به نام خدا

۲۰ مطلب با موضوع «فیلم بلند» ثبت شده است

چهلمین جشنواره فیلم فجر/بخش محتوایی فیلم‌ها؛ حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن /2

چهلمین جشنواره فیلم فجر/بخش محتوایی فیلم‌ها؛ حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن /2

در بخش اول این مطلب در باب رسانه رحمت بودن یا نبودن چهلمین جشنواره فیلم فجر مباحثی مطرح شد و متولیان جشنواره و همچنین انواع رسانه‌ها در این راستا بررسی شدند. در مطالب پیش رو قسمت اصلی جشنواره؛ یعنی بخش فیلم‌های جشنواره نیز از این منظر بررسی می‌شوند.

مهم‌ترین قسمت جشنواره فیلم‌های بخش مسابقه است که با نظر هیئت انتخاب برگزیده شده و برای اهالی رسانه و منتقدان پخش و سپس ارزیابی می‌شوند. پیامی که از برگزاری جشنواره مخابره می‌شود بر مبنای محوریت کلی این فیلم‌هاست و با بررسی محتوای تک تک فیلم‌ها و یافتن معنا و مفهوم غالب در آن‌ها حاصل می‌شود.
 محوریت و تشابهات دوره چهلم را می‌توان در دو موضوع « نسبت افراد با حاکمیت» و «نحوه تصویر زن» بررسی نمود.
در تعدادی از بیست و دو فیلم حاضر، فرد محوری و ضدیت با نمادهای حاکمیت و حرکتی خلاف جهت سیستم بارز است. در فیلم‌هایی نظیر علفزار به کارگردانی کاظم دانشی، مرد بازنده محمد حسین مهدویان، هناس حسین دارابی، دسته دختران منیر قیدی، برف آخر امیرحسین عسکری، لایه‌های دروغ رامین سهراب، مستند احضار، نگهبان شب رضا میرکریمی این آسیب چشم‌نواز است.
در فیلم علفزار که چهار سیمرغ بلورین از جمله سیمرغ بهترین فیلم‌نامه را نیز دریافت کرد، بازپرسی مسئول پرونده تجاوز گروهی به خانواده شهردار شهر است که تن به خواسته‌های غیرقانونی و مصلحت‌جویانه مافوق ظاهر به‌صلاح خود برای مختومه کردن پرونده نمی‌دهد. از طرفی هنگامی که در پرونده‌ی ابلاغ دستور به صدور شناسنامه برای یک دختر زنازاده با منع قانونی مواجه است با علم به عدم محرمیت زوج داستان و دور زدن قانون و شرع دستور صدور شناسنامه را می‌دهد.
در فیلم «مرد بازنده» نیز مامور پلیس‌از پرونده قتلی که یک آقازاده مظنون آن است برکنار می‌شود اما این مامور قانون با بی‌قانونی همانند کارآگاه‌ فیلم‌های غربی، خودسرانه پرونده را دنبال می‌کند و در نهایت نیز طبق تشخیص و خواست خودش با قاتل رفتار می‌کند.

داریوش رضایی‌نژاد و همسرش؛ شهره پیرانی نیز در فیلم «هناس» که برشی از داستان زندگی آن‌هاست، در برابر تهدیدات خارجی و با وجود ترس از آسیب دیدن، خودسرانه عمل کرده و از خودشان محافظت می‌کردند. نیروهای امنیتی و نظامی محلی از اعراب در محافظت از این خانواده نداشتند و حتی در جریان حوادث نیز قرار نگرفتند.
زنان و دختران فیلم «دسته دختران» نیز همانند چند جوان فیلم «خائن کشی» عملکردی خودسرانه و بنا بر تشخیص مصلحت خویش داشتند. دختران دسته دختران برای خودشان گروهی جداگانه تشکیل دادند و برای دفاع از وطن همانند مردان دست به سلاح شدند. عیاران خائن کشی نیز در زمان مصدق دست به سرقت از دولت زدند تا به مصدق کمک کنند. اگر چه زمان و ماهیت این دو فیلم متفاوت است اما در هر دو برای دفاع از وطن و حفظ منافع عملی مستقل و خودسرانه انحام می‌شود.
 در فیلم‌های «نگهبان شب»، «برف آخر» و مستند «احتضار» نیز در هر یک به نوعی حاکمیت مقابل مردم و یا به عبارت دقیق‌تر، مقابل بخشی از مردم قرار دارد. در فیلم مستند برگزیده احتضار نیروهای حاکمیتی در تقابل با مردم عمل می‌کردند و در واقع مشکلات ایجاد شده برای عشایر چند استان حاصل عملکرد نیروهای دولتی منابع طبیعی بود، نمونه ای که به طور رقیق‌تر در فیلم سینمایی «برف آخر» نیز نمود داشت.
نگهبان شب نیز که با مساعدت شهرداری ساخته شده با در نظر داشتن موضوع، این تقابل را بیان می‌کند.
در باب مسائل انتقادی بارها گفته شده؛ طرح نقد و آسیب با رویکرد حل مسئله در بیان مشکلات بصورت یکطرفه و با خشم و نیش و کنایه متفاوت است و عملا اثر سوء دارد، در صورتی‌که نقد درست و قاعده‌مند سنگری برای پیشرفت است.
موضوع چگونگی تصویر «زن» یا شاکله‌ای که از یک زن در فیلم‌های جشنواره مطرح و معرفی شده، محوریتی‌ پررنگ در محتوای فیلم‌هاست. اکثر غریب به اتفاق زنان و دختران فیلم‌های سینمایی و حتی مستند و فیلم کوتاه شخصیت درستی از زن و دختر ایرانی را به تصویر نکشیدند. تنها در فیلم «موقعیت مهدی» تصویر معقولی از همسران شهیدان مهدی و به‌ویژه حمید باکری در جایگاه و شرایط خود ارائه شده است. در فیلم شب طلایی یوسف حاتمی‌کیا نیز شخصیت یک مادر ایرانی به درستی شکل گرفته است و در فیلم «بدون قرار قبلی» بهروز شعیبی، گرمی و حلاوت یک زن ایرانی نمایان است.
در بارزترین فیلم جشنواره با محوریت زنان، یعنی فیلم دسته دختران، زنان و دخترانی که دسته را تشکیل داده‌اند هیچ یک نه تنها نماینده زن قهرمان ایرانی نیست بلکه شخصیت‌ها که ساختگی و زاییده ذهن کارگردان اثر است، دنبال انگیزه شخصی هستند. یکی عذاب وجدان کشته شدن فرزند را دارد، دیگری بدلیل اختلاف با شوهر در دسته است، یکی از خانواده گریخته و...
در فیلم علفزار زنان یا فاسدند؛ همانند زنانی که برهنه و مست در استخر باغ بودند و یا نگون بخت و ابزار مردانند، مانند مادر چادری چهار پسر متجاوز و همسر شهردار.
 فیلم کوتاه «هرگز، گاهی ، همیشه» دختری جوان و بی‌قید و بند در نقش خواهری مهربان تصویر می‌شود.
شخصیت خانم شهره پیرانی در فیلم هناس نیز دارای ضعف‌هایی‌ست که نمی‌توان او را یک قهرمان لحاظ کرد. با وجودی که عوامل اثر، فیلم را از زاویه زن داستان ساخته‌اند و قصد بیان چالش‌های همسر شهید را در زندگی داشتند.
 در فیلم «برف آخر» دختر نوجوان شخصیت خلیل که به غلط سنتی و غیرتی معرفی شده، از خانه فرار می‌کند تا مجبور به ازدواج با مردی با اختلاف سنی بالا نشود.
همسر خلیل نیز که در سن پایین با او ازدواج کرده، شرایط مناسبی ندارد. این نوع از زن ستیزی به واسطه مرد سنتی، موضوع فیلم کوتاه «هاجرو» نیز است.
در فیلم «مرد بازنده» زن مذهبی فیلم برای سربه‌راه شدن شوهرش؛ شهاب انتخاب شده و با ازدواج مجدد او نیز کنار می‌آید. زنی دیگر با وجود متاهل بودن مورد آزار و اذیت جنسی شهاب قرار می‌گیرد که از دوران نوجوانی عاشقش بوده، بهار نیز زنی در شمایل الوات است.
 درفیلم خائن کشی نیز زنان بدنبال دریافت محبت از مردان‌اند و دنبال عشق و عاشقی‌هایشان.
 (در فیلم پرحاشیه نمور نامزد یا شوهر زنی پس از اطلاع از بارداری، او را ترک می‌کند و زن به اجبار برادرش با مردی دیگری ازدواج می‌کند)
در فیلم «شب طلایی» زندگی واقعی نسرین دختر خانواده و آزار و اذیت‌هایی که در زندگی مشترک از همسرش دیده، در طول داستان اصلی فیلم؛ یعنی جستجو برای یافتن شمش‌های طلا، توسط دخترش افشا می‌شود. نسرین زنی بوده که از شوهرش کتک‌ می‌خورده و چیزی برای خودش نداشته اما طوری وانمود کرده که دیگران تصور خوبی از زندگی او داشته باشند. زنان دیگر این فیلم نیز از جمله مریم به عنوان زن مذهبی خرافاتی معرفی می‌شود و دختر جوانی دارد که از زبان نامزد سابقش  بیان می‌شود بین آن‌ها رابطه‌ای فراتر از آنچه از یک دختر محجبه انتظار می‌رود بینشان شکل گرفته است‌. سایر زنان و دختران نیز به استثنای نقش مادر، شرایط معمول و معقولی ندارند.
در فیلم بی‌مادر سید مرتضی فاطمی، ماجرای زوجی تحصیلکرده و ثروتمند روایت شده که فرزندی ندارند و زن در تلاش است تا از طریق رحم اجاره‌ای صاحب فرزند شوند. زن داستان پزشک است و مایه‌های اعتقادی نیز دارد، او بدلیل اشتباهاتی که در حد او نیست توسط شوهرش تحقیر می‌شود.
در فیلم مستند «هیچ کس منتظرت نیست» محسن اسلامزاده، زن قهرمانِ محترم فیلم در عین دغدغه‌مندی و کمک به معتادان و زنان بی‌سرپرست، شاخصه‌های یک زن مسلمان جهادی را ندارد و نمی‌تواند الگوی مناسبی برای تربیت زن باشد.

