به نام خدا

۱۲ مطلب با موضوع «فیلم بلند :: فیلم سینمایی» ثبت شده است

«منصور»، مدیرِ تراز جمهوری اسلامی

«منصور»، مدیرِ تراز جمهوری اسلامی

 فیلم منصور، فیلمی که  روح و جان را سرشار از شخصیت متعالی شهید ستاری می‌کند.

«منصور»، انسانی حقیقی را به نمایش گذاشته که مختصاتش منطبق بر جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلامی است.
✅ انسانی ذوابعاد که به‌هنگام مقتدر است و‌ به‌هنگام مهربان.
به‌هنگام سخت‌گیر و‌ به‌هنگام سهل‌گیر.
به‌هنگام تند، خشمگین و متکبر و‌ به‌هنگام رئوف و‌ متواضع...

🔷فیلم مسئولی را به نمایش درآورده که می‌داند به ازای کوچکترین توانمندی و استعداد، روزی نه چندان دور بازخواست خواهد شد. حتی اگر این استعداد، توانایی آموختن و ساختن باشد.
مسئولی که باور دارد عزت تنها از آن خداست و‌به هرکس که جبین بر خاک عبودیت نهد این عزت را خواهد داد...

🔶 این قهرمان به عجز می‌رسد، اما به یأس هرگز و به هنگام عجز، دست به دعای همراه با عمل بلند می‌کند.
او  انسان رشیدی است که بحران‌ها، فصل رویشِ او هستند. انسانی که مسئولیت کلان نیروی هوایی کشور او را از توجه به جزئیات پیرامونش باز نمی داد.

🔸 «منصور» صالح مصلحی را به تماشا گذاشته که ایمانش، او را چون پاره‌های آهن مستحکم کرده بود. زیرا در راه آبادانی این مرز و بوم باید چون پاره‌های آهن بود و موانعی که بر سر راه، علم می‌شود جز با پشتوانه ایمان، برطرف نخواهد شد.

🔴 نکته‌ی مهم و متفاوت این فیلم، در به تصویر کشیدن نقش همسر شهید است، که طریقی میانه و حقیقی در پیش گرفته است؛ متاسفانه در طول سالیان گذشته با فانتزی سازی از شخصیت شهدا که در اغلب کتاب‌ها و سریال‌ها و فیلم‌ها به چشم می‌خورد، شخصیت واقعی معرفی نشده و توقعات را بالا برده است.

🔹 با این فیلم می‌توان گریست
برای پیشرفت‌های کشور که تماما با خون دل به دست آمده‌اند ..
خون دلی که نه از دشمن، که از دست خودی‌ها، خورده‌اند.
✍️ سهیلا آقاجانلو

محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام

محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام

جشنواره فیلم فجر | فیلم «بی همه چیز»
کارگردان: محسن قرایی
تهیه کننده: جواد نوروز بیگی
- محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام
مسئولین روستا نامه‌ای به زنی ثروتمند به نام لیلا (لی‌لی) می‌دهند و نام بزرگ روستا، امیر را بدون اطلاعش زیر نامه می‌نویسند. لی‌لی در گذشته معشوقه امیر بوده و پس از بارداری نامشروع و تحت فشار مردم از روستا اخراج می‌شود. اکنون لی‌لی که در ازدواج با یک درباری، ثروتمند شده، قرار است با حضور در روستا مشکلات اقتصادی و مالی مردم را حل کند؛ اما او به شرطی حاضر به حل مشکلات می‌شود که مردم رضایت به کشتن بزرگ روستا یعنی امیر بدهند.

