربان به همراه مرد جوان پشت میز و صندلی کافه‌ای روشن نشسته‌اند. خانوم مهربان در حالی که با مهربانی و توجهی ویژه مشغول مراوده با مرد جوان است، سعی دارد به او یکی از دو بطری نوشیدنی‌اش را بخوراند که خوشبختانه شوهر خانوم مهربان از راه می‌رسد و ما را از مشاهده بقیه ماجرا نجات می‌دهد. خانوم مهربان با دیدن شوهر، خودش را جمع و جور کرده و وانمود می‌کند ماجرا کاری‌ست. شوهر هم همانجا کنار زنش می‌نشیند (ما هم باید فکر کنیم صدا و سیما این صحنه را ندیده و اشتباه شده).
ادامه دارد...

روبش را در پیام‌رسان‌های بله، ایتا، سروش، روبیکا دنبال کنید.
@irwipe

حرف‌و‌حدیث‌ها و انتقادهای جدی در مورد پایتخت۶

حرف‌و‌حدیث‌ها و انتقادهای جدی در مورد پایتخت۶

حرف‌و‌حدیث‌ها و انتقادهای جدی در مورد پایتخت۶ هم‌چنان پابرجاست، از طرفی محسن تنابنده به عنوان سرپرست نویسندگان و بازیگر سریال، قاطعانه عدم حضور خود در سیما را اعلان کرد، حال رسانه‌ها خبر از درخواست دستمزدی نجومی، برای بازگشت او به تلویزیون داده‌اند!
آیا تکلیف ستون پنجم دشمن که جناب علی‌عسگری دستور پیگیری آن را داد، حل شده است؟ مسئولان رسانه، نفوذی‌ها را کشف و اعلام کردند یا همزیستی مسالمت آمیز را برگزیدند؟
نکته حائز اهمیت دیگر این است که چرا سیما‌فیلم که هزینه مشخصی برای سریال‌سازی دارد، سرمایه‌گذار این سریال نیست و برخلاف سایر سریال‌ها، سازوکارهای مالی مجموعه‌های پایتخت با بازرگانی صداوسیما انجام می‌گیرد؟!!
روبش را در پیام‌رسان‌های بله، ایتا، سروش، روبیکا دنبال کنید.
@irwipe

شهید علی کمالی در مجموعه خانه امن

شهید علی کمالی در مجموعه خانه امن

در دهه ۶۰ و اوج روزهای فعالیت‌های خرابکارانه منافقین، شهید کمالی در طراحی و اجرای عملیات‌‌هایی که منجر به شناسایی و متلاشی شدن بسیاری از خانه‌های تیمی  منافقین شد، نقش پررنگی داشت. شناسایی محل استقرار موسی خیابانی یکی از سرکردگان منافقین و به هلاکت رساندن او از جمله عملیات‌های مهم طراحی و اجرا شده توسط اوست؛ گفته می‌شود شخصیت کمال با بازی هادی حجازی‌فر در فیلم ماجرای نیمروز نیز با الهام از این شهید بزرگوار طراحی شده است.
شهید کمال در مبارزه علیه رژیم پهلوی و حضور در دفاع مقدس هم نقش پررنگی داشته و سرانجام در اسفند ۶۶ در منطقه شاخ شمیران به شهادت می‌رسد. او متولد اصفهان و مزارش در گلستان شهدای اصفهان واقع است.
روبش را در پیام‌رسان‌های بله، ایتا، سروش، روبیکا دنبال کنید.
@irwipe