با تصویری که از مجموع فیلم‌ها در حوزه چگونگی تصویر زن قابل دریافت است و موضوع حاکمیت ستیزی، همچنین با توجه به ضریب اثر بالاتر فیلم‌ها در کلیت جشنواره نسبت به متولیان و رسانه‌ها، نمی‌توان آن را به عنوان یک رسانه رحمت به شمار آورد و پیام و محتوای آن را در جهت هدایت مخاطب دانست.

چهلمین جشنواره فیلم فجر رسانای رحمت یا نارسانا؟حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن/۱

چهلمین جشنواره فیلم فجر رسانای رحمت یا نارسانا؟حاکمیت ستیزی؛ محوریت فرد و معرفی شاکله‌ای نادرست از زن/۱

چهلمین جشنواره فیلم فجر در دورانی برگزار شد که همچنان تهدید سرایت بیماری کرونا در اجتماعات اجتناب‌ناپذیر بود و همچنین با آغاز به کار دولت سیزدهم، چینش جدیدی از مدیران سینمایی و هنری برگزاری این رویداد را در دست گرفتند.‌ مدیرانی که به تبعِ سیاست‌های دولت جدید، شعارهای همسویی را همچون امید آفرینی، سرلوحه کار خویش اعلام کردند. حواشی جشنواره که جز لاینفک هر دوره است تا حد زیادی متاثر از هیئت انتخاب فیلم‌ها، داوران بخش مسابقه، گروه اجرایی جشنواره و فیلم‌ها و نشست‌های رسانه‌ای فیلم‌ها است، در این دوره، از همان ابتدای کار معرفی دبیر جشنواره، گزینش فیلم‌ها و حذف بخش «نگاه نو» آغاز شد. مدیران جشنواره معیارهایی از قبیل؛ محتوای مناسب تا تنوع ژانر و جوان‌گرایی را برای انتخاب فیلم‌ها مطرح کردند و بیست و دو فیلم با نظر هیئت انتخاب به بخش مسابقه راه پیدا کردند. در همین راستا فیلم‌هایی از فیلم‌سازان مطرح سینما پشت در جشنواره ماند و نتوانست نظر مساعد هیئت انتخاب را جلب کند، فیلم‌هایی همچون «غریزه» به کارگردانی سیاوش اسعدی، «علت مرگ نامعلوم» علی زرنگار، «قاتل و وحشی» حمید نعمت الله، و «شبگرد» فرزاد موتمن.

عدم راه‌یابی این فیلم‌ها به جشنواره با رونمایی از چند فیلم‌ ضعیف پررنگ‌تر شد و همین امر تب‌و‌تاب انتقادات را بالا برد، زیرا تعدادی از اهالی رسانه و منتقدان، برخی فیلم‌ها را قبل از آغاز جشنواره تماشا کرده بودند و از غیاب آن فیلم‌ها و حضور آثار ضعیف گلایه‌مند بودند. در این میان دبیر جشنواره نیز بدلیل ابتلا به کرونا در شرایط قرنطینه بود و امکان پاسخگویی به انتقادات را نداشت، تا اینکه در ششمین روز جشنواره در بین خبرنگاران حاضر شد و تا حدودی برخی ابهامات را برطرف کرد. اعلام نظر شفاف نقاش‌زاده درباره لزوم رعایت پوشش افراد حاضر در برج میلاد؛ به‌عنوان خانه جشنواره و کم و کیف صدور کارت‌های شرکت کنندگان در این رویداد را می‌توان از نکات قابل توجه نشست نقاش‌زاده عنوان کرد.

حواشی در این دوره نیز مطابق معمولِ هر ساله با موضوع‌هایی تکراری و‌ متفاوت ادامه داشت و مهمترین آن‌ها در حین جشنواره معطوف به انتخاب فیلم‌ها بود. برگزاری «نشست‌های فرهنگی» نیز در میان هیاهوی فیلم‌ها و فضای شتابزده جشنواره یکی دیگر از موضوعات پر سر و صدای شرکت کنندگان بود. حذف سیمرغ مردمی و افشا شدن اسامی برندگان سیمرغ نیز در ساعات پایانی این رویداد و قبل از مراسم اختتامیه از اتفاقات مهم چهلمین جشنواره فجر بود.

به هر ترتیب این رویداد نیز همچون سنوات گذشته با تمام فراز و نشیب‌ها در اولین سال دولت سیزدهم و با شعارهایی همسو با سیاست‌های دولت جدید به پایان رسید اما آنچه مهم است ماحصل این رویداد و نگرشی است که مترتب بر آن است. طبیعتا جشنواره دولتی فجر بدلیل فقدان سند و نقشه راهی منسجم و عدم ثبات آن، متاثر از سیاست‌های دولت مستقر و عاملی برای تحقق بخشیدن به گفتمان فرهنگی دولت‌ها است. برای ارزیابی دقیق و مفید جشنواره در وهله اول لازم است اهداف برگزاری رویداد مشخص باشد، سپس تحقق آن اهداف و کم و کیف حصول آن پس از اتمام کار بررسی شود.

در این نوشتار سعی می‌شود کلیت جشنواره از منظر رسانه بودن یا نبودن از دیدگاه قران بررسی شود. قران به عنوان یک ابررسانه شاخصه‌های یک رسانه رحمت را معرفی نموده و مبنا، ملاک و معیار یک کار و پیام رسانه‌ای کامل از آن قابل استخراج است. مبنا و اصولی که خلا و ضعف بسیاری از رسانه‌های امروزی در برخورد با انواع رسانه‌ها از نشر و تحلیل خبر تا فیلم و سریال و...است.

لازمه دریافتن و فهم این موضوع که آیا جشنواره فجر را می‌توان در شمار یک رسانه رحمت محسوب کرد یا نه، نیاز به بررسی سه عامل دارد. مسئولان جشنواره فجر از رئیس سازمان سینمایی تا عوامل اجرایی آن، خبرنگاران و عکاسان، انواع رسانه‌های مکتوب و تصویری و بسته محتوایی جشنواره یعنی فیلم‌های پخش شده در این رویداد، شاکله تحقق و یا عدم تحقق رسانه رحمت بودن جشنواره چهلم را تشکیل می‌دهند.

برای احصاء محتوای کلی فیلم‌های جشنواره به نگرشی جامع درباره پیام و موضوع فیلم‌ها نیاز است. با این دیدگاه، دو موضوع «محوریت فرد با انقطاع از حاکمیت و ارائه تصویری نادرست از زن و مبحث زن در جامعه ایرانی» نمود بیشتری در فیلم‌ها دارد.

متولیان جشنواره

 نحوه عملکرد مسئولان در امر برگزاری جشنواره فجر از چند جهت قابل بررسی است.