بی‌همه‌چیز رونویسی از چه اثری است؟
ملاقات با بانوی سالخورده، نمایشنامه‌ای اثر فردریش دورنمات، یک نویسنده پروتستان مسلک، اما بی‌دین است. فردی دین‌گریز و مردم‌ستیز که در تمامی داستان‌ها و نمایشنامه‌هایش این موضوع را به روشنی بیان می‌کند. دورنمات نویسنده‌ای است که تربیت مذهبی را مردود می‌داند و سایر جنبه‌های زندگی را پوچ و بی‌معنی. خالق حقیقیِ آثار دورنمات، در اصل ناامیدی و اعتقاد دینیِ از دست رفته اوست. او روایت‌هایش را به شکل نمادین و بدون حس همدلی با مردم ساخته است. قالب مورد پسند او کمدی تراژدی است. تلخ‌نامه‌هایی بدون قهرمانِ آرمانی و درخورِ ستایش، محصور در جامعه‌ای گوژفکر و منفعت‌طلب از جنس شبه قهرمانانش. ماجراهای زاییده ذهن دورنمات، آرامش‌بخش و امیدوار کننده و حتی راه‌گشا نیستند و برعکس آزاردهنده و توهین کننده‌اند. دورنمات با داستان‌هایش هشدار نمی‌دهد بلکه فقط در افکار ساخته ناامیدی‌هایش، غوطه می‌خورد. او زندگی را بی‌معنا معرفی می‌کند در نتیجه تلاش برای حفظ داشته‌های معنویِ باارزش را هم، کار بیهوده‌ای نشان می‌دهد. از دید او حالا که گرفتار زندگی کردن هستیم بهتر است از دارایی‌های لذیذی برخوردار باشیم و دنبال کردن هر مقصود دیگری مضحک است.
در نمایشنامه بانوی سالخورده هم، اصول اخلاقی را منافع اقتصادی و سود مالی تعیین می کند. یعنی وضع معیشت، نفسِ اخلاق را می‌سازد. از دید او، مردم، نامردم هستند و قهرمانانِ جامعه هم، موجوداتی دروغین و فاسد هستند.
فیلم «بی‌همه‌چیز» که به گفته کارگردان بر مبنای این نمایشنامه نوشته شده، یک رونویسی مو‌به‌مو ست و تنها در برخی جزئیات و آخر داستان متفاوت است. آن هم برای ایجاد نوعی برجستگی معنایی و نمادین ... و فی قلوبهم مرضٌ! یک تفاوت مهم در نمایش نقش امیر (ایل در نمایشنامه) است. ایلِ نمایشنامه، فقط یک خاروبار فروش ساده است و کمی محبوب مردم. او با دختری پولدار ازدواج کرده و حالا با بد شدن وضع اقتصادی جامعه، او هم فقیر شده اما نقشی در سیاست و جایگاه خاص قدرت ندارد. در فیلم «بی‌همه‌چیز» برعکس، امیر قدرتمندترین و با نفوذترین در بین مردم و فرد اول حکومت است. او رئیس خانه انصاف و حلال مشکلات مردم و محل مراجعه است. امیر در فیلم«بی‌همه‌چیز»، جایگاهی همچون رهبری را دارد. او جایگاه اجتماعی و سیاسی بالایی دارد. امضای او معتبرتر از امضای دهدار است، او کسی است که دهدار و همه افراد کلیدی را در روستا مشخص می کند، او دارای رای مردم و ناجی آنها در یک حادثه است.
امیر، فقط یک نام معمولی نیست. این نامی ست که به امرا و حاکمان مطلق جامعه دینی و سیاسی در تاریخ اسلام داده شده است. از نظر ظاهری هم امیر مردی‌ست ساده‌زیست و دوچرخه سوار؛ در واقع کارگردان دانسته‌هایش از رهبر انقلاب را در قالب امیر پیاده می‌کند.
در این فیلم زنی (نوری) معرفی می‌شود که به‌خاطر امیر، رضایت می‌دهد تمام دارایی‌اش را که یک گاو شیرده است از او بگیرند و برای همین از امیر کینه به دل دارد و کسی است که داوطلب می شود در زمان اعدام چهارپایه را از زیر پای امیر بکشد.
قاسمِ قصاب که از قضا برادر امیر است! گاو نوری را پیش پایِ هوسِ دورانِ جوانی امیر یعنی لی‌لی سر می‌برد. اما قرار نبود این اتفاق بیافتد و قول داده بودند گاو را به زن، سالم پس بدهند ولی گاو ذبح می‌شود و حالا این زن مال از دست رفته‌اش را از امیر می‌خواهد دست آخر هم گاوش را از لی لیِ نماد سلطنت پهلوی می گیرد. یعنی مردمی که نوری نمادشان است دارایی های از دست رفته شان را باید از جای دیگری بخواهند جایی که کارگردان، نشانی اش را تا آخر فیلم، تمام و کمال می دهد.

مردم در فیلم «بی‌همه‌چیز»، گرسنه‌اند. نان ندارند زندگیشان سخت می‌گذرد با این حال مخالف کشتن امیر هستند. اما در مقابل، ابزاری هم برای معامله با لی‌لی که مالک معدن است ندارند! اکنون کشتن امیرِ گناهکار که مسبب بسته بودن در معدن است، تنها چاره کار است.