خزایی

فرایند اطلاع‌رسانی یکی از ضعف‌‌های این دوره از جشنواره بود که به دلایلی همچون جدید بودن گروه برگزاری جشنواره در ابتدا و یحتمل؛ تغییر اندکی که در سیاست گذاری‌های اجرایی ایجاد شده بود و همچنین غیبت دبیر جشنواره بدلیل ابتلا به کرونا، غیر قابل اغماض بود.

برنامه‌های جانبی جشنواره بصورت ویژه؛ برگزاری نشست‌های تخصصی که در قالب برنامه‌های فرهنگی اجرا شد، ضرورتی نداشت چرا که فضای شتابزده جشنواره اقتضای چنین برنامه‌هایی را ندارد و طبیعتا زمان و توجه شرکت‌کنندگان حاضر در جشنواره عمدتا معطوف به فیلم‌ها است.

 عملکرد محمد خزائی؛ رئیس سازمان سینمایی در مدیریت بحران قابل توجه بود، جسارت ایشان در حذف سیمرغ مردمی بدلیل شائبه تخلف عمل صحیحی بود اگرچه منجر به کدورت و انصراف عوامل فیلم «ملاقات خصوصی» به عنوان برنده سیمرغ مردمی از بخش نامزدها گردید، رفتار عوامل فیلم غیرطبیعی نبود و مانع از تصمیم درست خزائی نشد. افشا شدن اسامی برندگان سیمرغ بلورین نیز که توسط سایت «سینماتیکت» بدلیل اختلافات و احتمالا تسویه حساب‌های پشت پرده‌ با مسئولان فعلی وزارت ارشاد و عوامل برگزاری جشنواره بود از اتفاقات عجیب این دوره جشنواره محسوب می‌شود که در ابتدا با موضع‌گیری قاطع در برخورد با مسببان اصلی همراه شد اما نتیجه همچنان نامعلوم است.

  اعلام مواضع و سیاست‌های کارشناسی شده از سوی خزائی نشان از برنامه و عزم ایشان در راهبری صحیح جشنواره در آینده را دارد و تا حدودی جبران ضعف دانش و مدیریت محمد اسماعیلی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را پوشش می‌دهد.

نحوه اجرا و مدیریت برخی از برنامه‌های جشنواره از جمله اعلام لغو مراسم فرش قرمز با وجود مراسم فتوکال روی فرشی با رنگ دیگر تنها بازی با کلمات بود و نیاز به درایت بیشتری از سوی نقاش زاده؛ دبیر جشنواره داشت اگرچه در جلسه نشست رسانه‌ای موضع شفافی را مبنی بر لزوم اجرای قانون پوشش شرکت‌کنندگان در جشنواره داشت. همچنین فضاسازی و تصاویر نصب شده در برج میلاد و توجه به زمان نماز در جدول برنامه پخش فیلم‌ها، رعایت آیین‌نامه‌های کرونایی و تذکر به استفاده از ماسک نمره قابل قبولی را دریافت می‌کند.

راهیابی فیلم‌های سینمایی «ماهان» و «لایه‌های دروغ» و «درب» و «نمور» و...به جشنواره نیز از بحث‌های مهم بین اهالی رسانه و منتقدان بود که به مذاق بسیاری خوش نیامد اما برخی منتقدان قدیمی که در جشنواره‌های خارجی نیز شرکت کرده بودند، وجود امثال این فیلم‌ها را در جشنواره‌ها عادی عنوان کردند. همچنین منطقی را بیان کردند که استناد به آن می‌تواند تا حدودی شدت انتقادها را فرو کاهد. منطقی که با وجود پذیرش و حقانیت انتقادها، رویکرد دولت مستقر را در انتخاب فیلم‌ها و برگزاری جشنواره توجیه می‌کند.

با وجود تمام انتقاداتی که به نحوه برگزاری جشنواره، اتفاقات معمول و غیر معمول، نحوه عملکرد هیئت انتخاب فیلم‌ها و راهیابی فیلم‌های نازل و به صورت کلی با وجود تمام کاستی‌ها به نظر می‌رسد برایند حرکت رو به جلو باشد و در سال‌های آینده شاهد پیشرفت کیفی جشنواره باشیم.

خبرنگاران و عکاسان

پوشش خبری، تصویری و برنامه‌های کارشناسی و تحلیلی پیرامون جشنواره و فیلم‌ها مطابق معمول هرساله بر تنور داغ جشنواره افزود. اما آنچه مهم‌تر است چگونگی پوشش است که برآیند مثبتی ندارد و در زمره رسانه رحمت قرار نمی‌گیرد. حاصل کار عکاسان نمود بیشتری در مراسم فتوکال و گرفتن عکس‌های سلبریتی‌ها و عوامل فیلم‌ها یافت که تفاوت چندانی با سال‌های گذشته و ازدحام و سر و صدا برای توجه این افراد و نگاه کردن به دوربین‌ها روی فرش قرمز، نداشت. عکس‌هایی که منشا الگودهی و سبک‌سازی از نوع رفتار و پوشش در میان قشرهای مختلف جامعه می‌شود.

خبرنگاران نیز بصورت کلی تمایل به پوشش حواشی‌‌ای داشتند که فارغ از متن و محتوا منجر به دیده شدن بیشتر در بین مخاطبان شود و از همین رو پوشش خبری و نقد و تحلیل فیلم‌هایی را می‌پسندیدند که با سلیقه و تفکر آنان متفاوت و بلکه مخالف است. البته این آسیب بیشتر متوجه رسانه‌های مکتوب است و رسانه‌های تصویری خواسته یا ناخواسته پوشش کاملتری دارند.

تمجید یا تخریب فیلم‌ها و به‌عبارتی طرفداری یا سوءگیری از فیلم‌ها، با پذیرش وجود افراد صالح و شایسته در امر رسانه، ممکن است بدلایلی مانند دریافت پول، رودربایسی با عوامل فیلم، دسته‌بندی‌های حزبی و جناحی و تفکری و حتی تاثیرپذیری از افراد مطرح و مورد وثوق مسئول هر رسانه باشد. به نظر می‌رسد این آسیب‌ها ناشی از فقدان مبنا و اصول متقن برای کار رسانه‌ای و شاخص عملکرد صحیح است و چنین عملکردی را نتوان ذیل رسانه رحمت به شمار آورد.

ادامه دارد...