کارگردان فیلم، لی‌لی را نمادی از حاکمیت گذشته ایران معرفی کرده، او در گذشته دختر زیبای روستا بوده که جوانان شهر روزی خواهان ازدواج با او بودند، او شهوت‌ران بوده و با همه‌کس دم‌خور. مردم هم از ماهیت او باخبرند. لی‌لی ادعا کرده از امیر فرزند آورده، اما مردم که طرفدار امیر هستند قبول نمی‌کنند و لی‌لی مجبور به فرار می‌شود.
این را بگذارید کنار این مطلب که فساد اخلاقی و فرهنگی حکومت پهلوی و شاه، از علل اصلی وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی بود. لی‌لیِ «بی همه چیز» و شاه منفور پهلوی، هر دو از ترس مردم فرار کردند و کارگردان حالا با مظلوم‌نمایی لی‌لی و کمی تطهیر او و گناهکار کردن امیر، اشتباه مردم را به رخ می‌کشد و در واقع بیان می‌کند که اگر فسادی هست در هر دو فرد دیده می‌شود، حداقل در آن زمان گرسنه نبودید اما اکنون هستید!!
از قرار مسئولین روستا به خاطر رسیدگی به وضعیت نابسامان معیشتی مردم، نامه‌ای به لی‌لی که حالا زنی ثروتمند شده است می‌دهند و نام امیر، بزرگ روستا را بدون اطلاعش زیر آن می‌نویسند. لی‌لی که در ازدواج با یک درباری، ثروتمند شده، قرار است با حضور در روستا مشکلات اقتصادی و کسب‌وکار مردم را حل کند؛ اما او به شرطی حاضر به حل مشکلات می‌شود که مردم رضایت به کشتن بزرگ روستا یعنی امیر بدهند. امیر به نوعی قهرمان مردم و معتمدشان است. آنها با کمک‌های مالی لی‌لی و وعده وعیدهایش انتظار زندگی بهتری را دارند.
در «بی همه چیز»، مردم کم‌کم با پیشنهادهای وسوسه‌انگیز مالیِ لی‌لی در وضع اقتصادی کنونی و پیچیدن خبر رابطه گذشته امیر با لی‌لی از حمایتِ امیر دل می‌کنند و رو به سمت پیشنهاد لی‌لی می‌کنند تا شکم‌های گرسنه‌شان را نجات دهند. بزرگان روستا به امیر برای رهایی از این رسوایی پیشنهاد فرار می‌دهند اما در نهایت به او اجازه فرار نمی‌دهند. دهدار به او تفنگی می‌دهد تا خودش را خلاص کند اما امیر حاضر به خودکشی نیست. دست آخر همه مردم جمع می‌شوند رای می‌دهند به مرگ امیر!!. آنها انگشت‌های جوهری‌شان را بالا گرفته‌اند همانند آنچه که در رای به جمهوری اسلامی و پس از آن پای تمام صندوق‌های رای از مردم ایران دیده‌ایم! کارگردان که با فیلمش خود در مسند لی‌لی نشسته است رو به مردم کرده می گوید همان‌طور که به برقراری جمهوری اسلامی رای آری دادید باید بتوانید به نابودی آن هم رای آری بدهید. مردم «بی همه چیز» داستان، به مرگ امیر زنا کار و مایه فقرشان رای آری داده‌اند. آنها عدالتی را که خانه انصاف امیر برقرار کرده نمی‌خواهند؛ امیری که خود مجرم است و تازه کسی باید به جرایم او رسیدگی کند. مردم پای چوبه دار امیر اشک می‌ریزند. دهدار قول می‌دهد اگر فقط یک نفر رای خود را پس دهد امیر را اعدام نکنند، اما هیچ کدام رای خود را در کشتن امیر پس نمی‌گیرند.
دست آخر لی‌لیِ نماد سلطنت از خون امیر می‌گذرد زیرا امیر بی‌آبرو شد و مقصود لی‌لی هم حاصل شده؛ از طرفی او نماینده کارگردان است و باید ثابت کند رای مردم قابل اتکا نیست و فحاشی به مردم را تکمیل می کند. در واقع گرداننده نمایش می‌گوید این همان علت وجودی سلطنت است، قابل اعتماد نبودن رای مردم. بله این همان بهانه‌ای است که سلطنت پهلوی برای یک عمر جنایت و حکومت مطلقه خود آورده؛ همان دلیلی که بارها در حرف و عمل گفتند مردم نمی‌فهمند و رای آنها ارزش ندارد. مردم روزی با رای خود امیر را نگه داشتند و لی لی را فراری دادند. امروز به خاطر لی‌لی رای به مرگ امیر می‌دهند و او را پای چوبه دار می‌برند.  
ما که بیننده فیلم بودیم هیچ، مردم این روستا هم دیدند با این که جمع شدند و رای به مرگ امیر دادند اما لی‌لیِ نماد سلطنت پهلوی، باز هم به دلخواه خودش عملکرد و رای مردم برایش فقط تا آنجا اهمیت داشت که به مقصودش برسد؛ البته این منظور کارگردان نبود و منظور کارگردان این است که امیر بخاطر ننگی که بالا آورده باید خودش را بکشد و امیر خودش را کشت.
کارگردان پا را فراتر از نمایشنامه اصلی گذاشت و مرض قلبی‌اش را بروز داد ، امیر باید به جایی برسد که از شرمندگی و درماندگی خود را حلق‌آویز کند! امیر ساخته ذهن و قلبِ بیمارِ کارگردان کجا و ... ! نقش امیر، مغلطه ای است اسباب دست کارگردان برای نمایش فریب کارانه اش.
امروز در انقلاب اسلامی ایران که برخاسته از قلب رهبری فرزانه و مردمی مسلمان و فداکار است چنین فیلمی که ضد رهبری ، مردم و علیه باورها و اعتقادت مردم  ایران ساخته شده است به عنوان چهره واقعی مردم همین جامعه، وقیحانه راهی پرده سینما می‌شود و داوران هم این فیلم را درخور نامزدی برای دریافت جایزه جشنواره منسوب به فجر انقلاب اسلامی می‌دانند! مردمی که رنج کشیدند و از داشته‌ها و خون عزیزان خود گذشتند تا آنچه به دست می‌آورند کمتر از رضای خدا نباشد البته به لطف هنرمندان و مسئولین فرهنگی-هنری کشور، این هم دستمزدشان . . .
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe

جشنواره ۳۸ زیر سایه فجر 6

🎞 "مغز استخوان" اولین فیلم اکران شده در نیمه دوم جشنواره فجر، فیلمی با حواشی مختلف و موضوعی خاص
🔹پسربچه ای مبتلا به لوسمی ست و تنها راه درمان او سلول های بنیادی بند ناف است. به همین دلیل مادر در تلاش برای مدیریت شرایط و طلاق از همسر فعلی و ازدواج مجدد با پدر اصلی بچه می گیرد، در حالیکه پدر در انتظار اجرای حکم اعدام است. این زن با همکاری وکیل از همسرش جدا شده و بصورت غیر قانونی تاریخ عقد را پیش از زمان واقعی آن ثبت میکند. اما عده زن در دوران طلاق تمام نشده و پدر قائل به حرامزادگی فرزند جدید است.
❗️به نظر می رسد تقابلات عقلی و احساسی القا شده در روایت ماجرا و انواع مسائلی که قابلیت شبهه سازی علیه دین را دارند در این فیلم تجمیع و تزریق شده است؛ مشکل محرمیت در قانون لقاح مصنوعی، زمان عده، بحث عقد موقت، حکم اعدام و...
🔸از نکات قابل تامل دیگر نحوه پایان بندی فیلم است که به اذعان نویسنده اثر بدلیل مخالفت و سانسور، مجبور به این نحوه پایان پذیرفته است!
🔹پریناز ایزدیار نیز بازیگر زن این فیلم، در پاسخ به سوال خبرنگاران در نطقی یک دقیقه ای توضیح داد به شخصیت زن مغز استخوان خیلی زیاد حق می دهد و ادامه می دهد اگر بجای بهار بودم حتماً تمام این کارها را میکردم!
❓در اینجا این سوال پیش می آید که آیا اساسا کلمه حق قابل جمع با فعل حرام زنای محصنه است، که زن در فیلم قائل به ارتکاب آن می باشد؟ ایزدیار در تأیید شخصیت زن فیلم، عشق مادر و فرزندی را مجوزی برای زیرپا گذاشتن حرام شرعی ذکر میکند. اظهار نظری که صدای اعتراض خبرنگاری را به تذکر این مهم که: "به مادرها توهین نکن خانم!" بلند کرد.
❗️اظهار نظری شبیه به فتوایی که چندی پیش در باب نفی نجاست سگ ها در صفحه مجازی خود منتشر کرد.