«منصور» هنری در طراز انقلاب اسلامی/ یادداشتی به بهانه پخش تلویزیونی منصور

«منصور» هنری در طراز انقلاب اسلامی/ یادداشتی به بهانه پخش تلویزیونی منصور

📽 «سیاوش سرمدی» نویسنده و کارگردانِ فیلمی است که فرماندهی «منصور ستاری» در نیروی هوایی ارتش در سال‌های شست وپنج به بعد و در بحبوبه‌ی جنگ تحمیلی را به تصویر کشیده است.
روایتی حقیقی از زندگیِ فرمانده‌ای که در مقابلِ نخواستن‌های انحصارگرانِ عرصه‌ی تعمیر تجهیزات هوایی با خودتحقیری‌هایی چون نداشتن عقبه‌ی تکنولوژیک قوی و بهانه‌های تحریمی، فعلِ خواستن با نگاهی واقع‌گرایانه و توجه به ظرفیت‌های داخلی را، صرف کرد.
مدیریتِ جهادی با اتکا به خداوند و اتصال به اهل‌بیت علیهم‌السلام با شعائری چون حضور در مراسم زیارت‌عاشورا، دغدغه‌ی فراوان برای رفع موانع ورود جنگنده‌ها به داخلِ کشور، استفاده از لفظ «بابا جان» برای نیروهای خودی و القا این نحوه از مدیریت به مهندسِ همراه خود، هم‌نشین شدن بر سر سفره‌های سربازان و تذکر جدی برای یکسانی نوع غذا سربازان با کادری‌ها، حضور مجدانه برای رفع مشکل مهندسی که با پاپوش به زندان رفت و همراهی با او در کوچه تا انگ نشسته بر روی مهندس را پاک کند ⬅️ نمونه‌هایی از روایت‌های این فیلم بود که به شدت در صالح‌سازیِ اعمال مخاطبین تاثیر دارد.
♦️نمایش مرجوع کردن جنگنده‌های تعمیری از نیروی هوایی تبریز، ترس خلبان پایلوت برای نشستن پشت جنگنده‌ی تعمیری، بدبینی خلبان‌ها به سیستم مهندسی نیروی هوایی، سنگ‌اندازی‌های تیم لقمانی و وارد شدن مجلس و دادستان کشور برای تعلیق کار تولید با سرنگون شدن یک جنگده‌ی تعمیری ⬅️ نمایش واقعیت‌های تولید و سختی‌های راه است که نشان می‌دهد باید خود را برای مسیر سخت آماده کرد و قطعا با ورود به مسیر جهت یاریِ جبهه‌ی حق، آزمایش‌ها فرا می‌رسد.
💠 برخورد قاطعانه‌ی شدید و مخالفت با حکم قضایی با توجه به سیر داستان و روایت گفته‌شده در فیلم، مبتنی بر حرکت منطقی و شجاعانه‌ی فرمانده‌ای است که مسیر را دیده و سختی راه را چشیده و به هیچ عنوان با کله‌شقی‌هایی که امروزه به اسم عدالت‌خواهی درحال رواج است یکسان نبوده، از افتراق اصلیِ آن به اراده‌ی جدی فرمانده برای نمایش جنگنده نزد رییس‌جمهور وقت و عوامل مهم در دادن رای قضایی دانست که همین همت در جهت جلب اعتمادِ بالادستی‌ها در نظام جمهوری اسلامی، حمایت رییس‌جمهور را به دنبال داشت.
🔴 از نکات قابل تامل این فیلم، حضورِ فرمانده در بین داغ‌دیدگانی است که او و نیروی هوایی را مقصر به شهادت رسیدن عزیزانشان می‌دادند، این کار نشان می‌دهد که برای یک مسئول در نظام اسلامی لازم است که شبهه‌ها را کنار بزند و برای ایجاد یقین و اقناع در مردم تلاش کند ⬅️ مسئله‌ای که متاسفانه در برخی از مسئولین به ویژه برخی از مجلسی‌ها دیده نمی‌شود.
♨️ برخی برخورد شهید با همسرش را نپسندیدند، درحالیکه بنظر می‌رسد این عدم پسند بیشتر ناظر بر پیش‌فرض‌های ذهنی آنان است که البته کتاب‌های خاطرات همسران شهید در دامن زدن به آن بی‌تقصیر نیستند؛ به نظر نگارنده برخورد شهید کاملا منطقی و منطبق بر نوع مسئولیت ایشان بوده، انتظار نباید داشت که فرمانده‌ی نیروی هوایی که به علت تعویض لباس در ساعت فعالیت کاری‌اش به خانه آمده به پیشنهادِ خوردن ناهار همسر جواب مثبت دهد‼️ یا اینکه به گرفتن وامی با مبلغ بالاتر و قبول رشوه تن دهد‼️ تواضع شهید در مورد از دست دادن پول خرید خانه که به جهت حفظ کانال‌های دور زدن تحریم بوده و برخورد همسرش، طبیعی بودن زندگی یک خانواده‌ی شهید را به تصویر کشیده که بنظر می‌رسد این نوع روایت از زندگی شهدا و توجه به بخش‌های سخت زندگی با انسان‌هایی که دایرمدار تکلیف عمل می‌کنند، برای نسل فعلی که فانتزی‌هایی از زندگی خانوادگی شهدا دارند، ضروری است.
✅ ایجاد غرور ملی در صحنه‌ی آخر که خلبان پایلوتی که از نشستن در جنگنده‌ی تعمیری سرباز می‌زد اما اینبار با اطمینان جنگنده‌ی تولید داخل را به پرواز درمی‌آورد، از لطافتِ این‌ فیلم است.
🔴 پیام مهمِ فیلم به مسئولین حوزه‌ی هنر هفتم و کارگردانان این است که اگر بر روی سوژه‌های حقیقی در هشت‌سال دفاع مقدس و افرادِ جهادی که در طول این چهل سال، در کشور کم نیستند، پرداخته شود، رسالت اصلی خود را ایفا کرده‌اند،
و سوال مهم‌تر آنکه چرا وقتی روایت‌هایی با شخصیت‌های حقیقی در دفاع مقدس وجود دارد، روایت‌های حاصل تخیل مانند دسته‌ی دختران و... علاقه قرار می‌گیرد⁉️ شاید یکی از دلایل این گرایش تعریف واقعه از نگاهِ شخصی کارگردانان باشد‼️
👤زهرا خندان

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

آیا سطح بازنشر، اظهارات و واکنش‌ها حول حواشی جشنواره فجر طبیعی‌ست؟

❗️انتقادات پیرامون حرف غلط نوشین معراجی نویسنده فیلم نمور در این چند روز فراتر از حد انتظار بود؛ از برخی اهالی رسانه تا ائمه جمعه و دادستانی و...
اگرچه خبرگزاری روبش جزو اولین‌هایی بود که به نشست رسانه‌ای فیلم پرداخت اما سروصدای ایجاد شده فوق تصور است! گویا اولین بار است که این اتفاق افتاده!! آیا واقعا این گونه است؟!

🔔بررسی و تحلیل فضای بوجود آمده و روند شکل‌گیری آن مهم و اساسی‌ست، رسانه‌ها و افراد دغدغه‌مند نیز لازم است به این موضوع بیندیشند که در فضای مجازی‌ای که از قضا دست برتر ندارند، چگونه خط قرمزشان در سطح بالا بازنشر شده و سبب کنش‌هایی در سطح گسترده می‌شود!! این سطح از انتقادات و حساسیت‌ها ستودنی‌ست اما به نظر می‌رسد با توجه به موارد مشابه منطقی نیست! زیرا موارد بسیاری برا استناد وجود دارد که واکنشی در پی نداشته است. در طول سال‌های اخیر فیلم‌های بسیاری ساخته و پخش شده‌اند که «ازدواج سفید و حتی فرزند حرام‌زاده» را دراماتیزه کرده‌اند و متاسفانه اعتراض و جنجالی در این سطح از کسی بلند نشده!!

🎞از فیلم‌های سال‌های گذشته جشنواره میگذریم؛ نقدا در همین جشنواره امسال در فیلم «مرد بازنده»، پسر جناب مرد بازنده به عنوان قهرمان فیلم با دختری بدون اطلاع پدر، زندگی می‌کرد، در فیلم «شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا؛ دختر محجبه مانتویی با نامزد سابقش رابطه داشت، در فیلم «علف‌زار» دختر حرام‌زاده‌ای وجود دارد که بازپرس فیلم که علیه سیستمِ فاسد عمل می‌کند و قهرمان است؛ برای شناسنامه ‌دادن به او با علم به زنازاده بودنش، از پدرومادر می‌پرسد صیغه بودید و آن‌ها انکار می‌کنند، سپس با فریاد از سر تلقین و القای دروغین صیغه بودن، قضیه را فیصله میدهد!! در همین فیلم، یکی از زنان شوهر دار با مردان متعدد رابطه دارد. در فیلم «نگهبان شب»، رابطه مهندس پیمانکار با کارمند بانک مشخص نیست! و...

❗️فیلم «نمور» از فیلم‌های «ضعیف» جشنواره بود که سوای نظر از این حواشی، مورد «تمسخر» اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت و صحبت‌های غلط و باطل عوامل هم خارج از محتوای فیلم بود، این در حالی‌ست که وقوع صریح «حرامزادگی‌» در سایر آثار، واکنشی در این سطح ایجاد نکرد. بنابراین این حجم از واکنش‌ها تنها و تنها به دلیل رد شدن یک نویسنده‌ی دستِ چندم از خطوط قرمز، در جلسه نشست منطقی نیست.

جنجال رسانه‌ایِ مشابهی درباره «سکانس معروف صیغه» در سریال «آقازاده» نیز اتفاق افتاد که نه بدلیل بدسلیقگی کارگردان بلکه به دلیل «بیان و تصویر یک حکم شرعی» در این سریال به‌پا شد؛ چرا که برای بسیاری از کسانی که در این سال‌ها بیان «حکم شرع» در فیلم و سریال‌ها را بایکوت کردند و در مقابل به «تمسخر و نفرت‌پراکنی علیه دین» همت گماشتند، بسیار گران آمد و شروع کردند به فرافکنی برای خانواده‌‌های مذهبی که چه نشسته‌اید که فرزندانتان صیغه آموختند! متاسفانه «ساده‌لوحی» و «بازی رسانه‌ای» در این امر بسیاری از ذهن‌ها را هدایت کرد و همان‌ها که ازدواج سفید را تبلیغ می‌کردند توانستند طیف بسیاری را علیه این سکانس با خود همراه کنند. ساز و برگ رسانه جریان انقلاب و توان کنش‌گری آن مشخص است که قادر به ایجاد این سطح از واکنش‌ها نیست و متاسفانه افرادی بی‌آنکه بدانند و بخواهند دنباله‌رو این افراد شدند.

❌بنابراین در مورد حواشی فیلم نمور نیز با تائید واکنش‌ها علیه حرف‌های نوشین معراجی، همانطور که ذکر شد نیاز به مطالعه و بررسی است که چرا در موارد مشابه هنجارشکنانه‌تر و صریح‌تر از این واکنشی نداشتیم! طبیعتا این پاسخ که جامعه مذهبی فیلم نمی‌بینند و یا اطلاع از سایر موارد نداشتند؛ مردود است!!

چند فیلم‌ دیگر جشنواره فجر

چند فیلم‌ دیگر جشنواره فجر

از حواشی جشنواره پیرامون برخی فیلم‌های راه‌یافته و راه‌نیافته به مسابقه، حرف‌وحدیث‌های تقلب در آراء مردمی و حذف سیمرغ آن، انصراف فیلم ملاقات خصوصی و لو رفتن برندگان سیمرغ قبل از مراسم اختتامیه و سایر حواشی که مسبوق به سابقه‌اند و خوراک خوبی برای رسانه‌ها و اتلاف وقتی برای سایرین محسوب می‌شوند که بگذریم، کمی از چند فیلمی که صحبتی از آن‌ها نشد، می‌گوییم:

فیلم «ضد» با موضوع منافقین و حادثه بمب‌گذاری هفتم تیر سال ۱۳۶۰، که محمدرضا شفیعی؛ تهیه کننده آن، مدعی‌ست فیلم را در پاسخ به مطالبه مقام معظم رهبری ساخته است، از فیلم‌های مهم جشنواره بود. قطعا راجع به این فیلم به صورت مفصل خواهیم گفت و در این متن تنها به این توصیه اکتفا می‌کنیم که با دقت بیشتری باید پیرامون این فیلم حرف زد و نظر کسی را رد یا تائید کرد. فیلم بدلیل اهمیتی که دارد نیاز به بررسی و دقت نظر بیشتری در نقد کردن و نقد شنیدن دارد.
فیلم «خائن کشی» نیز از فیلم‌های پر سر و صدای جشنواره از نظر حاشیه‌سازی بود که در غیاب مسعود و پولاد کیمیایی در برج میلاد اکران شد. نسخه‌ای که در جشنواره اکران شد بسیار ناقص بود و گویا قرار است بصورت سریال در شبکه نمایش خانگی توزیع شود. فیلم مربوط به اتفاقی در زمان دکتر مصدق بود که انتظار می‌رفت در تائید و ادای دین فیلمساز به دکتر مصدق باشد اما چنین نتیجه‌ای حاصل نشد و خائن و قهرمان و اساسا داستان فیلم مستتر ماند!
اگر صادقانه حرف بزنیم، دلمان برای مسعود کیمیایی به عنوان هنرمندی که حدود هشتاد سال سن دارد و حدود نیم قرن فیلم ساخته، سوخت. خائن‌کشی شاید برای علی اوجی با سایر فیلم‌های ضعیف‌اش در جشنواره، چنان ارزشمند باشد که بخواهد ماشینش را بفروشد اما قطعا در حد کیمیایی و حتی ضعیف‌تر از ایشان هم نیست. بنابراین با نگاه احساسی تا حدودی به آقای کیمیایی حق می‌دهیم که با توجه به سابقه‌اش نخواهد توسط جوانترها داوری شود، اما این سوال نیز مطرح است که چرا ایشان از همان ابتدا با عوامل فیلم شرط نمی‌کنند که در جشنواره شرکت نخواهند کرد تا به اعتبار و آبرویشان نیز خدشه وارد نشود؟!
«شب طلایی» ساخته یوسف حاتمی‌کیا و تهیه‌کنندگی ابراهیم حاتمی‌کیا، نیز از فیلم‌های قابل تأمل جشنواره بود، نقد و تحلیل فیلم بماند برای زمان اکران، اما نکته مهم در مورد شب طلایی که پیام نمادین خوبی برای جامعه ندارد، چگونگی مواجهه با سازندگان فیلم است! آیا نوع مواجهه با این پدر و پسر و پیام فیلمشان با سایرینی که فیلم‌های مشابه می‌سازند، باید مساوی باشد یا خیر؟!
فیلم «بی‌رؤیا» اولین اثر بلند آرین وزیردفتری است که به مدد کپی‌برداری از موضوع و مفهوم فیلم‌های غربی و البته ضعف در انتقال مفهوم، منتقدین و رسانه‌ها را وادار به بیان حرف‌هایی عجیب و غریب کرد. عدم استقبال از این فیلم، حتی با وجود دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن توسط طناز طباطبایی در بین مخاطبان طبیعی‌ست اما ممکن است چشم امید او به خارج از مرزها بوده باشد.
نکته قابل تأمل فیلم این است که در انتهای آن متنی قرار داده شده که صحبت از بیماری روانی، اختلال و توهم و...می‌کند. اما هومن سیدی به عنوان تهیه‌کننده در نشست فیلم اذعان می‌کند که با اجبار وزارت ارشاد این متن را در انتهای فیلم گنجانده‌اند! حال این اجبار مربوط به دریافت مفهوم فیلم توسط کارشناسان وزارت ارشاد بوده یا برای ایجاد ارتباط با مخاطب بوده، مشخص نیست.
 تقلید از فیلم‌سازان خارجی و پزهای روشنفکری چند سالی‌ست که مورد توجه هنرمندان داخلی به ویژه فیلم اولی‌ها قرار گرفته است. به عنوان مثال فیلم «تعارض» نیز موضوعی مشابه به بی‌رؤیا داشت که همانند همین فیلم، بسیاری از برداشت‌ها از آن، حاشیه‌ای بود.
طبیعتا اشخاصی که مسئول تأیید فیلمنامه و مجوز ساخت بودند متوجه محتوا نشدند، اما فیلم‌سازان نیز اگر به‌واقع هنرمندند و به موضوعی که راجع به آن دغدغه دارند و علاقه به طرح آن دارند، باید بتوانند اقتباس درستی از آن انجام دهند! بعید است که فیلم‌ساز ما برای ساختن اعتقادات برخی جوامع خارجی که در دین اسلام نهی شده و ضریب اثری هم بین مردم ما ندارد، دغدغه‌ای داشته باشد بنابراین سودای جشنواره خارجی رفتن و شاید پز روشنفکری سبب ساخته شدن این شده است. بهترین پیشنهاد برای امثال وزیردفتری و...این است که اگر هنری دارند اسلامیزه این سوژه را بسازند که هم جذاب است و هم حرفی برای گفتن نه تنها در داخل؛ بلکه در خارج نیز دارد.
در مورد فیلم «نگهبان شب» ساخته کارگردان نام آشنا که سیمرغ بهترین کارگردانی جشنواره را از آن خود کرد نیز باید گفت با احترام به نظر هیئت داوران، احتمالا اقای رضا میرکریمی از این انتخاب غافلگیر شدند چون در مراسم اختتامیه حضور نداشتند.
فیلم راجع به کارگر ساده ایست که مسئول نگهبانی از ساختمان نیمه‌کاره‌ی فرهنگیان می‌شود که پیمانکار برای تکمیل کردن آن به مشکل خورده است.
کارگر ساده این فیلم شخصیت اصلی قصه است اما به جای قهرمان بودن بیشتر تحقیر می‌شود. از طرفی پیمانکارِ کلاهبردار در این فیلم فرد آنچنان بدی معرفی نمی‌شود و بلکه مرام و معرفتی هم دارد.
فیلم «ملاقات خصوصی» که رتبه اول آراء مردمی را نیز داشت با وجود صحنه گلی که در برف روئیده و پایان فیلم با آن رقم می‌خورد، در معنای نمادین و استعاری‌اش زندان را تعمیم بر جامعه نموده است.
 همانطور که ذکر شد بحث و بررسی بیشتر پیرامون فیلم‌ها در زمان اکران محقق خواهد شد اما نکته مهم؛ رویکرد کلی جشنواره و پیام یا بیم و امیدی‌ست که در نگاهی کلی‌نگر می‌توان از آن دریافت نمود.