جشنواره ۳۸ زیر سایه فجر 5

 "روز بلوا" تازه ترین اثر بهروز شعیبی ماجرای گرفتاری ناخواسته عماد در جریان فساد مالی و تلاش وی برای رهایی از آن است. عماد طلبه ای مرفه که در مؤسسه خیریه ای با مسئولیت همسرش فعالیت دارد. برادر عماد با حمایت پدر همسر عماد بعنوان فردی با نفوذ در نظام، موسسه اعتباری تأسیس اما دارایی مردم را ضبط و فرار می کند. عماد به کمک یک هکر حرفه ای متوجه عمق ماجرای فساد مالی اطرافیانش شده در صدد جبران خسارات مردم بر می آید.
🎯انتخاب موضوعی خاص و انتقادات به حقی که به هر تقدیر متوجه نظام بوده با پرداختی مناسب از اتفاقات خوب سینمای ایران است؛ که با رعایت اصول میتواند نقد درون گفتمانی موفق و مسئله محوری را ابتدا در راستای طرح و سپس حل آن ارائه و حتی دموکراسی مدنظر انقلاب اسلامی را به ملت های جهان معرفی نماید.
✅از نقاط قوت روز بلوا که شعیبی نیز در نشست به آن اشاره کرد تصویر نوع رابطه جوان هکر و گرایش فطری به سمت طلبه قصه می باشد. شخصیت پردازی ها بدرستی انجام و عاری از نکات ضعف و منفی ارائه شده در فیلم های بر محوریت روحانیت است.
❗️بر خلاف نظر برخی که شعیبی قصد داشته بگوید روحانیت به همان مسجد و پیش نماز شدن برگردد و درجامعه حضور نداشته باشد؛ او به زندگی اشرافی عماد نقد و لزوم بازگشت وی به زندگی در شأن یک طلبه را با یک پایان بندی منطقی که حاوی پیامی مشخص است ارائه می دهد.

جشنواره ۳۸ زیر سایه فجر 4


💢فیلم «آن شب»، داستان خانواده ی ایرانی در امریکاست که در هتلی متروکه درگیر اتفاقاتی عجیب می شوند. زوج داستان، افرادی را میبینند و وحشت میکنند که در واقع تداعی گر جرایمی ست که در گذشته مرتکب شده و از یکدیگر پنهان نموده اند، لذا باید اعتراف کنند تا از  مخمصه رهایی یابند.
 فیلم با روایت این داستان قصد طرح فرضیه جهان های موازی را دارد. نظریه ای که صاحبان آن پاسخ متقنی به سوالات مطرح دانشمندان ارائه ننمودند. تلاش، هنرنمایی و هزینه ای که در خدمت تبیین مباحث غربی اثبات نشده قرار گرفته، در حالی که موضوعات علمی و جذاب بسیاری برای پرداخت وجود دارند.
💢فیلم«درخت گردو» ماجرای بمباران شیمیایی مردم سردشت و روستاهای اطراف آن است. قادر همه اعضای خانواده اش را از دست می دهد و تنها نوزاد دختر او که زنده مانده مفقود می شود. قادر به عنوان شاهد در دادگاه لاهه حضور می یابد.
موضوع فیلم ظرفیت اکران خارجی خوبی دارد اما دچار نقص هایی جدی اعم از پایان بندی نادرست، ضعف قصه، عدم توجه به ابعاد مختلف ماجرا و...است. سکانس های دادگاه لاهه بسیار ضعیف است. همچنین مشخص نیست کشورهایی که مسبب اصلی تولید بمب شیمیایی بودند کجای قصه اند!