شخصیت و داستان جعلی چرا!؟کدام زن قهرمان است؟

شخصیت و داستان جعلی چرا!؟کدام زن قهرمان است؟

آیا تلخی مفرط فیلم «دسته دختران» به محتوایش می‌ارزید؟
از خانم «منیر قیدی» کارگردان فیلم «دسته دختران» انتظار نمی‌رود که پاسخ درستی به سوالات دیگران بدهد زیرا از جواب‌های سربالا و گاها از سر عصبانیت یا لج‌بازی در نشست فیلم مشخص شد که پاسخ درستی در کار نیست.
با ناامیدی از کارگردان فیلم، انتظار می‌رود حوزه هنری و فارابی که فیلم با حمایت‌ آن‌ها ساخته شده و قطعا در رشته‌های زیادی نامزد دریافت جایزه خواهد شد، پاسخگوی سوالات و ابهامات باشند.
البته فارابی که هیچ!! آنقدر با حمایت‌هایش از برخی فیلم‌ها گل کاشته!! که امیدی نیست، اما حوزه هنری چرا؟!
ناگفته نماند که خانم قیدی به یک سوال پاسخ قابل قبولی دادند؛ اینکه فیلم پیام اتحاد و امید می‌دهد، ما نیز تا حدودی موافق هستیم که فیلم کمی امروزی‌سازی شده، زیرا زنان فیلم هر کدام نماینده تفکر یا گروهی هستند که متحدانه با هم کار می‌کنند و در انتهای فیلم می‌توانند دیگران را نیز با خود همراه کنند.
کمی از فیلم بگویم؛ دسته دختران که به اذعان کارگردان واقعیت ندارد و شخصیت‌های آن ساختگی‌ست چند زن را در دوران دفاع مقدس روایت می‌کند که می‌خواهند همانند مردان بجنگند و دسته خود را داشته باشند.
پس تا اینجای کار، هم مستند نیست و هم شخصیت‌ها ساختگی‌ هستند، اگرچه هم مستندات زیادی از سقوط خرمشهر وجود دارد و هم زنان قهرمان، که می‌توانست مبنای فیلم باشد.
 اما شخصیت‌ها؛ یگانه؛ زن معلمی که در حکم فرمانده‌ است، دیر رسیده بچه‌هایش در انفجار سوخته‌اند. او عذاب وجدان دارد و در انتها نیز مطرح می‌کند که می‌خواهد بمیرد. وجیهه از دست شوهر شراب‌خوار و قمار بازش فرار کرده، سیمین دختر شل حجابی‌ست که مادر نگران اوست و پدر می‌خواهد با اجبار او را به خانه بازگرداند اما او دوست دارد همچون برادرانش بجنگد.
فرشته دانشجوی پزشکی‌ست که مجروحین را مداوا می‌کند، او دنبال پیدا کردن نامزدش است. آذر نیز نوجوانی‌ست که همراه خانم معلم می‌شود...
حالا این شخصیت‌های زن فیلم‌ چطور باید؛ به زعم فیلم، قهرمان ‌شوند؟ متاسفانه با سرزنش و تمسخر و له کردن مردان.
پسری ترسو با این زنان همراه می‌شود تا هم، ترازوی سنجشِ شجاعت او با زنان در فیلم ساخته شود و هم یک درامکی از عشق و عاشقی با سیمین در قصه شکل بگیرد. شوهر وجیهه نیز مردِ دیگر فیلم است که وجیهه با تشویق یگانه، با او همراه می‌شود و کمک می‌کند تا رانندگی کند و مردم را با ماشینش از شهر خارج کنند. او یک صحنه در ابتدای فیلم دارد که معرفی‌ می‌شود و یک صحنه در انتها که سرو کله‌اش پیدا می‌شود! حالا اینجا بگذریم از برداشت فمنیستی که زن سبب می‌شود تا مرد به مردم کمک کند، شاید کارگردان خواسته نقش زن جلوه بیشتری داشته باشد!
شوهر یگانه هم فردی منفعل است و یک صحنه از او می‌بینیم که یگانه برای خداحافظی رفته و او در خانه است و سیگار می‌کشد.
داستان فیلم نیز علاوه بر شخصیت‌ها مستند نیست ولی بخش زیادی از فیلم را، صحنه‌های بمباران و کشت و کشتار و اجساد تشکیل داده؛ به‌ویژه صحنه‌های تلخ و جانکاه مربوط به اجساد بچه‌ها و آواره‌گی کودکان گریان و وحشت‌زده.

بهرام رادان: قوه قضائیه همکاری صادقانه‌ای داشت!/ نگران شدم/کاسه داغ‌تر از آش نشوید!

بهرام رادان: قوه قضائیه همکاری صادقانه‌ای داشت!/ نگران شدم/کاسه داغ‌تر از آش نشوید!

نشست رسانه‌ای فیلم علف‌زار به کارگردانی کاظم دانشی و تهیه کنندگی بهرام رادان با سوال خبرنگاری از احتمال مشکل‌دار شدن فیلم در اکران آغاز شد که نگرانی بهرام رادان را برانگیخت و در پاسخ گفت نیاز به سعه صدر است و قوه قضائیه و سازمان سینمایی همکاری صادقانه با او داشته اند.

اما چرا علف‌زار؟؟
تفسیر نام فیلم علف‌زار را به پیشنهاد بهرام رادان و در پاسخ به سوال خبرنگار که از نام فیلم و چرایی انتخاب این کلمه برای فیلم می‌پرسد، می‌گذاریم بر عهده مخاطب!! این پاسخ از جنس پاسخ‌های محمد حسین مهدویان است که جملاتش تکراری شده که در ازای بسیاری از سوالات میگوید: این قضاوت شماست! مخاطب ببیند و برداشت کند! و ...

زنی چادری مادر چهار پسری است که به زن‌های متاهل در جلو چشم فرزند و همسر، تجاوز کردند! درحالی‌که کارگردان قسم می‌خورد مادر و خواهرش چادری‌اند و قصد بی‌احترامی نداشته! ناگفته نماند که یک خانم چادری غیر فاسد هم در فیلم هست که رادان و دانشی اشاره می‌کنند که علاوه بر مادر پسرها خانم جاویدنیا هم چادری است. از آن طرف مائده طهماسبی از طراح گریمش تشکر می‌کند و می‌گوید: ″پسر من، محمد معتضدی، در فیلم بیماری پوستی (برص) دارد که از مادر به پسر منتقل می‌شود و طراحی گریم او در رسیدن به نقش برایم خیلی جذاب بود.″ زن یکی از پسران متجاوز هم چادر‌یست! ماهم قضاوت را می‌گذاریم بر عهده مخاطب!

علف‌زار که مشخص نیست شخصیت اصلی دارد یا شخصیت‌های اصلی!؟ می‌خواهد از تجاوز به زن که نقشش را سارا بهرامی بازی می‌کند حرف بزند یا فساد سیستم را بیان کند یا داستان خیانت خواهر سارا را یا جناب شهردار را یا داستان اصلی متعلق به بازپرسی‌ست که می‌خواهد مقابل سیستم فاسد باایستد! که شخصیتش درست از آب در نمی‌آید و انتقالی گرفتن و بچه مریض‌اش تلگرافی بیان می‌شود.
این بازپرس که نقشش را پژمان جمشیدی بازی کرده، تحت فشار است که پرونده را مختومه کند زیرا خانواده ای که به آن‌ها تجاوز شده بستگان شهردار هستند.

در صحنه‌های ابتدای فیلم نوشته شده داستان واقعی‌ست ولی در نشست خبری، دانشی می‌گوید چند تا پرونده را ترکیب کرده و داستان را نوشته و ماحصلش شده این فیلم.

برخی شخصیت‌ها را معرفی می‌کنیم؛ مافوق ظاهر به صلاح بازپرس که هنگام پخش اذان در حال آماده شدن برای نماز است و همزمان او را تهدید می‌کند که پرونده را مختومه کند و...، شهردار، فرزندان شرابخوار شهردار و پسران متجاوز و پدر و مادرشان، زوج معتاد که فرزند زنا زاده دارند، شخصیت‌های خرده روایت‌ها و...که همگی فاسدند!
پدرها، مادرها، نهادهای حکومت، ظاهر به صلاح و ناصلاح، عوام و خواص همگی فاسدند! بچهای نسل جدید فیلم نیز یکی زنازاده ست، یکی با اشتباه بازپرس کشته شده و یکی صحنه تجاوز را دیده. تنها بازپرس است که او فاسد معرفی نشده.
با این حال رادان در کسوت تهیه کننده و حتی کارگردان پنهان! مدعیست فیلم عدالتخواهانه است و برای پیشگیری از وقوع جرم لازم است!!

«منصور»، مدیرِ تراز جمهوری اسلامی

«منصور»، مدیرِ تراز جمهوری اسلامی

 فیلم منصور، فیلمی که  روح و جان را سرشار از شخصیت متعالی شهید ستاری می‌کند.