جشنواره ۳۸ زیر سایه فجر 3


3⃣ سومین روز جشنواره سی و هشتم نیز با سه فیلم به اتمام رسید.
🔸 فیلم "روز صفر" از سعید ملکان روایتی از ماجرای دستگیری عبدالمالک ریگی را به نمایش گذاشت. فیلمی با نقص هایی در  درون مایه فیلمنامه و با جاذبه های اکشن هالیوودی.
شخصیت پردازی نادرست مامور ایرانی و شخص ریگی از ضعف های مشهود فیلم است، همچنین نوع عملکرد مامور ایرانی در سیستم اطلاعاتی، تنها با در نظر داشتن اقتضای زمانی ساخت فیلم تفسیر پذیر است. با این وجود این فیلم به عنوان اولین اثر سینمایی امنیتی، میتواند آغازی باشد بر پایان وضعیت سینمای کنونی.
🔹 "ابر بارانش گرفته" روابط ماورایی یک پرستار فرشته گونه با بیمارانش است. او در مرگ بیماران اختیار دارد اما در حیات بخشیدن به آنان ناتوان است.
درواقع طرح وجود نیروهای ماورایی برای افرادی با صفات خاص انسانی و نه لزوما الهی، در دنیای کنونی ست. به عبارتی ارائه نسخه تقلبی بر باورهایی که مبنای آن ادیان الهی ست.
🔹 "آبادان ۱۱۶۰" وقایع روزهای ابتدایی جنگ و سقوط خرمشهر و مقاومت مردم آبادان را از ایستگاه رادیویی رادیو نفت روایت می کند.

جشنواره ۳۸ زیر سایه فجر


2⃣ روز دوم جشنواره سه فیلم "شنای پروانه، بی صدا حلزون و تومان" اکران شد.

🔸پخش شدن فیلم پروانه در استخر، کشته شدن او توسط شوهرش هاشم، که سرکرده الواتی در جنوب شهر است و تعقیب و گریزهای برادر هاشم برای یافتن فردی که فیلم را پخش کرده، قصه شنای پروانه است.
هاشم به هر قیمتی و بیمارگونه جاه طلب است؛ تا حد خباثت در حق برادرش. فیلم دارای چاشنی تند خشونت، فلاکت، پستی و... بر پایه آنارشی بارزی ست.

🔹مادری ناشنوا در تکاپوی کاشت حلزون برای فرزند خویش است و بدلیل مخالفت پدر ناشنوا، از او جدا شده. محدودیت پرداخت هزینه عمل کاشت حلزون تا سنی مشخص و قانون محدودیت آموزشی برای فرزند، سبب بروز مشکلات آنها شده است.

🔸فیلم تومان نیز به عنوان فیلمی در بخش نگاه نو، موضوع قمار را مستمسکی برای به نمایش گذاردن قدرتی ماورایی میکند. قدرتی که تحت اراده و اختیار شخصی بنام داود قرار دارد، در مسابقات ورزشی شرط بندی میکند و نتایج، بلا استثنا مطابق اراده او رقم می خورد. این فرد نمادی از شیطان است با ابزارهایش؛ شامل شراب و قمار و گریزهایی به همجنسگرایی و... در دنیای مادی و خدایی که نیست.
شیطانی با قدرت ماورایی و ذهنی که از لذت های معمولی گذر میکند و قدرت تصرف دارد.

جشنواره ۳۸ در سایه فجر


🔺در اولین روز جشنواره فیلم فجر با نمایش سه فیلم سه کام حبس ، قصیده گاو سفید و عامه پسند کام همگی حبس شد.
🔹نمایش جامعه ای فلاکت زده که همه آحاد آن به نوعی غرق در مواد مخدرند، عالم ماورایی نیست و اگر هست محکوم به بن بست است. دین و اعتقادات کارکردی ندارد، غم تلخی و خشونت مفرط از در و دیوار می بارد و سه کام حبس را می سازد.

🔸قصیده گاو سفید پسا اعدام بیگناهی را روایت می کند و مشکلات زن، پس از قصاص شوهر را. قاضی پرونده پس از آگاهی از این خطای سهوی اش که بدلیل شهادت دروغ شاهد بوده، به صورت ناشناس قصد جبران برای زن و فرزند مقتول بیگناه را میکند. او استعفا میکند و همراه این زن می شود در قهقرای ارتباط نامشروع با وی. اعتقاداتش رنگ می بازد و رقیق می شود. او پسرش را از دست میدهد و عبرتی نمایانده می شود برای قضات کیفری که حکم به اعدام صادر نکنند!

 🌀فیلم با وجود ضدیت با قصاص، گل به خودی میزند و از زبان زن مقتول در اعتراض به پرداخت دیه مقرر از طرف مجری قانون که در ازای خطای سهوی اعدام بوده، بیان میکند که «پول جبران خسارت نمیکند»! زمانیکه در خطای سهوی پول جبران خطا نمیکند لذا با این استدلال حکم قصاص قتل عمد نیز عقلی است!! لذا نه حبس ابد و نه پول، جایگزین قصاص نمیشود!
اما مخلص فیلم عامه پسند؛ نقد عوام گرایی به نفع مدرنیته است و قبح زدایی از هم باشی و هم جنس گرایی .