«منصور»، انسانی حقیقی را به نمایش گذاشته که مختصاتش منطبق بر جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلامی است.
✅ انسانی ذوابعاد که به‌هنگام مقتدر است و‌ به‌هنگام مهربان.
به‌هنگام سخت‌گیر و‌ به‌هنگام سهل‌گیر.
به‌هنگام تند، خشمگین و متکبر و‌ به‌هنگام رئوف و‌ متواضع...

🔷فیلم مسئولی را به نمایش درآورده که می‌داند به ازای کوچکترین توانمندی و استعداد، روزی نه چندان دور بازخواست خواهد شد. حتی اگر این استعداد، توانایی آموختن و ساختن باشد.
مسئولی که باور دارد عزت تنها از آن خداست و‌به هرکس که جبین بر خاک عبودیت نهد این عزت را خواهد داد...

🔶 این قهرمان به عجز می‌رسد، اما به یأس هرگز و به هنگام عجز، دست به دعای همراه با عمل بلند می‌کند.
او  انسان رشیدی است که بحران‌ها، فصل رویشِ او هستند. انسانی که مسئولیت کلان نیروی هوایی کشور او را از توجه به جزئیات پیرامونش باز نمی داد.

🔸 «منصور» صالح مصلحی را به تماشا گذاشته که ایمانش، او را چون پاره‌های آهن مستحکم کرده بود. زیرا در راه آبادانی این مرز و بوم باید چون پاره‌های آهن بود و موانعی که بر سر راه، علم می‌شود جز با پشتوانه ایمان، برطرف نخواهد شد.

🔴 نکته‌ی مهم و متفاوت این فیلم، در به تصویر کشیدن نقش همسر شهید است، که طریقی میانه و حقیقی در پیش گرفته است؛ متاسفانه در طول سالیان گذشته با فانتزی سازی از شخصیت شهدا که در اغلب کتاب‌ها و سریال‌ها و فیلم‌ها به چشم می‌خورد، شخصیت واقعی معرفی نشده و توقعات را بالا برده است.

🔹 با این فیلم می‌توان گریست
برای پیشرفت‌های کشور که تماما با خون دل به دست آمده‌اند ..
خون دلی که نه از دشمن، که از دست خودی‌ها، خورده‌اند.
✍️ سهیلا آقاجانلو

احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

آمار قابل تأمل تلوبیون!
احضار، گاندو، دودکش در صدر بازدیدها

نگاهی گذرا به آمار بازدیدهای تلوبیون نشان از تفاوتی فاحش بین سریال‌های پخش شده از رسانه ملی دارد.
بررسی این مهم، نتایج مفیدی را از برای مسئولان و هنرمندان بدست می‌دهد تا در تولید سریال‌ها تجدید نظر کنند. چراکه به نظر می‌رسد تفاوت محتوایی این سریال‌ها دلیل استقبال مخاطبان بوده است.

سریال«احضار» با موضوع تقریبا بکرِ روح و جن، بازدید بالای شانزده میلیون را به خود اختصاص داده و «گاندو» با محتوایی مستندگونه و امنیتی، بازدیدی بالغ بر پانزده میلیون را ثبت کرده است! سریال «دودکش» نیز داستان‌های خانواده‌ای از قشر معمول جامعه است که نظر مثبت نه میلیون مخاطب تلوبیون را به خود جلب کرده است.

در حال حاضر تعداد بسیاری از فیلم‌های سینمایی و تئاترها هم‌سو با سیاست‌های جشنواره‌های جهانی و منویات آنان ساخته می‌شود و سرریز این محصولات بصورت رقیق‌تر در تلویزیون تولید می‌شود، محصولاتی تکراری که غالبا در تقابل با ″دین و فرهنگ ملی و اسلامی″ است. مقایسه‌ی بازدیدهای این سه سریال با سایر سریال‌ها و همچنین آمار تماشاگران فیلم‌های سینمایی حاکی از آن است که سطح سلیقه و پسند مخاطب بالاست؛ با وجودی که همت بسیاری صرف شده تا ذائقه‌ مخاطب تخریب شود.

لذا نیاز است که مسئولان فرهنگی و رسانه‌ای پایش ساده‌ای انجام دهند و برنامه‌ریزی‌های آینده را مبتنی بر واقعیات موجود انجام دهند.

روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید

@irwipe

محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام

محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام

جشنواره فیلم فجر | فیلم «بی همه چیز»
کارگردان: محسن قرایی
تهیه کننده: جواد نوروز بیگی
- محسن قرایی و جواد نوروز بیگی یک گام جلوتر: دیروز فحاشی به نظام و حاکمیت، امروز توهین و فحاشی به مردم و نظام
مسئولین روستا نامه‌ای به زنی ثروتمند به نام لیلا (لی‌لی) می‌دهند و نام بزرگ روستا، امیر را بدون اطلاعش زیر نامه می‌نویسند. لی‌لی در گذشته معشوقه امیر بوده و پس از بارداری نامشروع و تحت فشار مردم از روستا اخراج می‌شود. اکنون لی‌لی که در ازدواج با یک درباری، ثروتمند شده، قرار است با حضور در روستا مشکلات اقتصادی و مالی مردم را حل کند؛ اما او به شرطی حاضر به حل مشکلات می‌شود که مردم رضایت به کشتن بزرگ روستا یعنی امیر بدهند.

بی‌همه‌چیز رونویسی از چه اثری است؟
ملاقات با بانوی سالخورده، نمایشنامه‌ای اثر فردریش دورنمات، یک نویسنده پروتستان مسلک، اما بی‌دین است. فردی دین‌گریز و مردم‌ستیز که در تمامی داستان‌ها و نمایشنامه‌هایش این موضوع را به روشنی بیان می‌کند. دورنمات نویسنده‌ای است که تربیت مذهبی را مردود می‌داند و سایر جنبه‌های زندگی را پوچ و بی‌معنی. خالق حقیقیِ آثار دورنمات، در اصل ناامیدی و اعتقاد دینیِ از دست رفته اوست. او روایت‌هایش را به شکل نمادین و بدون حس همدلی با مردم ساخته است. قالب مورد پسند او کمدی تراژدی است. تلخ‌نامه‌هایی بدون قهرمانِ آرمانی و درخورِ ستایش، محصور در جامعه‌ای گوژفکر و منفعت‌طلب از جنس شبه قهرمانانش. ماجراهای زاییده ذهن دورنمات، آرامش‌بخش و امیدوار کننده و حتی راه‌گشا نیستند و برعکس آزاردهنده و توهین کننده‌اند. دورنمات با داستان‌هایش هشدار نمی‌دهد بلکه فقط در افکار ساخته ناامیدی‌هایش، غوطه می‌خورد. او زندگی را بی‌معنا معرفی می‌کند در نتیجه تلاش برای حفظ داشته‌های معنویِ باارزش را هم، کار بیهوده‌ای نشان می‌دهد. از دید او حالا که گرفتار زندگی کردن هستیم بهتر است از دارایی‌های لذیذی برخوردار باشیم و دنبال کردن هر مقصود دیگری مضحک است.
در نمایشنامه بانوی سالخورده هم، اصول اخلاقی را منافع اقتصادی و سود مالی تعیین می کند. یعنی وضع معیشت، نفسِ اخلاق را می‌سازد. از دید او، مردم، نامردم هستند و قهرمانانِ جامعه هم، موجوداتی دروغین و فاسد هستند.
فیلم «بی‌همه‌چیز» که به گفته کارگردان بر مبنای این نمایشنامه نوشته شده، یک رونویسی مو‌به‌مو ست و تنها در برخی جزئیات و آخر داستان متفاوت است. آن هم برای ایجاد نوعی برجستگی معنایی و نمادین ... و فی قلوبهم مرضٌ! یک تفاوت مهم در نمایش نقش امیر (ایل در نمایشنامه) است. ایلِ نمایشنامه، فقط یک خاروبار فروش ساده است و کمی محبوب مردم. او با دختری پولدار ازدواج کرده و حالا با بد شدن وضع اقتصادی جامعه، او هم فقیر شده اما نقشی در سیاست و جایگاه خاص قدرت ندارد. در فیلم «بی‌همه‌چیز» برعکس، امیر قدرتمندترین و با نفوذترین در بین مردم و فرد اول حکومت است. او رئیس خانه انصاف و حلال مشکلات مردم و محل مراجعه است. امیر در فیلم«بی‌همه‌چیز»، جایگاهی همچون رهبری را دارد. او جایگاه اجتماعی و سیاسی بالایی دارد. امضای او معتبرتر از امضای دهدار است، او کسی است که دهدار و همه افراد کلیدی را در روستا مشخص می کند، او دارای رای مردم و ناجی آنها در یک حادثه است.
امیر، فقط یک نام معمولی نیست. این نامی ست که به امرا و حاکمان مطلق جامعه دینی و سیاسی در تاریخ اسلام داده شده است. از نظر ظاهری هم امیر مردی‌ست ساده‌زیست و دوچرخه سوار؛ در واقع کارگردان دانسته‌هایش از رهبر انقلاب را در قالب امیر پیاده می‌کند.
در این فیلم زنی (نوری) معرفی می‌شود که به‌خاطر امیر، رضایت می‌دهد تمام دارایی‌اش را که یک گاو شیرده است از او بگیرند و برای همین از امیر کینه به دل دارد و کسی است که داوطلب می شود در زمان اعدام چهارپایه را از زیر پای امیر بکشد.
قاسمِ قصاب که از قضا برادر امیر است! گاو نوری را پیش پایِ هوسِ دورانِ جوانی امیر یعنی لی‌لی سر می‌برد. اما قرار نبود این اتفاق بیافتد و قول داده بودند گاو را به زن، سالم پس بدهند ولی گاو ذبح می‌شود و حالا این زن مال از دست رفته‌اش را از امیر می‌خواهد دست آخر هم گاوش را از لی لیِ نماد سلطنت پهلوی می گیرد. یعنی مردمی که نوری نمادشان است دارایی های از دست رفته شان را باید از جای دیگری بخواهند جایی که کارگردان، نشانی اش را تا آخر فیلم، تمام و کمال می دهد.