فیلم سینمایی زیرنظر


🔸این فیلم اولین اثر سینمایی مجید صالحی در ژانر طنز با بازی رضا عطاران و امیر جعفری است.
🔺ماجرای فیلم پیرامون یافتن راه حلی برای ترمیم سوراخ ایجاد شده در یک مبل است تا قبل از سر رسیدن همسر عطاران از مسافرت، ماجرا فیصله یابد. این سوژه و مشاجرات عطاران و جعفری پیرامون آن و خرده داستان هایی که تزریق شده، شاکله فیلم زیر نظر را تشکیل میدهد.
🔻فیلم حاصل، تمسک به هر کاری ست برای موفقیت در گیشه؛ از به تصویر کشیدن افرادی که تماما بیماران جنسی اند تا آموزش استعمال مواد مخدر.
 🔻گذشته از محتوای کذایی؛ فرم بازی های تکراری، یاری طلبیدن از در و همسایه برای کشدار کردن فیلم و رساندن به زمان استاندارد و کمیکی که ندارد و.. موفقیتی در همراه ساختن مخاطب ندارد.
🔻فیلم ارزش پرداخت و نقد و نظر ندارد؛ تنها از این جهت قابل توجه است که، محصول مجموعه وزارت ارشاد اعم از مدیران سینمایی، شورای صدور پروانه و اکران کشور است!! تشکیلات عریض و طویل ارشاد مسئول تخریب فرهنگ، تنزل شأن مردم و هدر دادن هزینه و زمانشان با امثال این فیلم ها هستند. مدیرانی که فرسنگها از تفکر مردم فاصله دارند، نمی خواهند واقعیات را بنگرند و سلیقه و سطح مردم را درک کنند.
⁉️مشخص نیست چه زمانی قرار است حال و روز سینمای به قهقرا رفته این روزها، تلنگری باشد برای مسئولان خواب زده!! تا اندک نور سوسو زن سینما به خاموشی نگراید؟!

فیلم چشم و گوش بسته


 این فیلم به کارگردانی فرزاد موتمن و با همکاری موسسه ناجی هنر وابسته به نیروی انتظامی ساخته شده. داستان درگیری ناخواسته دو شخصیت اصلی ناشنوا و نابینای فیلم در ماجرای تلاش یک باند برای خارج کردن شی مجهولی از کشور است. فرهاد ناشنوا قدرت لب خوانی بالایی دارد و سعید نابینا حس بویایی بالا. یکی از اعضای باند در مغازه لوازم ارایش فروشی فرهاد توسط زنی با چهره و آرایش خاص و چرم پوش کشته می شود و فرهاد چکمه های چرم او را میبیند و سعید بوی عطر او را حس میکند و صدای گلوله را می شنود. با رسیدن پلیس آن دو دستگیر می شوند و تمام تلاش های آنها برای اقناع پلیس حتی با وجود شناسایی و در دسترس بودن زن نیز بی فایده ست. پلیس هایی باسابقه که سطح هوش و عملکرد آنها در حد سرباز صفر است.🤔 در این میان این دو به طرز فانتزی در راه زندان از دست پلیس فرار میکنند و خود اقدام به تعقیب و گریز اعضای باند برای دستیابی به شئ مذکور میکنند.
همکاری این دو نفر باهم و دیالوگ های زشت جنسی این دو و پیرامون زن تبهکار، همچنین صحنه های مکرر از زمین خوردن ها و سایر اشتباهات ناشی از معلولیت این دو، دست مایه طنز فیلم است.
 در ادامه تعقیب و گریزها، زن چرم پوش فیلم که بوی عطر و جاذبه های ظاهری او مورد توجه و خوش آمد سعید و فرهاد است، سایر اعضای باند را از بین میبرد؛ اما در هنگام فرار با ممانعت این دو نفر مواجه میشود و جعبه شئ با ارزش را پرتاب میکند، در این حین پلیس در حاشیه که تا این سکانس فیلم نقشی بجز دور خود چرخیدن نداشته، سر میرسد و زن را دستگیر میکند اما جعبه را نمی یابد. در نهایت نیز علاقه شکل گرفته بین فرهاد و خواهر سالم سعید که در میانه فیلم همراه آنها شده منجر به ازدواج این دو می شود.