مردم در فیلم «بی‌همه‌چیز»، گرسنه‌اند. نان ندارند زندگیشان سخت می‌گذرد با این حال مخالف کشتن امیر هستند. اما در مقابل، ابزاری هم برای معامله با لی‌لی که مالک معدن است ندارند! اکنون کشتن امیرِ گناهکار که مسبب بسته بودن در معدن است، تنها چاره کار است.

کارگردان فیلم، لی‌لی را نمادی از حاکمیت گذشته ایران معرفی کرده، او در گذشته دختر زیبای روستا بوده که جوانان شهر روزی خواهان ازدواج با او بودند، او شهوت‌ران بوده و با همه‌کس دم‌خور. مردم هم از ماهیت او باخبرند. لی‌لی ادعا کرده از امیر فرزند آورده، اما مردم که طرفدار امیر هستند قبول نمی‌کنند و لی‌لی مجبور به فرار می‌شود.
این را بگذارید کنار این مطلب که فساد اخلاقی و فرهنگی حکومت پهلوی و شاه، از علل اصلی وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی بود. لی‌لیِ «بی همه چیز» و شاه منفور پهلوی، هر دو از ترس مردم فرار کردند و کارگردان حالا با مظلوم‌نمایی لی‌لی و کمی تطهیر او و گناهکار کردن امیر، اشتباه مردم را به رخ می‌کشد و در واقع بیان می‌کند که اگر فسادی هست در هر دو فرد دیده می‌شود، حداقل در آن زمان گرسنه نبودید اما اکنون هستید!!
از قرار مسئولین روستا به خاطر رسیدگی به وضعیت نابسامان معیشتی مردم، نامه‌ای به لی‌لی که حالا زنی ثروتمند شده است می‌دهند و نام امیر، بزرگ روستا را بدون اطلاعش زیر آن می‌نویسند. لی‌لی که در ازدواج با یک درباری، ثروتمند شده، قرار است با حضور در روستا مشکلات اقتصادی و کسب‌وکار مردم را حل کند؛ اما او به شرطی حاضر به حل مشکلات می‌شود که مردم رضایت به کشتن بزرگ روستا یعنی امیر بدهند. امیر به نوعی قهرمان مردم و معتمدشان است. آنها با کمک‌های مالی لی‌لی و وعده وعیدهایش انتظار زندگی بهتری را دارند.
در «بی همه چیز»، مردم کم‌کم با پیشنهادهای وسوسه‌انگیز مالیِ لی‌لی در وضع اقتصادی کنونی و پیچیدن خبر رابطه گذشته امیر با لی‌لی از حمایتِ امیر دل می‌کنند و رو به سمت پیشنهاد لی‌لی می‌کنند تا شکم‌های گرسنه‌شان را نجات دهند. بزرگان روستا به امیر برای رهایی از این رسوایی پیشنهاد فرار می‌دهند اما در نهایت به او اجازه فرار نمی‌دهند. دهدار به او تفنگی می‌دهد تا خودش را خلاص کند اما امیر حاضر به خودکشی نیست. دست آخر همه مردم جمع می‌شوند رای می‌دهند به مرگ امیر!!. آنها انگشت‌های جوهری‌شان را بالا گرفته‌اند همانند آنچه که در رای به جمهوری اسلامی و پس از آن پای تمام صندوق‌های رای از مردم ایران دیده‌ایم! کارگردان که با فیلمش خود در مسند لی‌لی نشسته است رو به مردم کرده می گوید همان‌طور که به برقراری جمهوری اسلامی رای آری دادید باید بتوانید به نابودی آن هم رای آری بدهید. مردم «بی همه چیز» داستان، به مرگ امیر زنا کار و مایه فقرشان رای آری داده‌اند. آنها عدالتی را که خانه انصاف امیر برقرار کرده نمی‌خواهند؛ امیری که خود مجرم است و تازه کسی باید به جرایم او رسیدگی کند. مردم پای چوبه دار امیر اشک می‌ریزند. دهدار قول می‌دهد اگر فقط یک نفر رای خود را پس دهد امیر را اعدام نکنند، اما هیچ کدام رای خود را در کشتن امیر پس نمی‌گیرند.
دست آخر لی‌لیِ نماد سلطنت از خون امیر می‌گذرد زیرا امیر بی‌آبرو شد و مقصود لی‌لی هم حاصل شده؛ از طرفی او نماینده کارگردان است و باید ثابت کند رای مردم قابل اتکا نیست و فحاشی به مردم را تکمیل می کند. در واقع گرداننده نمایش می‌گوید این همان علت وجودی سلطنت است، قابل اعتماد نبودن رای مردم. بله این همان بهانه‌ای است که سلطنت پهلوی برای یک عمر جنایت و حکومت مطلقه خود آورده؛ همان دلیلی که بارها در حرف و عمل گفتند مردم نمی‌فهمند و رای آنها ارزش ندارد. مردم روزی با رای خود امیر را نگه داشتند و لی لی را فراری دادند. امروز به خاطر لی‌لی رای به مرگ امیر می‌دهند و او را پای چوبه دار می‌برند.  
ما که بیننده فیلم بودیم هیچ، مردم این روستا هم دیدند با این که جمع شدند و رای به مرگ امیر دادند اما لی‌لیِ نماد سلطنت پهلوی، باز هم به دلخواه خودش عملکرد و رای مردم برایش فقط تا آنجا اهمیت داشت که به مقصودش برسد؛ البته این منظور کارگردان نبود و منظور کارگردان این است که امیر بخاطر ننگی که بالا آورده باید خودش را بکشد و امیر خودش را کشت.
کارگردان پا را فراتر از نمایشنامه اصلی گذاشت و مرض قلبی‌اش را بروز داد ، امیر باید به جایی برسد که از شرمندگی و درماندگی خود را حلق‌آویز کند! امیر ساخته ذهن و قلبِ بیمارِ کارگردان کجا و ... ! نقش امیر، مغلطه ای است اسباب دست کارگردان برای نمایش فریب کارانه اش.
امروز در انقلاب اسلامی ایران که برخاسته از قلب رهبری فرزانه و مردمی مسلمان و فداکار است چنین فیلمی که ضد رهبری ، مردم و علیه باورها و اعتقادت مردم  ایران ساخته شده است به عنوان چهره واقعی مردم همین جامعه، وقیحانه راهی پرده سینما می‌شود و داوران هم این فیلم را درخور نامزدی برای دریافت جایزه جشنواره منسوب به فجر انقلاب اسلامی می‌دانند! مردمی که رنج کشیدند و از داشته‌ها و خون عزیزان خود گذشتند تا آنچه به دست می‌آورند کمتر از رضای خدا نباشد البته به لطف هنرمندان و مسئولین فرهنگی-هنری کشور، این هم دستمزدشان . . .
روبش را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید
@irwipe